logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

ضرورت بعثت انبیاء در کنار عقل؟

پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «عقل حجّت باطنی است، و برتر از حجّت ظاهری است که همان پیامبران الهی اند. اگر عقل رسول باطنی و برتر از رسولان ظاهری است»؛ پس خدواند چرا هزاران پیامبر را برای هدایت بشر فرستاده است؟ بشر با وجود عقل، چه نیازی به انبیاء دارد؟


پاسخ اجمالی: در روایات از عقل به عنوان «حجت باطنی»، و نه «رسول باطنی» نام برده شده است؛ با این حال این حجت باطنی دارای محدودیت هایی است. عقل به تنهایى قادر نیست که همه مصالح و مفاسد انسان‏ها را درک کند و بر اساس آن قانون وضع کند. همچنین، آگاهی بر بخشى از علوم به ویژه مسائل مربوط به امور ماوراء ماده و بسیارى از حقایق مربوط به جهان بعد از مرگ و قیامت، جز از طریق وحى و پیامبران ممكن نیست. پاسخ تفصیلی: شکی نیست که «عقل» یکى از حجّت هاى الهى است که در روایات اسلامى از آن به عنوان «حجت درون» یاد شده، چنان که در حدیث معروف امام کاظم(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «اِنَّ للهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً فَاَمَّا الظّاهِرُ فَالرُّسُلُ وَ الاَنْبیاءُ وَ الاَئِمَةُ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَاَمَّا الْباطِنَهُ فَالْعُقُولُ»(1)؛ (براى خداوند دو حجّت بر مردم است، حجّتى آشکار و حجّتى پنهان. امّا حجّت آشکار، پیامبران و رسولان و ائمه ـ علیهم السلام ـ هستند و امّا حجّت باطن، عقلها و خردها مى باشد).در روایت فوق از عقل به عنوان «حجّت باطنی» و از پیامبران به عنوان «حجت ظاهری» نام برده شده است و تعبیر «رسول باطنی» نه در این روایت و نه در روایات دیگری دیده نشده است. برتری عقل بر پیامبران به عنوان حجت ظاهری نیز در روایات دیده نشده است؛ هر چند حجّیّت عقل مقدّم بر حجّیّت انبیاء مى باشد؛ چرا که بوسیله عقل حجّیّت انبیاء ثابت می شود. بنابراین برتری عقل از منظر «مقدم بودن» قابل اثبات است، اما از لحاظ «برتری وجودی» چنین چیزی صحیح نیست؛ انبیاء خود صاحبان عقل اند و عقل آنها یقیناً برتر از عقل ماست.اما در پاسخ به این سؤال كه بشر با وجود عقل، چه نیازی به انبیاء دارد، باید گفت این حجّت باطنی محدودیت های متعددی دارد که این محدودیت ها تنها با کمک پیامبران مرتفع می شود. عقل قادر به ادراک برخی از حقایق است و به تنهایی می تواند برخی اصول بنیادین خوبی یا بدی را تشخیص دهد؛ به عنوان مثال عقل بدون بیان دین و شرع، می تواند قبح ظلم یا حسن عدل را تشخیص داده و در نهایت حکم کند(2)، ولی در تشخیص حق و باطل در بسیاری از جزئیات دچار مشکل مى‏ شود.علاوه بر این، عقل اصول و كلیّات عقائد و معارف دینى را به انسان مى‏ آموزد، امّا از عهده شرح و تفصیل و تبیین آن بر نمی آید و شرح و تفسیر آن بر عهده پیامبران الهى است؛ مثلا عقل به انسان دستور مى‏ دهد كه در برابر كسى كه به او احسان و انعام كرده سپاسگزار باشد و حتّى چه بسا نماز را هم به انسان الهام مى‏ كند، امّا چگونگى و كیفیّت و جزئیات نماز را پیامبر بیان مى‏ كند. به عبارت دیگر پیامبران الهى، شارحان این متن خدادادى هستند.اضافه بر این، ما غالباً در ادراکات عقلى خود نیز گرفتار وسوسه هایى مى شویم که نکند خطا و اشتباهى در آن باشد، این جاست که تأیید پیامبران مى تواند ما را در داده هاى عقلى مطمئن سازد و ریشه وسوسه ها را بخشکاند و به درستى راهى که از آن مى رویم مطمئن سازد.(3)علاوه بر موارد فوق ضرورت وجود وحی و پیامبران الهی، با پذیرش حقایق ماوراء ماده و اصل معاد بسیار جدّی تر می شود؛ چرا که عقل از درک مسائل ماوراء ماده عاجز است. عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و همچنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏ کند و باید آن‏ها را از نقل ـ یعنی قرآن یا حدیث ـ استفاده کند.(4)امام صادق(علیه السلام) در خصوص فلسفه بعثت پیامبران می فرماید: « ... بیشتر بخوانید هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏ شود و قابل لمس نیست تا بندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏ شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورات او را به آن‏ها مى‏ رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافعشان در آن است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏ شود، رهنمون مى‏ شوند».(5)عقل به تنهایى قادر نیست که همه مصالح و مفاسد انسان‏ ها را درک کرده و بر اساس آن قانون وضع کند. ما نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما در برابر آنچه که نمى‏ دانیم، قطره‏ اى در مقابل یک اقیانوس عظیم است، و این حقیقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غیر مادى به آن معترف اند.(6)خداوند در قرآن درباره فواید بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) براى مسلمانان می فرماید: «أَرْسَلْنَا فِیكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ یَتْلُو عَلَیْكُمْ آیَاتِنَا وَیُزَكِّیكُمْ وَیُعَلِّمُكُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»(7)؛ ‏(رسولى در میان شما از خودتان فرستاده‏ ایم تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را تزكیه و پاك سازد و كتاب بیاموزد و آنچه را امكان نداشت بدانید به شما تعلیم دهد). جمله‏ «لَم تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» نشان می دهد که آگاهی از برخی علوم جز از طریق وحی امکان پذیر نیست.بنابراین بخشى از معارف و علوم را مى‏ توان از طریق استدلالات عقلى به دست آورد و آگاهی از بخشى از علوم نیز از غیر طریق وحى ممكن نیست، مانند بسیارى از حقایق مربوط به جهان بعد از مرگ و قیامت، یا تواریخ اقوام و انبیاى پیشین كه فراموش شده اند، و همچنین علوم و دانش‏ هایى كه حدّاقل در آن زمان از دید فكر دانشمندان پنهان بود. لذا پیامبران عقل را در شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مى‏ کند و به تعبیر امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) خداوند رسولانش را فرستاد تا گنجینه ‌های عقل بشر را آشکار سازند؛ «وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُول».(8) پی نوشت: پی نوشت: (1). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، اسلامیه، تهران، 1362 هـ ش، چاپ دوم، ج 1، ص 16. (2). ر ك: گوهر مراد، فیاض لاهیجى، ملا عبدالرزاق، محقق: قربانى ‏لاهیجى، زین العابدین، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، ۱۳۷۲ هـ ش، ص‏ ۳۴۴. (3). پیام امام امیر المومنین(علیه السلام)‏، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1387 هـ ش‏، ج 1، ص 221. (4). ر ک: انتظار بشر از دین، جوادى آملى، عبدالله، نشر مرکز اسرا، قم، 1387 هـ ش، ص 37. (5). «إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یَجُزْ أَنْ یُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا یُلَامِسُوهُ فَیُبَاشِرَهُمْ وَ یُبَاشِرُوهُ وَ یُحَاجَّهُمْ وَ یُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ- فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِیمِ الْعَلِیمِ فِی خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِیَاءُ»؛ کافی، همان، ج 1، ص 168. (6). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران، 1386 هـ ش‏، چاپ نهم، ج 7، ص 51. (7). سوره بقره، آیه 151. (8). نهج البلاغة، سید رضى‏، ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، هجرت‏، قم‏، 1414 هـ ق‏، چاپ اول، ص 43.