logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

موضع متضاد قرآن درباره علم غیب پیامبر اسلام (ص)!

موضع قرآن درباره علم غیب پیامبر اسلام(ص) چیست؟ از بعضی از آیات قرآن بر می آید که ایشان علم غیب نداشتند و در عین حال، بعضی دیگر از آیات این علم را برای ایشان اثبات می کنند؟!


پاسخ اجمالی: آیاتی که علم غیب را از رسول خدا(ص) نفی می کنند، «علم غیب استقلالی» را از ایشان نفی می کنند و آیاتی که علم غیب را برای ایشان اثبات می کنند «علم تبعی» را اثبات می کنند؛ یعنی هیچ موجودی غیر از خداوند مستقلا هیچ گونه آگاهی از غیب ندارد؛ بلکه تنها با عنایت او به علم غیب آگاه می شوند. اصولا وحى آسمانى كه بر پیامبران نازل مى شود نوعى «علم غیب» است كه در اختیار آنان قرار مى گیرد؛ الفاظ و مضامین وحی را کسی جز خدا نمی دانست؛ آنگاه که خدا اراده کرد کسی را به رسالت برگزیند، او را بر آن الفاظ و مضامین آگاه کرد. براساس گروهى از آیات قرآن مجید برخى از پیامبران و اولیاء الهی گذشته داراى علم غیب بوده اند؛ اگر آنها داراى علم غیب بوده اند، به طریق اولى پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم انبیاء نیز بهره اى از علم غیب داشته اند. پاسخ تفصیلی: علم غیب مخصوص خدا است:در قرآن مجید آیات وجود دارد که اطلاع از علم غیب را «مختص خداوند» می داند؛ مانند آیه 59 سوره انعام‏ که در آن می خوانیم: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ»؛ (كلیدهاى غیب نزد خدا است كه جز او كسى آنها را نمى داند)، یا آیه 65 سوره نمل‏ که در آن آمده است: «قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏»؛ (بگو هیچ یك از كسانى كه در آسمانها و زمین هستند غیب را نمى دانند، جز خدا). در آیاتی دیگر از قرآن «اطلاع رسول خدا» از علم غیب صریحا رد شده است؛ مانند آنچه درباره آن حضرت در آیه 50 سوره انعام آمده است: ‏«قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ‏»؛ (بگو من به شما نمى گویم خزائن خداوند نزد من است، و من غیب را نمى دانم). در آیه 188 سوره اعراف نیز از زبان پیامبر اسلام(ص) مى خوانیم: «وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوء»؛ (اگر من غیب را مى دانستم خیر فراوانى براى خود فراهم مى نمودم و هیچ بدى به من نمى رسید).با وجود چنین آیاتی در کتاب الله، مسلمانان بر چه اساسی اعتقاد به اطلاع پیامبر اسلام از علم غیب دارند؟! اگر در قرآن مجید آیاتی وجود داشته باشند که بر اطلاع پیامبر اسلام از علم غیب دلالت کنند، چگونه می توانند با این آیات جمع گردند؟ محور اصلی در پاسخ به این سؤال توجه به تفاوت «اطلاع ذاتی و استقلالی» از غیب با «اطلاع تبعی» و از طریق وحی می باشد. این معیار را ذیل عناوین پیش رو بررسی می کنیم:منظور از اطلاع پیامبر(ص) از غیب و چگونگی این اطلاع؟منظور از اختصاص علم غیب به خداوند، علم غیب «ذاتی» و «استقلالی» است. یعنی هیچ شخصی غیر از خداوند مستقلا هیچ گونه آگاهی از غیب ندارد بلکه تنها با لطف و عنایت او است که دیگران به علم غیب آگاه می شوند؛ آگاهی دیگران، تبعی است و هنگامی که خدا اراده کند یا به آنها اذن و رضا دهد آگاه می شوند. شاهد این گفتار آیه 26 و 27 سوره «جن» است: «عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَّسُولٍ ... بیشتر بخوانید»؛ (داناى غیب اوست، و هیچ كس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد * مگر پیامبرانى كه [آنان را برگزیده و] از آنها راضى است). پس منظور از اطلاع پیامبر(ص) از غیب «آگاهی تبعی» است.در خطبه 128 نهج‏ البلاغه نیز از قول حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است: «إِنَّمَا عِلْمُ الْغَیْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ مَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» الْآیَةَ فَیَعْلَمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَا فِی الْأَرْحَامِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ قَبِیحٍ أَوْ جَمِیلٍ وَ سَخِیٍّ أَوْ بَخِیلٍ وَ شَقِیٍّ أَوْ سَعِیدٍ وَ مَنْ یَكُونُ [لِلنَّارِ] فِی النَّارِ حَطَباً أَوْ فِی الْجِنَانِ لِلنَّبِیِّینَ مُرَافِقاً فَهَذَا عِلْمُ الْغَیْبِ الَّذِی لَا یَعْلَمُهُ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ وَ مَا سِوَى ذَلِكَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ(ص) فَعَلَّمَنِیهِ...»(1)؛ (علم غیب تنها علم قیامت است و آنچه خداوند سبحان در آیه 34 سوره لقمان بر شمرده است كه: «آگاهى به وقت قیام قیامت نزد او است، او باران را نازل مى كند و از آن چه در عالم جنین است با خبر است، و كسى نمى داند كه فردا چه كار خواهد كرد و كسى نمى داند كه در كدام سرزمین از دنیا مى رود». پس خداى سبحان از آنچه در رحمها است پسر یا دختر، زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل سعادتمند یا شقى، و آن كسى كه آتشگیره آتش است و یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران است، از همه اینها آگاه است. این است آن علم غیبى كه غیر از خدا كس نمى داند و جز اینها علمى است كه «خداوند به پیامبرش تعلیم كرده و او به من آموخته است»‏...).(2) بر اساس همین مبنا گاهی‏ مى شود كه حتّى غیر پیامبر و امام، همچون مادر حضرت موسى(ع) نیز به تعلیم الهى بر امور پنهانى و غیب آگاه مى شوند.(3)اصولا وحى آسمانى كه بر پیامبران نازل مى شود نوعى «غیب» است كه در اختیار آنان قرار مى گیرد، چگونه مى توان گفت آنها آگاهى از غیب ندارند در حالى كه وحى بر آنان نازل مى شود!(4) الفاظ و مضامین وحی را کسی جز خدا نمی دانست؛ آنگاه که خدا اراده کرد کسی را به رسالت برگزیند، او را بر آن الفاظ و مضامین آگاه کرد.شواهد و نمونه های قرآنی و تاریخی اطلاع پیامبران الهی و پیامبر اسلام از علم غیببراساس گروهى از آیات قرآن مجید برخى از پیامبران گذشته داراى علم غیب بوده اند. مانند آیه شریفه 49 سوره آل عمران که بر اساس آن حضرت مسیح(علیه السلام) مدّعى علم غیب بود: «وَ رَسُولاً إِلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»؛ (و [او را به عنوان] رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل [قرار داده، كه به آنها مى گوید:] من نشانه اى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام، من از گِل، چیزى به شكل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد. و به اذن خدا، كور مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى‏] را بهبودى مى بخشم، و مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم، و از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى كنید، به شما خبر مى دهم، مسلما در اینها، نشانه اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!). علاوه بر این نمونه، در داستان همراهی حضرت موسی(علیه السلام) با خضر، که در آیات 65 تا 82 سوره کهف بیان شده، می بینیم که «خضر» هم دارای بهره ای از «علم غیب» بوده است. با این توصیف می گوییم که اگر پیامبران پیشین داراى علم غیب بوده اند، به طریق اولى پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم انبیاء و جانشینان آن حضرت نیز بهره اى از علم غیب داشته اند.(5)احادیث دال بر اطلاع و چگونگی اطلاع پیامبر(ص) و معصومین(ع) از علم غیبروایات زیادى داریم كه نشان مى دهد پیامبر(صلی الله علیه وآله) اجمالا آگاهى از غیب داشتند، و گاه از آن خبر مى دادند. مثلا در داستان فتح مكه و ماجراى «حاطب بن ابى بلتعه» كه نامه اى به مردم مكه نوشت و به دست زنى بنام «ساره» داد، تا به مشركان مكه برساند، و آنها را از حمله قریب الوقوع لشكر اسلام آگاه سازد، و آن زن نامه را در میان گیسوان خود پنهان كرد، و به سوى مكه حركت نمود، پیامبر(ص) على(ع) و بعضى دیگر از مسلمانان را به سراغ او فرستاد، و فرمود: در منزلگاهى كه نامش روضه «خاخ» است به چنین زنى برخورد مى كنید كه نامه‏ اى از «حاطب» به مشركان مكه دارد، نامه را از او بگیرید. آنها رهسپار مأموریت شدند و او را یافتند، او در آغاز شدیدا انكار كرد، ولى سرانجام اعتراف نمود و نامه را از او گرفتند. نمونه دیگر اطلاع پیامبر از غیب، خبر دادن ایشان از ماجراى جنگ «موته» و شهادت جعفر و بعضى دیگر از فرماندهان اسلام است كه در همان لحظه وقوع، پیامبر(ص) در مدینه مسلمانان را آگاه كرد. به هر حال مانند این حوادث آن در زندگى پیامبر(ص) كم نیست.(6)علاوه بر این ماجراهای مربوط به پیامبر(صلی الله علیه وآله)، روایات فراوانی نیز وجود دارد که نشان می دهد ائمه اهل بیت(ع) نیز هر زمان که می خواستند به اذن الهی از غیب آگاه می شدند. عمار ساباطى گوید: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْإِمَامِ یَعْلَمُ الْغَیْبَ؟ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْ‏ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»(7)؛ (از امام صادق پرسیدم كه آیا امام غیب می داند؟ فرمود: نه، ولى هر گاه بخواهد چیزى را بداند خدا آن را به او بیاموزد). همچنین امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا أَرَادَ الْإِمَامُ أَنْ یَعْلَمَ شَیْئاً أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»(8)؛ (هر گاه امام بخواهد چیزى را بداند، خدا آن را [به وسیله الهام یا روح القدس] بوى اعلام كند).(9) علاوه بر آن معمر بن خلاد نقل می کند که مردى از اهل فارس به حضرت ابو الحسن(امام رضا)(ع): عرض كرد: شما علم‏ غیب می دانید؟ امام فرمود: حضرت ابو جعفر(امام باقر)(ع) فرمود: «یُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ یُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ قَالَ سِرُّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَسَرَّهُ إِلَى جَبْرَئِیلَ وَ أَسَرَّهُ جَبْرَئِیلُ إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَسَرَّهُ مُحَمَّدٌ إِلَى مَنْ شَاءَ اللَّهُ»(10)؛ (چون علم الهى براى ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم، علم راز خداى عز و جل است كه آن را با جبرئیل در میان گذارد و جبرئیل آن را به محمد به راز گوید و محمد به هر كه خواهد [از امامان] به راز گوید).محدوده و نوع علم غیبی که پیامبر(ص) و معصومین(ع) از آن مطلع می گردند؟لازم به ذکر است که علم غیبی که بنابر روایات فوق، پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) از آن برخوردارند، اختصاص به امور دینی ندارد؛ بلکه آنها به امور دیگری نیز علم دارند. علامه مجلسى در این باره می گوید: «علمى كه براى ائمه گشوده و گرفته مى شود غیر از امور دینى و مطالبى است كه مردم از امام می پرسند؛ زیرا امام احكام دینى و سؤالات مورد احتیاج مردم را همیشه می داند، چنانچه در حدیث است كه: ممكن نیست از امام چیزى بپرسند و او گوید: نمی دانم(11)، پس مقصود علوم دیگری است غیر از احتیاجات مردم (كه ما نمی دانیم و نباید هم بدانیم زیرا آنها راز است و مخصوص به امام) و همین علوم است كه در هر شبانه روز و شب هاى قدر و جمعه براى امام حاصل مى‏ شود».(12)تفاسیر دیگری برای جمع بین آیات و روایات به ظاهر متنافض راجع به علم غیبغیر از آنچه در بالا گفته شد، راه های دیگری نیز براى جمع میان آیات و روایات به ظاهر متناقضی که درباره برخورداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) از علم غیب وجود دارد، می توان یافت. از جمله اینکه باور داشته باشیم اسرار غیب دو گونه است قسمتى مخصوص به خدا است و هیچكس جز او نمى‏ داند، مانند قیام قیامت و امورى از قبیل آن، و قسمتى از آن را به انبیاء و اولیاء مى ‏آموزد. و یا اینكه بگوییم اسرار غیب در دو جا ثبت است: در «لوح محفوظ» (خزانه مخصوص علم خداوند) كه هیچگونه دگرگونى در آن رخ نمى دهد و هیچكس از آن آگاه نیست و «لوح محو و اثبات» كه علم به مقتضیات است نه علت تامه، و به همین دلیل قابل دگرگونى است و آنچه دیگران نمى دانند مربوط به همین قسمت است؛ لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «إِنَّ لِلَّهِ عِلْماً لَمْ یَعْلَمْهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْماً أَعْلَمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا أَعْلَمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُه‏‏»(13)؛ (خداوند علمى دارد كه جز خودش نمى داند و علمى دارد كه فرشتگان و پیامبران را از آن آگاه ساخته، آنچه را به فرشتگان و پیامبران و رسولانش داده ما مى دانیم).(14)جمع بندی: علم غیب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) «علم ذاتى» نیست، بلكه همه با عطاء و بخشش خداى تعالی است و خدا هم هر چه را صلاح بداند و مطابق شئون و مأموریت آنها باشد به ایشان عنایت مى كند تا براى رهبرى بشر روى زمین آمادگى داشته باشند، اما تفصیل جزئیات و مصادیق آنها و اینكه چگونه مطالبى را خدا به آنها الهام مى كند و چگونه مطالبى را از آنها باز می گیرد و به خود اختصاص مى دهد بر ما معلوم نیست و شاید بر خود آنها هم معلوم نباشد.(15) پی نوشت: پی نوشت: (1). نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق / مصحح: صالح، صبحی‏، انتشارات هجرت، قم، 1414 هـ ق، چاپ اول، ‏ص 186. (2). ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، موسسه مطبوعاتى هدف‏، قم، بی تا، چاپ اول‏، ج ‏2، ص 91. (3). ر.ک: از تو سوال مى كنند (مجموعه سوالات قرآنى از پیامبر اكرم(ص))، مكارم شیرازى، ناصر، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب(ع)، قم، 1387 هـ ش، چاپ دوم،‏ ص 164-165. (4). تفسیر نمونه، مكارم شیرازى، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1374 هـ ش‏، چاپ سى و دوم‏، ج ‏25، ص 144. (5). از تو سوال مى كنند، همان، ص 161. (6). تفسیر نمونه، همان، ج ‏25، ص 145. (7). الکافی، كلینى، محمد بن یعقوب، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1407 هـ ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 257. (8). الكافی، همان، ج ‏1، ص 258. (9). ترجمه الکافی، مصطفوى، سید جواد، انتشارات كتاب فروشى علمیه اسلامیه‏، تهران، 1369 هـ ش، چاپ اول، ج ‏1، ص 383. (10). الكافی، همان، ج ‏1، ص 256. (11). ترجمه الكافی، همان، ج ‏1، ص 377. (12). همان. (13). بحار الأنوار، مجلسى‏، محمد باقر، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق‏، ج 26، ص 160، ح 5؛ در این زمینه روایات متعدد دیگرى در همین منبع نقل شده است. (14). ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج ‏25، ص 147-148. (15). ر.ک: ترجمه الكافی، همان، ج ‏1، ص 382.