براى اين كه اين مسأله كاملًا روشن گردد لازم است از چند جهت مورد بحث قرار گيرد:
1-/ آيا امكان دارد كه كره ماه با آن بزرگى از هم شكافته شده و دوباره به صورت اوّل در آيد؟
2-/ پس از اين كه روشن شد شكافته شدن ماه امكان دارد، ببينم دليل قاطعى در دست داريم كه اين موضوع در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان يكى از معجزات آن حضرت واقع شده است؟
3-/ در صورتى كه وقوع اين معجزه دليل داشته باشد خصوصيّات آن چگونه بوده است؟
بحث اوّل
براى اين كه بدانيم شقّالقمر (شكافته شدن ماه) از نظر علوم روز كاملًا امكان دارد، كافى است به نمونههايى از انفجارها و انشقاقهايى كه درون منظومه شمسى رخ داده، اشاره شود:
الف-/ آستروئيدها قطعات سنگهاى عظيم آسمانى هستند كه به دور منظومه شمسى در گردشند و گاهى از آنها به كرات كوچك و شبه سيّارات نيز تعبير مىكنند.
گاهى بزرگى قطر بعضى از آنها به 25 كيلومتر مىرسد. دانشمندان عقيده دارند كه اين سنگهاى آسمانى بقاياى سيّاره بزرگى هستند كه در مدارى ميان مدار مريخ و مشترى در حركت بوده است، سپس بر اثر عوامل نامعلومى منفجر و شكافته شده است، اين يك نمونه از انشقاق در اجرام آسمانى است.
ب-/ شهابىها سنگهاى ريز سرگردانى هستند كه با سرعت سرسام آورى در اطراف خورشيد در مدار خاصّى در گردشند و گاهى مسير آنها با مدار كره زمين تقاطع پيدا مىكند و به سوى زمين جذب مىشوند.
دانشمندان مىگويند اينها بقاياى ستارههاى دنبالهدارى است كه بر اثر حوادث نامعلومى منفجر و از هم شكافته شده است، اين هم نمونه ديگرى از انشقاق در كرات آسمانى است.
ج-/ طبق عقيده لاپلاس و بسيارى از دانشمندان فلكى، پيدايش منظومه شمسى نتيجه وقوع يك انشقاق عظيم مىباشد كه در كره خورشيد رخ داده است، چه اين كه همه اين سيّارات و مركز آنها خورشيد، در آغاز توده واحدى بودهاند و سپس هريك تدريجاً از آن جدا گرديدهاند؛ امّا در اين كه عامل اين جدايى و انشقاق چه بوده، در ميان دانشمندان فلكى اختلاف است ولى در هر حال امكان وقوع انشقاق و تجزيه را در كرات منظومه شمسى، همه دانشمندان پذيرفتهاند.
از بيانات فوق نتيجه مىگيريم كه: اصل وقوع انشقاق در كرات آسمانى ممكن است و علم آن را انكار نمىكند؛ بلكه اساس هيئت جديد در بسيارى از موارد بر آن نهاد شده است. بديهى است اين امر در هريك از كرات صورت گيرد، نيازى به نيروى عظيمى دارد كه در پارهاى از موارد طبق فرضيّههاى موجود شناخته شده و در پارهاى از موارد همچنان به صورت مرموز باقى مانده است.
در مورد شقّالقمر هم مسلّماً عامل مرموزى در كار بوده كه توانسته است چنان اثرى را از خود بگذارد و با توجّه به اين كه هركس مسأله شقّالقمر را عنوان نموده، نقش استمداد پيامبر را از نيروى مافوق طبيعى و غير عادّى مؤثّر دانسته، روشن مىشود كه هيچكس نخواسته است ادّعا كند كه پيامبر تنها با همين نيروى عادّى بشرى اين كار را انجام داده است تا علم نتواند آن را بپذيرد.
اين جا يك موضوع باقى مىماند و آن مسأله امكان التيام كامل اجزاى قمر پس از انشقاق مىباشد.
براى حلّ اين مطلب كافى است كه بدانيم اگر عامل جدايى شديد نباشد و انشقاق به صورت فوقالعادهاى كه موجب پراكندگى كامل اجزا باشد صورت نگيرد، بازگشت و التيام آنها به صورت اوّل تحت تأثير جاذبه همان اجزا كاملًا قابل توجيه است، زيرا مىدانيم هر دو جسم يكديگر را طبق فرمول معروف نيوتن جذب مىكنند و هر قدر فاصله آنها كمتر و يا جرم آنها بيشتر اثر اين جاذبه زيادتر خواهد بود.
بنابر اين با كم بودن فاصله و شكاف، خيلى زود به هم نزديك و پيوسته خواهند شد. [1] اين از نظر هيئت جديد؛ امّا از نظر هيئت قديم و امتناع خرق و التيام در افلاك نه گانه و اجرام فلكى، از نظر اين كه اصل آن امروز ابطال شده، نيازى به بحث درباره آن نمىباشد.
از مجموع بيانات فوق چنين نتيجه مىگيريم: در حادثه شقّالقمر مطلبى كه علم آن را محال بشمرد ديده نمىشود.
بحث دوّم
بهترين دليلى كه براى وقوع اين معجزه شقّالقمر در دست مىباشد، آيات اوّل سوره 54 قرآن مجيد مىباشد:
«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ* وَ انْ يَرَوا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْر مُسْتَمِرّ* وَ كَذَّبُوا و اتَّبَعُوا اهْوائَهُمْ وَ كُلُّ امْرٍ مُسْتَقِرّ؛ قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت! و هرگاه نشانه و معجزهاى را ببينند روى گردانده، مىگويند: اين سحرى مستمر است. آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواى نفسشان پيروى نمودند و هر امرى قرار گاهى دارد.» [1] مفسّرين شيعه و سنّى با كمال قاطعيّت و صراحت مىگويند: آيات فوق مربوط به مسأله شقّالقمر و شكافته شدن ماه به عنوان معجزه در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىباشد و از باب نمونه از تفاسير شيعه، تفسير بيان، مجمع البيان، ابوالفتوح رازى، منهج الصّادقين، صافى، برهان، نورالثّقلين و شبَّر، و از تفاسير اهل تسنّن، تفسير طبرى، درّ المنصور، فخر رازى، بيضاورى، كشّاف و «فى ظلال القرآن» را بايد نام برد.
مرحوم طبرسى در تفسير معروف مجمع البيان در ذيل همين آيات مىگويد: همه مفسّران اين آيه را مربوط به معجزه شقّالقمر در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىدانند.
همچنين فخر رازى مفسّر معروف در ذيل آيات فوق مىگويد: عموم مفسّران معتقدند كه مراد از اين آيات شكافته شدن ماه در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىباشد. علاوه بر اين در كتب شيعه و سنّى قريب به 40 روايت درباره شقّالقمر آمده كه در بيشتر آنها تصريح شده كه آيات فوق درباره شقّالقمر نازل شده است.
بنابر اين، دلالت آيات فوق بر وقوع اين معجزه (شقّالقمر) هيچ جاى انكار يا ترديد نمىباشد.
بحث سوّم
آنچه از آيات مذكور و روايات استفاده مىشود اين است كه در زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله به درخواست مشركان اين معجزه به وقوع پيوست؛ يعنى، با يك نيروى مرموز (قدرت الهى) ماه شكافته شد و دوباره به حال اوّل بازگشت.
امّا خصوصيّات اين واقعه كه در بعضى از كتابها نوشته شده با اين كه احتمال دارد صحيح باشد محتاج به بحثهاى بيشترى است ولى چون دانستن خصوصيّات آن لازم نيست از بحث درباره آن خوددارى مىكنيم.
در خاتمه بايد تذكّر دهيم كه اين مسئله نيز مانند بسيارى از مسائل ديگر از دستبرد خيالبافان و جاعلان حديث مصون نمانده و پيرايههاى فراوانى به آن بستهاند، مانند مطلب بىاساسى كه در ميان عوام مشهور است كه نيمى از ماه پايين آمد و در آستين آن حضرت داخل شد و از طرف ديگر بيرون آمد.
اين نوع مطالب در هيچ يك از كتب احاديث شيعه و سنّى كه مورد اعتبار باشد نيامده است و پايه و اساسى ندارد.
اكنون لازم است به اشكال يا شبههاى كه در اين مسأله مطرح شده و بعضى را به شكّ و ترديد واداشته، پاسخ داده شود:
اگر شقّالقمر حقيقت داشت مىبايست با آن همه اهمّيّتى كه دارد در تواريخ جهان ثبت گردد در حالى كه چنين نيست و در هيچ تاريخى ثبت نشده است.
براى اين كه پاسخ اين اشكال هم بخوبى روشن گردد بايد به چند موضوع زير توجّه كنيد:
اوّلًا: بايد توجّه داشت كه ماه در تمام كره زمين قابل رؤيت نمىباشد بلكه در نيمى از كره زمين مىتوان آن را رؤيت كرد.
ثانياً: در نيمى از همين نيمكره نيز همه مردم يا اكثريّت قريب به اتّفاق آنها از حوادثى كه در اجرام آسمانى رخ مىدهد غافل و بىخبرند، چون بعد از نيمه شب آنهاست و طبعاً در خوابند، به اين ترتيب تنها يك چهارم مردم جهان مىتوانند از چنين حادثهاى با خبر شوند.
ثالثاً: هيچ مانعى ندارد كه در قسمت قابل توجّهى از اين نقاط در موقع وقوع اين حادثه، آسمان ابرى و چهره ما با ابر پوشيده باشد.
رابعاً: حوادث آسمانى در صورتى توجّه افراد را به خود جلب مىكند كه يا مانند صاعقهها توأم با سر و صدا يا آثار فوقلعاده ديگرى باشند و يا مانند خسوف و كسوف همراه با كم شدن نور-/ آن هم براى يك مدّت نسبتاً طولانى-/ باشد، البتّه در چنين صورتى نظرها را به خود جلب مىكند.
امّا اگر كره ماه بدون مقدّمه قبلى و بدون هيچ عكسالعمل ديگر از قبيل كم شدن نور و مانند آن فقط در چند لحظه شكافته شود و سپس التيام يابد، كمتر نظرى را به خود جلب مىكند. آيا ما در شبهاى عادّى كه ماه طبق معمول در آسمان مىدرخشد هيچ به آن خيره مىشويم و در وضع آن كنجكاوى مىكنيم؟
خامساً: وسايل ثبت تاريخ و نشر آن در آن زمانها بسيار محدود بوده و مثل امروز نبوده كه يك حادثه مهم برق آسا در سراسر جهان انتشار يابد.
سادساً: تاريخ گذشته در تمام جهات روشن و آشكار نيست، بلكه مملوّ از نقاط تاريك و مبهم است مثلًا زردشت يكى از شخصيّتهاى معروف تاريخى است كه مركز نفوذ او قسمت مهمّى از دنياى متمدّن آن زمان بود، امّا امروز تاريخ تولّد، وفات، محل تولّد و ساير مشخّصات زندگى وى حتّى به عقيده بعضى اصل وجود او مجهول و تاريك است.
در حالى كه كشورهاى متمدّن آن زمان در مورد حفظ و ضبط تواريخ مربوط به خود تا اين اندازه بىاعتنا باشند، تعجّب ندارد كه اروپائيان در آن زمان به ضبط چنين حادثهاى اقدام نكرده باشند.
علاوه بر اينها بناى تاريخ نويسان ضبط همه وقايع نبوده است، چون ما بطور قطع مىدانيم در طول تاريخ بشر صدها زلزله نابود كننده و طوفان وحشتناك رخ داده كه شهرها و آبادىهاى وسيع را ويران نموده است در حالى كه تاريخ همه آنها را ضبط نكرده و به خاطر ندارد.
اگر به تفسير طبرى مراجعه كنيد مىبينيد تقريباً 30 روايت در مسأله شقّالقمر در اين كتاب آمده است، ولى صاحب همين تفسير در تاريخى كه نوشته (تاريخ طبرى) نامى از شقّالقمر به ميان نياورده است.
با توجّه به اين جهات، ذكر نشدن اين حادثه در تواريخ و غير آن تعجّب ندارد و نبايد آن را دليل بر عدم وقوع اين حادثه دانست.
همچنين آن طور كه بعضى از دانشمندان تحقيق كردهاند اين موضوع در بعضى از تواريخ هم نوشته شده است؛ مثلًا، در مقاله يازدهم كتاب «تاريخ فرشته» آمده است كه در عهد رسول اكرم صلى الله عليه و آله، اهل ميلبار هندوستان شقّالقمر را ديدند و در نوشتههاى خود ثبت كردند و حاكم آن شهر پس از آن كه تحقيقاتى در اين زمينه به عمل آورد، براى او ثابت شد كه اين موضوع در اثر اعجاز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تحقّق يافته و دين اسلام را پذيرفت؛ بنابر اين نمىشود گفت در هيچ تاريخى ضبط نشده است.
اين بود خلاصه بحث پيرامون مسأله شقّالقمر و ايرادات گوناگونى كه ممكن است در اطراف آن بشود. [1]
[1]. احتمال دارد مراد از انشقاق، شكاف برداشتن باشد نه اين كه كاملًا دو نيمه گردد به طورى كه هر نيمه از نيمه ديگر جدا شده باشد چون كلمه انشقاق از نظر لغت با اين معنا هم موافق است و اگر اين طور باشد التيام بعد از انشقاق خيلى بهتر قابل توجيه خواهد بود.
[1]. سوره قمر، آيات 1 تا 3.
[1]. اقتباس از كتاب «معراج، شقّالقمر، عبادت در قطبين».