پاسخ اجمالی: کرامت امری است خارق العاده که خداوند به مقربان درگاهش عطا کرده، اما نه برای اثبات حق یا تحدی، اگر چه ممکن است حقی با آن اتفاقا ثابت شود. اما معجزه به امر خارق العاده ای مى گویند که همراه با تحدی و ادعاى نبوّت و یا امامت باشد.برخی امر خارق العاده ای که برای اثبات ادعای منصبی از مناصب الهی صورت پذیرد را نیز معجزه دانسته اند، اما در این فرض از معنی اصطلاحی معجزه که طبق روایات اختصاص به انبیا و حجج الهی دارد، خارج شده اند.
پاسخ تفصیلی: هنگامی که به سیره انبیاء و اولیای الهی می نگریم می بینیم که معمولا از آنها کارها و امور خارق العاده ای سر می زده است که گاه عنوان «معجزه» و گاه دیگر عنوان «کرامت» به خود گرفته است. تفاوت این دو چیست و هر کدام از آنها از چه کسی برمی آید؟چیستی معجزه؟
برای روشن شدن بحث، ابتدا تعریفی از معنای «معجزه» ارائه می دهیم.
معجزه در یك تفسیر ساده، عمل خارق عادتى را مى گویند كه انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون است و تنها به اتكاى یك نیروى مافوق طبیعى امكان پذیر مى باشد.
عملی معجزه خواهد بود که این شرایط را واجد باشد:1- كارى است ممكن و قابل قبول.2- انسانهاى عادى و حتّى نوابغ به اتّكاى قدرت بشرى توانایى بر انجام آن ندارند.3- آورنده معجزه باید به اندازه اى به كار خود اطمینان داشته باشد كه دیگران را به مقابله دعوت كند.4- هیچ كس نتواند همانند آن را ارائه دهد، و چنانكه از نام معجزه پیداست همه در برابر آن عاجز گردند.5- معجزه حتماً باید توأم با ادعاى نبوّت و یا امامت باشد.
بنابراین كارهاى خارق عادتى كه از غیر پیامبر و امام سر زند معجزه نامیده نمى شود بلكه «كرامت» نام دارد.(1)تبیین معنای کرامت و تفاوت آن با معجزه
واژه «کرامت» در لغت به معنای بزرگواری و عظمت معنوی است.(2) در اصطلاح علم کلام کرامت را این گونه تعریف کرده اند: امری است خارق العاده که به خاطر تقرب در پیشگاه خداوند و صفای باطن از انسان صادر می شود اما نه برای اثبات حق یا تحدی و هدف اصلی از ارائه آن این نیست. اگر چه ممکن است حقی با آن اتفاقا ثابت شود. به عبارت دیگر آن گونه کارهای خارق العاده ای که از پیامبران برای «اثبات نبوت» صادر می گردد - همان طور که گفته شد - «معجزه» خوانده می شود و همین گونه کارها از غیر پیامبران و بدون ادعای نبوت و تحدی، با نام «کرامت» ذکر می شود.
البته کارهای خارق العاده امامان معصوم در صورتی که با ادعای «امامت» و تحدی همراه باشد را هم می توان معجزه نامید اما اگر کار خارق العاده همراه با تحدی نباشد کرامت خواهد بود.گستردگی معنای «معجزه» در نگاه و آرای برخی از علما
برخی دایره معجزه را از نبوت و امامت نیز فراتر دانسته و هر امر خارق العاده ای که برای اثبات ادعای منصبی از مناصب الهی صورت پذیرد را معجزه دانسته اند. مرحوم آیة الله العظمی خوئی در البیان فی تفسیر القرآن می فرماید: «معجزه در اصطلاح این است که شخصی ادعای منصبی از مناصب الهی نماید و به وسیله آن یکی از قوانین طبیعت را نقض کند که دیگران از آن عاجز باشند و این عمل شاهدی برای راستی ادعایش باشد».(3)این عمومیتی که ایشان در تعریف به کار بردند که هر منصب الهی باشد، شامل نواب و سفرای امام معصوم(علیه السلام) نیز می شود، چنان که شیخ مفید در کتاب اوائل المقالات بدان تصریح کرده، می فرماید: «و أقول إن ذلك جائز لا یمنع منه عقل و لا سنة و لا كتاب و هو مذهب جماعة من مشایخ الإمامیة ... بیشتر بخوانید»(4)؛ (به نظر من ظهور معجزات امکان دارد و هیچ مانعی چه عقلی و چه در کتاب و سنت نمی یابیم و این نظر عده ای از بزرگان امامیه می باشد و...).اما به نظر می رسد معجزه با این دایره وسیع دیگر با کرامت فرقی نداشته باشد و از مفهوم اصطلاحی خود خارج شده است. در حقیقت معجزه اصطلاحی که برای اثبات راستگویی پیامبران در ادعای نبوت صورت می گیرد در آن قید «ادعای نبوت» اهمیت دارد و همین قید آن را از کرامت جدا می کند. از طرفی هر راست گویی برای اثبات مدعای خودش نیاز به معجزه ندارد، بلکه معجزه فقط برای اثبات مدعای مقام نبوّت است،... تفاوتی که پیامبر خدا از سایرین دارد این است که باید همراه ادعای نبوّتش معجزه داشته باشد.(5)چرا گاهی کارهای خارق العاده ائمه را «معجزه» می خوانیم؟
اگر کارهای خارق العاده امامان و حجت های الهی را وقتی با ادعای امامت همراه باشد، نیز معجزه می نامیم بخاطر این است که امامان جانشینان پیامبران هستند و خصوصیات معجزه که برای مشخص شدن راستگو از دروغ گو در امر خطیر حجة الله بودن می باشد در مورد آنها نیز صدق می کند؛ چنانکه در روایتی ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) سؤال کرد: «لِأَیِّ عِلَّةٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاكُمُ الْمُعْجِزَةَ فَقَالَ لِیَكُونَ دَلِیلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا یُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِب»(6)؛ (به چه دلیلی خداوند عزوجل به پیامبران، فرستادگانش و شما معجزه اعطا کرده است؟ امام فرمود: تا دلیلی قاطع بر صدق معجزه گران باشد. معجزه نشانه ای از سوی خداست مخصوص به انبیا و رسل و حجت های خدا بر روی زمین، تا راستی راستگو از دروغ دروغ گو جدا گردد). اما در غیر این امور نیازی نیست هر راست گویی برای اثبات مدعای خودش معجزه بیاورد.برخورداری از معجزه و نظارت و مراقبت دائمی الهی
کرامت های «اولیای الهی» معجزه نیستند، زیرا آن ها خود ادعایی ندارند و اگر هم ادعای باطلی می نمودند، خداوند حکیم این کرامات را بدان ها اعطا نمی فرمود، چنانکه صاحبان معجزه اگر از حق منحرف شوند این قدرت از آنها سلب می شود و حتی نابود می شوند و این یک سنت الهی است تا حجتش بر مردمان تمام گردد. البته لزومى ندارد كه خداوند به مجرد این كه كسى ادعاى دروغ و باطلی كند او را نابود سازد. این سخن تنها در مورد كسانى است كه معجزه در اختیار آنهاست [و به اذن الهی قادر به انجام کارهای خارق العاده هستند]. چنین اشخاصی اگر دروغ بر خدا ببندند خداوند به آنها مهلت نمى دهد چون اغراى به جهل است؛ یعنی باعث گمراهی و جهل بندگان خدا می شود، در حالی که خداوند معجزه را برای هدایت انسانها در اختیار پیامبران قرار داده است و اگر در اختیار مدعیان دروغ گو نیز قرار دهد با حکمت خدا و هدفی که در ارسال پیامبران وجود دارد سازگار نخواهد بود.(7) اما صدور کرامت توسط اولیای الهی امری ممکن می باشد که قطعا به وقوع پیوسته؛ چنانچه خواجه طوسی می نویسد: «المسألة الخامسة فی الكرامات. قصة مریم و غیرها تعطی جواز ظهوره على الصالحین»(8)؛ (مسئله پنجم در مورد کرامات است. داستان مریم(علیها السلام) و دیگران ثابت می کند که انجام کرامت به دست اشخاص صالح و متقی امکان دارد).نتیجه اینکه: کرامت پدیده ای است که از طرف اولیای الهی یعنی پیروان راستین انبیا و پیامبران الهی(علیهم السلام) انجام می گیرد و این خود نشان می هد که گرچه کرامت دارای خصیصه خرق عادت است و به اذن الهی از سوی اولیا صورت می گیرد ولی هرگز با تحدی و مبارز طلبی که از خصوصیات معجزه است همراه نمی باشد و هیچ یک از اولیای کرام ادعای نبوت و رسالت و حجة الله بودن نداشته و به هیچ وجه فریاد تحدی بر زبان مبارک خویش جاری نمی کنند و همین وجه عمده تمایز کرامت از معجزه است.
پی نوشت: پی نوشت: (1). پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان، مكارم شیرازى، ناصر، انتشارات نسل جوان، قم، 1386 هـ ش، چاپ هجدهم، ص 179. (2). لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مكرم، دار صادر، بیروت، 1414 هـ ق، چاپ سوم، ج 12، ص 511. (3). البیان فی تفسیر القرآن، خویی، ابو القاسم، مؤسسه احیاء آثار الامام الخویی، قم، بی تا، ص 33. (4). أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، شیخ مفید، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، 1413هـ ق، چاپ اول، ص 69. (5). كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلى، تحقیق: حسن زاده آملى، حسن، مؤسسة النشر الإسلامی، قم، 1413 هـ ق، چاپ چهارم، ص 352. (6). بحارالأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج 11، ص 71. (7). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه، تهران، 1386 هـ ش، چاپ نهم، ج 7، ص 275. (8). كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، همان، ص 351.