سهیل بن عمرو بن عبد شمس بن عبدود، یکی از اشراف و بزرگان «قریش» در جاهلیت[1] و از قبیلهی «بنیعامر بن لوی» بود.[2] کنیهی وی ابویزید،[3] ابازید،[4] و مادرش حبّی دختر قیس بن ضبیس از قبیلهی «خزاعه» بود.[5]
بر اساس گزارشها سهیل مردی خوش چهره و بلند قامت بود.[6]
همسر و فرزندان
برای سهیل فرزندانی به نامهای ابوجندل(عاص[7])،[8] عبدالله،[9] عنبه،[10] عتبه،[11] عمر،[12] عبیدالله،[13] عبدالرحمن،[14] سهله،[15] ام کلثوم[16] و هند[17] گزارش شده است؛ اما برخی معتقدند که وی فرزندی نداشت و اسامی شمرده شده فرزندان سهل بن عمرو هستند.[18]
سهیل قبل از اسلام آوردن
سهیل در سالهای ابتدایی بعد از ظهور اسلام، نه تنها در کنار رسول خدا(ص) نبود، بلکه در مواردی هم روبروی ایشان قرار میگرفت.
حضرتشان بعد از بازگشت از طائف در غار حراء به زید فرمود: «نزد سهیل بن عمرو برو و پیام مرا به او برسان». وی نزد سهیل رفت و پیام را به او رساند؛ اما سهیل در پاسخ گفت: من نمیتوانم از ایشان حمایت کنم و به او پناه دهم![19]
سهیل در جنگ بدر در سپاه مشرکان بود[20] و بعد از زخمیشدن[21] توسط مالک بن دخشم به اسارت درآمد؛ اما وی فرار کرد. رسول خدا(ص) فرمان داد که به دنبال او رفته و بعد از یافتنش او را به قتل برسانند؛ اما فردی که وی را مجددا دستگیر کرده بود، دستانش را بست و او را به سمت مدینه برد.[22] سرانجام مکرز بن حفص حاضر شد خود را جای او بگذارد و وی را آزاد کند؛ از اینرو مسلمانان مکرز را نگهداشته و سهیل را رها کردند. سهیل بعد از بازگشت به مکه، چهار هزار درهم فرستاد و مکرز را نیز آزاد کرد.[23] همچنین گزارش شده است که بخشی از هزینههای جنگ بدر توسط سهیل تأمین شده بود.[24]
وی در جنگ أحد نیز شرکت داشت و به این جهت مورد لعن رسول خدا(ص) قرار گرفت.[25] علاوه بر آن، سهیل در جنگ خندق[26] و جنگهای دیگر هم در سپاه مشرکان بود.[27]
برخی از مسلمانان مانند سعد بن عباده مورد اذیت و آزار وی قرار گرفتند.[28]
سهیل در صلح حدیبیه نقش مؤثری داشت و از سوی قریش مأمور گفتوگو و نوشتن صلحنامه شد.
به دنبال آن و هنگام تنظیم متن صلحنامه وقتی امام علی(ع) «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را نگاشت؛ سهیل گفت: من به چنین عبارتی راضی نیستم. پس بنویس: «باسمک اللّهمّ»؛ (به نام تو، بار پروردگارا).[29]
همچنین وقتی رسول خدا(ص) دستور داد تا امام علی(ع) بنویسد: این پیمانی است که محمّد، پیامبر خدا(ص) و سهیل ابن عمرو بر اساس آن صلح میکنند؛ سهیل گفت: من با نامهای که در آن، خود را پیامبر خدا نامیدهای، موافق نیستم؛ چراکه اگر تو را پیامبر خدا میدانستم با تو نمیجنگیدم! و اگر بپذیرم شما پیامبر خدا هستید و من تو را از طواف خانهی خدا باز داشتهام، به تو ستم کردهام. پس بنویس «محمّد پسر عبداللّه» تا موافقت کنم. حضرتشان به امام علی(ع) فرمود: من هم پیامبر خدا هستم و هم پسر عبداللّه! و اگر در این متن بنویسم: «از محمّد بن عبداللّه ... بیشتر بخوانید» چیزی از پیامبری من از بین نمیرود. از همینرو مشکلی ندارد که بنویسید: «محمّد بن عبداللّه»![30]
در سال هفتم هجری و یکسال بعد از صلح حدیبیه، رسول خدا(ص) طبق مفاد قرارداد صلح برای حج به مکه آمد و سه روز در آنجا ماند؛ اما روز چهارم سهیل بن عمرو و حویطب بن عبدالعزی از حضرتشان خواستند تا هرچه زودتر مکه را ترک کند. پیامبر(ص) نیز دستور داد تا مسلمانها مکه را ترک کرده و هیچکس شب را در مکه نماند.[31]
برخی سهیل را یکی از مصادیق آیه «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْرِ»،[32] و آیهی «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»[33] در دو مقطع زمانی متفاوت میدانند.
اسلامآوردن سهیل
وقتی رسول خدا(ص) بعد از فتح مکه وارد این شهر شد، سهیل به خانه خویش رفت و در را بست و فرزندش عبدالله را فرستاد تا از آنحضرت بابت بدیهایی که در حق ایشان کرده بود، امان بگیرد! پیامبر(ص) نیز به او امان داد و به اطرافیان خود فرمود: هر کس سهیل را دید با حالت خشم به او ننگرد، و مشکلی ندارد که او از خانهاش بیرون بیاید، به جان خودم که سهیل دارای عقل و شرف است و کسی مثل او چنان نیست که اسلام را نشناسد و او به خوبی میداند آیینی که تا کنون به آن پایبند بوده، برایش سودی نخواهد داشت. عبدالله نزد پدرش برگشت و سخنان پیامبر(ص) را به اطلاع او رساند.
سهیل نیز گفت: به خدا سوگند رسول خدا(ص) هم در خردسالی و هم در بزرگسالی نیکوکار و بزرگوار بوده و میباشد.[34]
برخی گزارشها حاکی از آن است که سهیل در همان روز فتح مکه اسلام آورد؛[35] ولی بر اساس گزارشهای دیگر، سهیل از شرک خود دست برنداشت؛ اما با این وجود با پیامبر(ص) همراه شد تا در جنگ حنین شرکت کند و تنها بعد از پایان جنگ بود که در منطقه جعرانه اسلام آورد و پیامبر(ص) نیز صد شتر از شترهای غنیمتی را به او بخشید.[36]
گفته میشود روزی رسول خدا(ص) در حال تلاوت آیهی «وَ کذَّبَ بِهِ قَوْمُک وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیکمْ بِوَکیلٍ * لِکلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»[37] بود که سهیل گفت: اگر آنگونه که اکنون این آیه را فهمیدم، در مکه میفهمیدم، در همانجا اسلام میآوردم![38]
سهیل بعد از رحلت پیامبر(ص)
1 . گزارش شده است بعد از وفات پیامبر(ص) او در سقیفه بنیساعده حضور یافت و در انفصال امام علی(ع) از خلافت ظاهری نقش داشت.[39]
با این وجود پس از وفات پیامبر(ص) برخی از مردم مکه قصد خروج از اسلام و بازگشت به شرک را داشتند؛ اما سهیل مقابل در کعبه ایستاد و مردم را فراخواند و گفت: ای مردم مکه! شما مردمی نباشید که دیرتر از همه اسلام آورده و زودتر از همه مرتد شدند! پیامبر(ص) به من فرمود: همراه من «لا اله الا الله» بگویید تا عربهای دیگر به سوی شما گرایش پیدا کنند و عجمها به شما جزیه دهند. به خدا سوگند گنجهای خسرو و قیصر در راه خدا انفاق و صرف خواهد شد. در همان زمانی که پیامبر(ص) این سخنان را میفرمود، برخی به استهزاء و تکذیب او پرداخته و برخی میپذیرفتند. به خدا سوگند وعدههای پیامبر(ص) عملی خواهد شد. مردم مکه با شنیدن سخنان او آرام گرفته و مرتد نشدند.[40]
سهیل از رسول خدا(ص) نقل کرد که یک ساعت ایستادگی در راه خدا - جهاد- بهتر از اعمال همه عمر او کنار زن و فرزندش خواهد بود؛ از اینرو خودش تا هنگام مرگ آماده شرکت در نبردها بود و هرگز به مکه برنگشت،[41] بلکه عازم مدینه و سپس شامات شد[42] و در نهایت در سال هیجده هجری در فاجعه طاعون عمواس در همان منطقه از دنیا رفت.[43] البته گزارشی نیز وجود دارد که او در همان منطقه شامات و در نبرد یرموک کشته شد.[44]
این نبرد در سال پانزده هجری میان مسلمانان و امپراتوری روم در حوالی مرز سوریه و اردن فعلی رخ داد.
[1]. ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق، البجاوی، علی محمد، ج 2، ص 669، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1412ق.
[2]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، ج 1، ص 229، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
[3]. الاستیعاب، ج 2، ص 669.
[4]. ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ص 284، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، 1992م.
[5]. ابن سعد کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق، عطا، محمد عبد القادر، ج 6، ص 9، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1410ق.
[6]. طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج 2، ص 367، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387ق.
[7]. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل أو اجتاز بنواحیها من واردیها و أهلها، محقق، شیری، علی، ج 25، ص 296، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1415ق.
[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 327، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[9]. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص 112، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1390ق.
[10]. الطبقات الکبری، ج 5، ص 4.
[11]. مصعب بن عبدالله، نسب قریش، مصحح، لوی- پرووانسال، اواریست، ص 204، قاهره، دارالمعارف، چاپ چهارم، 1999م.
[12]. وکیع، محمد بن خلف، أخبار القضاة، لحام، سعید محمد، ج 1، ص 135، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول، 1422ق.
[13]. ابنحبان، محمد بن حبان، تاریخ الصحابة الذین روی عنهم الأخبار، محقق، ضناوی، بوران، ج 1، ص 165، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون، چاپ اول، 1408ق.
[14]. ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، گردآورنده، مکتب تحقیق دار احیاء التراث العربی، ج 13، ص 28، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1415ق.
[15]. الطبقات الکبری، ج 3، ص 62.
[16]. همان، ج 3، ص 308.
[17]. همان، ج 5، ص 33
[18]. المعارف، ص 284.
[19]. إعلام الوری، ص 54 – 55.
[20]. ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، المنتظم، محقق، عطا، محمد عبد القادر، عطا، مصطفی عبد القادر، ج 4، ص 258، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1412ق.
[21]. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج 11، ص 9، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417ق.
[22]. المنتظم، ج 4، ص 258.
[23]. همان.
[24]. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج 3، ص 151، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، 1409ق؛ إعلام الوری، ص 75.
[25]. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 4، ص 246، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1414ق.
[26]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 2، ص 329، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
[27]. همان.
[28]. تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، ج 2، ص 367.
[29]. نصر بن مزاحم، وقعة صفین، محقق، مصحح، هارون، عبد السلام محمد، ص 509، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق.
[30]. همان، ص 508.
[31]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 21، ص 46، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[32]. توبه، 12؛ بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق، شحاته، عبدالله محمود، ج 2، ص 159، بیروت، دار إحیاء التراث، چاپ اول، 1423ق.
[33]. توبه، 60؛ تفسیر القمی، ج 1، ص 299.
[34]. واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، تحقیق، مارسدن جونس، ج 2، ص 846 – 847، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، 1409ق.
[35]. اسد الغابة، ج 2، ص 328.
[36]. الطبقاتالکبری، ج 6، ص 9.
[37]. انعام، 66 – 67.
[38]. ابن قانع بغدادی، عبد الباقی، معجم الصحابه، محقق، قوتلای، خلیل ابراهیم، ج 5، ص 2010، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1424ق.
[39]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج 2، ص 341، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، 1412ق.
[40]. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 324، بیروت، دار صادر، 1385ق.
[41]. الطبقات الکبری، ج 6، ص 10
[42]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، ج 3، ص 177، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[43]. الطبقات الکبری، ج 6، ص 10.
[44]. الاصابة، ج 3، ص 178.