logo-img
حریم خصوصی و سیاست
4 ماه پیش

زندگی‌نامه الیاس نبی

زندگی‌نامه الیاس نبی را ذکر کنید و آیا او همان حضرت ادریس است؟ الیاس نبی کیست؟


حضرت الیاس(ع) از جمله پیامبران الهی است که قرآن در دو مورد از او نام می‌برد؛ در یک مورد او را از صالحان دانسته[1] و در آیه دیگری، نام او را از پیامبران بر می‌شمرد[2] و به صورت مختصر داستان او و دعوت قومش به پرستش خداوند را ذکر می‌کند.[3]_x005F_x000D_ در مورد نام و نسب او، اختلافاتی وجود دارد؛ برخی او را إِلیاس بن یاسین از فرزندان هارون برادر حضرت موسى(ع) دانسته‌اند[4] و در این صورت، شخصیت جدایی از حضرت ادریس  دارد.[5] اما برخی معتقدند الیاس همان ادریس است و این دو، اسم برای یک فرد می‌باشد.[6] روایاتی از اهل سنت نیز همین محتوا را تأیید می‌کند.[7] البته اقوال دیگری نیز در این مورد وجود دارد.[8]_x005F_x000D_ روایات نیز مانند آیات قرآن، چندان به زندگی حضرت الیاس(ع) نپرداخته‌اند. با این حال، امام صادق(ع) او را از عُبّاد(کسی که بسیار عبادت خدا می‌کند) بزرگ بنی‌اسرائیل می‌شمارد.[9]_x005F_x000D_ برخی روایات تاریخی دیگری نیز وجود دارند که نکته‌ها و داستان‌هایی از او ذکر کرده‌اند.[10]_x005F_x000D_ یکی از این داستان‌ها را با هم مرور می‌کنیم:_x005F_x000D_ بعد از انشعاب سرزمین مقدس در میان بنی‌اسرائیل، و تقسیم شدن آن‌جا میان آنها، یک تیره از بنی‌اسرائیل به «بعلبک» کوچ کردند. آنها پادشاهى داشتند که بتى به نام «بعل» می‌پرستید و مردم را بر پرستش آن بُت وادار می‌کرد._x005F_x000D_ پادشاه نامبرده زنى بدکاره داشت که روزی در غیاب وی، ‌مؤمنی را کُشت و باغش را غصب کرد. پادشاه که از این ماجرا عصبانی شده بود، زنش را احضار کرد ولی پس از شنیدن کلام زن، بر این ماجرا، راضی گشت و در گناه او شریک شد._x005F_x000D_ سپس خداوند، الیاس(ع) را نزد ایشان فرستاد، تا به سوى خدا دعوتشان کند._x005F_x000D_ شاه و ملکه از پذیرش الیاس سرباز زده و تصمیم به قتل او گرفتند._x005F_x000D_ الیاس(ع) فرار کرده و به کوه‌ها پناه برد. او هفت سال در آن‌جا به سر برد و از گیاهان و میوه درختان می‌خورد._x005F_x000D_ در این بین خداى سبحان یکى از فرزندان شاه که بسیار مورد علاقه‌اش بود را مبتلا به بیماری کرد، شاه به «بعل» متوسل شد، بهبودى نیافت._x005F_x000D_ شخصى به او گفت: بعل از این‌رو حاجتت را برنیاورد که از دست تو خشمگین است که چرا الیاس(ع) را نکشتى؟!_x005F_x000D_ شاه جمعى از درباریان خود را نزد الیاس فرستاد، تا او را با نیرنگ دستگیر کنند. این عده وقتى به طرف الیاس(ع) می‌رفتند، آتشى از طرف خداى تعالى بیامد و همه را بسوزانید._x005F_x000D_ شاه جمعى دیگر را روانه کرد، جمعى که همه شجاع و دلاور بودند و کاتب خود را هم که مردى مؤمن بود با ایشان فرستاد، الیاس(ع) جهت این‌که آن مرد مؤمن گرفتار غضب شاه نشود، ناچار شد با جمعیت به نزد شاه برود._x005F_x000D_ در همین بین پسر شاه مُرد و اندوه فرزند، الیاس(ع) را از یادش برد و او سالم به محل خود برگشت._x005F_x000D_ این حالت متوارى بودن الیاس به طول انجامید، ناگزیر از کوه پایین آمده در منزل مادر یونس بن متى پنهان شد. یونس در آن روز طفلى شیرخوار بود، بعد از شش ماه دوباره الیاس از خانه مزبور بیرون شده به کوه رفت. و چنین اتفاق افتاد که یونس بعد از او مُرد._x005F_x000D_ مادر یونس بعد از مرگ فرزندش به جستجوى الیاس برخاست و او را یافته درخواست کرد دعا کند فرزندش زنده شود و خداى تعالى او را به دعاى الیاس زنده کرد._x005F_x000D_ الیاس(ع) که دیگر از شرّ بنی‌اسرائیل به تنگ آمده بود، از خدا خواست تا از ایشان انتقام بگیرد و باران آسمان را از آنان قطع کند._x005F_x000D_ نفرین او مؤثر واقع شد، و خدا قحطى را بر آنان مسلط کرد. این قحطى چند ساله مردم را به ستوه آورد؛ لذا از کرده خود پشیمان شدند، و نزد الیاس آمده و توبه کردند و تسلیم شدند. الیاس(ع) دعا کرد و خداوند باران را بر ایشان ببارید و زمین مرده ایشان را دوباره زنده کرد._x005F_x000D_ بعد از آن‌که خدا گرفتارى را از ایشان برطرف کرد، دوباره نقض عهد کرده و به حالت اول و بدتر از آن برگشتند، این برگشت مردم، الیاس را ملول کرد، لذا از خدا خواست تا از شرّ آنان خلاصش کند. خداوند الیاس(ع) را به آسمان‌ها برد و دشمنى بر آن پادشاه و همسرش مسلط کرد که به سوى آن دو به راه افتاد و بر آن دو غلبه کرد و هر دو را کشت.[11] _x005F_x000D_   [1]. انعام، 85. [2]. صافات، 123. [3]. صافات، 124 – 128. [4]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، تحقیق، مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 5، ص 17، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق. [5]. ملاحویش آل غازی، عبدالقادر، بیان المعانی، ج 2، ص 419، دمشق، مطبعة الترقی، چاپ اول، 1382ق. [6]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 23، ص 58، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1412ق؛ مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 6، ص 353، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق. [7]. بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل، صحیح بخاری، ج 4، ص 135، بیروت، دار طوق النجاة، چاپ اول، 1422ق؛ طحاوی، أحمد بن محمد بن سلامة، شرح مشکل الآثار، تحقیق، شعیب الأرنؤوط، ج 14، ص 385،‌ بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1415ق. [8]. ر.ک: طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 3، ص 418، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1377ش؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 159، قم،‌ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق. [9]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 227، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق. [10]. ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج 1، ص 137، قم،‌ علامه، چاپ اول، 1379ق؛‌ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 13،‌ ص 401، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق. [11]. قطب الدین راوندی، سعید بن هبة الله، قصص الأنبیاء(ع)، محقق، مصحح، عرفانیان یزدی، غلامرضا، ص 248 - 251، مشهد، مرکز پژوهش‌های اسلامی، چاپ اول، 1409ق.