مقصود پیامبر در حدیث قلم و قرطاس که فرمود: "نزد من نزاع شایسته نیست"، چیست؟
پیامبر در حال مریضی در آخرین روزهای عمرش در حضور اصحاب تقاضای قلم و دوات نمود تا وصیتی بنویسد، در آن جلسه برخی جدل به راه انداختند که باعث غضب رسول خدا شد و گفت: نزد من نزاع شایسته نیست، مقصود از این جمله چیست؟
این جمله پیامبر اکرم (ص) بخشی از حدیث معروف "دوات و قلم" یا "قرطاس است که با سندهای متعدد در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است.
_x005F_x000D_
زمانی که عده ای در حضور پیامبر به خاطر ریاست، ایشان را که قرآن در باره اش فرموده است : "ما ینطق عن الهوی" (سخنان او از روی هوی و هوس نیست) متهم به هذیان و یاوه گویی می کنند و ... بیشتر بخوانید رسول خدا این اهانت بزرگ به ساحت مقدس نبوت را برنتافته و فرمودند: «از نزد من برخیزید (و دور شوید) که در محضر من نزاع و کشمکش سزاوار نیست» و با این بیان آنان را از پیش خود راندند.
_x005F_x000D_
پاسخ تفصیلی
این جمله پیامبر اکرم (ص) بخشی از حدیث معروف "دوات و قلم" یا "قرطاس" است که با سندهای متعدد در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده است. این حدیث این ماجرا را بخاری شش بار و مسلم سه بار در کتاب خود آورده اند در این جا متن این حدیث را از صحیح بخاری به سند های مختلف نقل می کنیم :
_x005F_x000D_
1. "حدثنا قَبِیصَةُ حدثنا بن عُیَیْنَةَ عن سُلَیْمَانَ الْأَحْوَلِ عن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ عن بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما أَنَّهُ قال یَوْمُ الْخَمِیسِ وما یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَکَى حتى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فقال اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ یوم الْخَمِیسِ فقال ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال دَعُونِی فَالَّذِی أنا فیه خَیْر مِمَّا تدعوننی إلیه"
[1]
_x005F_x000D_
2. "حدثنا قُتَیْبَةُ حدثنا سُفْیَانُ عن سُلَیْمَانَ الْأَحْوَلِ عن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ قال قال بن عَبَّاسٍ یَوْمُ الْخَمِیسِ وما یَوْمُ الْخَمِیسِ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ فقال ائْتُونِی أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا ما شَأْنُهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ فَذَهَبُوا یَرُدُّونَ علیه فقال دَعُونِی فَالَّذِی أنا فیه خَیْرٌ مِمَّا تدعوننی إلیه"
[2]
_x005F_x000D_
3حدثنا إِبْرَاهِیمُ بن مُوسَى حدثنا هِشَامٌ عن مَعْمَرٍ وحدثنی عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِیِّ عن عُبَیْدِ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ عن بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما قال لَمَّا حُضِرَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم و فی الْبَیْتِ رِجَالٌ فِیهِمْ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ قال النبی صلى الله علیه وسلم هَلُمَّ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ فقال عُمَرُ إِنَّ النبی صلى الله علیه وسلم قد غَلَبَ علیه الْوَجَعُ وَعِنْدَکُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَیْتِ فَاخْتَصَمُوا منهم من یقول قَرِّبُوا یَکْتُبْ لَکُمْ النبی صلى الله علیه وسلم کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من یقول ما قال عُمَرُ فلما أَکْثَرُوا اللَّغْوَ وَالِاخْتِلَافَ عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قُومُوا قال عُبَیْدُ اللَّهِ فَکَانَ بن عَبَّاسٍ یقول إِنَّ الرَّزِیَّةَ کُلَّ الرَّزِیَّةِ ما حَالَ بین رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبَیْنَ أَنْ یَکْتُبَ لهم ذلک الْکِتَابَ من اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ
[3]
_x005F_x000D_
یعنی :" « هنگامى که رسول خدا(ص) در آستانه رحلت از دنیا، قرار گرفت و اطراف حضرت گروهی از جمله عمر بن خطاب در خانه آن حضرت حاضر شده بودند ، فرمود: قلم و کاغذى بیاورید تا چیزی براى شما بنویسم که به برکت آن، هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: بیمارى بر پیامبر(ص) غلبه کرده (و العیاذ باللّه هذیان مى گوید) و ما قرآن را داریم و براى ما کافى است. در میان حاضران غوغا و اختلاف افتاد؛ بعضى مى گفتند: بیاورید تا حضرت بنویسد و هرگز گمراه نشوید. و بعضى سخن عمر را مى گفتند، هنگامى که سر و صدا و غوغا در حضور آن حضرت و اختلاف زیاد شد، فرمودند : برخیزید و از نزد من بروید. عبیدالله گفت : ابن عباس بعد از این قضیه بارها می گفت: مصیبت و تمام مصیبت این است که نگذاشتند پیامبر چیزی را که می خواست برای آنها بنویسد تا اختلاف نکنند و گمراه نشوند...."
_x005F_x000D_
این حرکت که از بعضی از مسلمانان سر زد و در حضور آن حضرت نه تنها فرمان ایشان را اطاعت نکردند، بلکه با کمال بی ادبی اهانت نمودند برای رسول خدا بسیار سخت و گران بود و لازم بود عکس العمل مناسبی از خود بروز دهند.
_x005F_x000D_
مطابق روایات بالا دو نوع عکس العمل ازآن حضرت نقل شده است:
_x005F_x000D_
1. فرمود: «قوموا عنّی و لاینبعی عندی التنازع»
[4]
؛ «از نزد من برخیزید (و دور شوید) که در محضر من نزاع و کشمکش سزاوار نیست».
_x005F_x000D_
این روایت مشخص می نماید که رسول خدا(ص) تا چه اندازه از اختلاف و سخنان جسارت آمیز آنان ناراحت شده است.
_x005F_x000D_
2. هنگامی که نزاع و کشمکش پیش آمد و حرف های زشتی به آن حضرت زده شد، فرمود:
_x005F_x000D_
«ذرونی فالذّی أنا فیه خیر ممّا تدعونی إلیه»
[5]
؛ «مرا به حال خودم واگذارید! چراکه این حالتی که من در آن هستم، بهتر از چیزی است که مرا بدان فرا می خوانید.
_x005F_x000D_
در هردو صورت معنی کلام رسول خدا(ص) واضح و روشن است زیرا آن حضرت وظیفه امت خود را در تمام زمینه ها بیان کرده بودند. از جمله در زمینه امام و جانشین بعد از خود بارها و بارها امام علی (ع) را معرفی کرده بودند اما اکنون می دیدند که عده ای در حضور ایشان به خاطر ریاست خود دارند اصل نبوت را زیر سؤال می برند و کسی را که قرآن در باره ایشان فرموده است : "ما ینطق عن الهوی" (سخنان او از روی هوی و هوس نیست) متهم به هذیان و یاوه گویی می کنند و... به همین دلیل این اهانت بزرگ به ساحت مقدس نبوت را برنتافته و آنان را از پیش خود راندند.
_x005F_x000D_
برای آگاهی بیشتر در این زمینه به پاسخ های زیر مراحعه فرمائید.
_x005F_x000D_
الف.
نمایه:
منع از نوشته شدن وصیت پیامبر (ص) سؤال 1527 (سایت: 1692).
_x005F_x000D_
ب.
نمایه:
شیعه و خلافت و جانشینی بعد از پیامبر(ص)، سؤال 1289 (سایت: 1273)
_x005F_x000D_
ج. نمایه: پیرامون حدیث قلم و دوات، سؤال 10163 (سایت: 10177).
_x005F_x000D_
_x005F_x000D_
_x005F_x000D_
[1]
.
صحیح البخاری ج 3 ص 1111 ش 2888، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا
.
صحیح البخاری ج 4 ص 1612 ش 4168
[2]
[3]
.
صحیح البخاری ج 5 ص
2146
ش 5345 باب قول المریض قوموا عنی
[4]
صحیح البخاری ج 5 ص
2146
ش 5345 باب قول المریض قوموا عنی
[5]
صحیح البخاری ج 4 ص 1612 ش 4168
،
صحیح البخاری ج 3 ص 1111 ش 2888، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا