logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

شرط ثروتمندان برای همنشینی با پیامبران

ثروتمندان و اغنیاء برای همنشینی با پیامبران چه شرطی قائل می شدند؟


پاسخ اجمالی: ثروتمندان و اغنیاء برای همنشینی با پیامبران شرط می كردند كه فقرا و مستمندان را از اطراف خود دور كنند؛ اما پیامبران حاضر به انجام چنین كاری نمی شدند. حضرت نوح(ع) به ثروتمندان می فرمود: «من هرگز یاران خود را طرد نخواهم کرد». همین درخواست را ثروتمندان از پیامبر(ص) داشتند؛ اما خداوند در جواب آنها فرمود: «با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از كسانى كه قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هواى نفس پیروى كردند، و كارشان افراطى است، اطاعت مكن». پاسخ تفصیلی: «قرآن مجید» در مورد کسانی که به حضرت نوح(علیه السلام) ایمان آورده اند مى فرماید: گروهى از جوانان كم درآمد و فقیر به آن حضرت ایمان آوردند؛ ولى ثروتمندان و اغنیاء به حضرت نوح(ع) ایراد گرفتند و به او اعتراض كردند؛ به چگونگى اعتراض آنها توجّه كنید: «فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَراً مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِىَ الرَّأْىِ وَ مَا نَرَى لَكُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِینَ»(1)؛ (اشرافِ كافر قومش [در پاسخ او] گفتند: ما تو را جز بشرى همچون خودمان نمى بینیم! و كسانى را كه از تو پیروى كرده اند، جز افراد پستِ ساده لوح مشاهده نمى كنیم؛ و براى شما فضیلتى نسبت به خود نمى بینیم؛ بلكه گمان مى كنیم كه شما دروغگو هستید!). حضرت نوح(علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود: «وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُوا رَبِّهِمْ وَ لَكِنِّى أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ»(2)؛ (و من، كسانى را كه ایمان آورده اند، [به خاطر شما] از خود طرد نمى كنم؛ چرا كه آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد؛ [اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود] ولى شما را گروهى مى بینم كه جهالت به خرج مى دهید!)، و در ادامه فرمود: «وَ یَا قَوْمِ مَنْ یَنصُرُنِی مِنَ اللهِ إِنْ طَرَدْتُّهُمْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»(3)؛ (اى قوم من! چه كسى مرا در برابر [مجازات] خدا یارى مى دهد اگر آنان را طرد كنم؟ آیا متذكر نمى شوید؟). آنچه در مورد پیروان حضرت نوح(علیه السلام) و مخالفانش گفته شد، اختصاص به آن حضرت نداشته، بلكه در مورد سایر پیامبران نیز چنین بوده است. اوّلین گروهى كه به پیامبران ایمان مى آوردند جوان هاى كارگر و كم درآمد و با اخلاص بودند؛ اما ثروتمندان نسبت به این مسئله اشكال كرده و نق مى زدند، و همین ایراد را بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز وارد می كردند. عدّه اى از اشراف و ثروتمندان مكّه خدمت حضرت رسیده و عرض كردند: ما حاضریم به شما ایمان بیاوریم؛ ولى این قماش افراد كم درآمدِ برخاسته از طبقات پایینِ اجتماع را كه با ما ثروتمندان تناسبى ندارند از خود دور كن. خداوند در پاسخشان خطاب به پیامبر اسلام(ص) فرمود: «وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِىِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَیْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(4)؛ (با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از كسانى كه قلبشان را از یادمان غافل ساختیم و از هواى نفس پیروى كردند، و كارشان افراطى است، اطاعت مكن). این مطلب در مورد حضرت موسى(علیه السلام) نیز به چشم مى خورد. آن حضرت به اتّفاق برادرش هارون با لباسِ چوپانى براى هدایت فرعون به نزد او رفتند. حضرت على(علیه السلام) در خطبه 192 «نهج البلاغه» در این مورد چنین مى فرماید: «موسى بن عمران با برادرش هارون بر فرعون وارد شدند، در حالى كه لباس هاى پشمین به تن داشتند و در دست هر كدام عصایى بود. با او شرط كردند كه اگر تسلیم فرمان پروردگار شود حكومت و مُلكش باقى خواهد ماند و عزّت و قدرتش دوام یابد. امّا فرعون گفت: آیا از این دو نفر تعجّب نمى كنید كه با من شرط مى كنند بقاى مُلك و دوام عزّتم بستگى به خواست آنها داشته باشد، در حالى كه فقر و بیچارگى از سر و وضعشان مى بارد [اگر راست مى گویند] چرا دستبندهایى از طلا به آنها داده نشده است؟!». حضرت علی(علیه السلام) در پاسخ این ایراد فرعون مى فرماید: «اگر خداوند مى خواست به هنگام مبعوث ساختن پیامبرانش، درهاى گنجها و معادن طلا و باغ هاى خرّم و سرسبز را به روى آنها بگشاید مى گشود، و اگر مى خواست پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنها گسیل دارد، گسیل مى داشت، امّا اگر این كار را مى كرد امتحان از بین مى رفت و پاداش و جزا بى اثر مى شد».(5) حضرت مطالب مفصّلى در ادامه خطبه فرموده كه خلاصه آن این است: خداوند چنین كارى را با پیامبرانش نكرد تا ارزش در لباس فاخر و زیورآلات و پول و مقام خلاصه نشود؛ بلكه ارزش جاى حقیقى خود را پیدا كند.(6) پی نوشت: پی نوشت: (1). سوره هود، آیه 27. (2). همان سوره، آیه 29. (3). همان سوره، آیه 30. (4). سوره کهف، آیه 28. (5). این خطبه، كه معروف به خطبه قاصعه (به معناى كوبنده) است، در مورد تغییر سنّت هاى عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سخن مى گوید؛ زیرا در عصر آن حضرت، افراد كم درآمدِ با ایمان در اطراف او بودند و نظام ارزشى بر اساس ایمانِ افراد بود نه ثروت آنها؛ امّا در عصر عثمان این مطلب كاملاً معكوس شد و افراد ثروتمند و صاحبان جاه و مقام اطراف خلیفه را گرفتند. زمانى كه حضرت على(علیه السلام) به خلافت ظاهرى رسید تصمیم گرفت نظام ارزشى را تغییر داده، به زمان پیامبر(ص) بازگرداند. (6). گردآوری از کتاب: داستان یاران، مكارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: علیان نژادى، ابوالقاسم، ‏مدرسه امام على بن ابى طالب(علیه السلام‏)، قم‏، 1390 شمسی، ‏چاپ اول‏، ص 156.