logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

وحی، مفاهیم الهی با الفاظ بشری!

مسلمانان چرا بر تقدّس متن و مرجعیّت ظواهر قرآن اصرار دارند، در حالی که آنچه بر پیامبران نازل شده مفاهیمی بوده که آن را در قالب کلام بشری ریخته اند؟!


پاسخ اجمالی: طبق آیات قرآن، ظواهر قرآن نیز مانند محتوا و مفاهیم آن وحیانی و از سوى خداوند است و پیامبر(ص) فقط بیان کننده است و هیچ گونه دخالتی در آن نداشته است.دلایل زیادی برای این حقیقت وجود دارد که مهم ترین شان عبارت اند از: تحدی و هماوردی قرآن از منکران که آیه ای مانند آن را بیاورند؛ تاکید آیات قرآن بر وحیانی بودن الفاظ آن؛ اصرار پیامبر اكرم(ص) بر حفظ آیات قرآن؛ تفاوت قرآن با حدیث قدسی از لحاظ سبک و بیان و شیوه ترکیب کلمات. پاسخ تفصیلی: شبهه بشری بودن الفاظ قرآن در مورد وحیانی بودن الفاظ قرآن و تقدس آنها این شبهه وجود دارد که تنهـا معانی و معارف قرآن بر قلب پیامبر وحی شده است، ولی قالب و ساختار ظاهری الفاظ و متن قـرآن، ساخته و پرداخته شخص پیامبر است که به زبان عربـی - کـه زبان خودش بوده- بیان فرموده است؛ چنانکه در برخی آیات قرآن به نزول قرآن بر قلب پیامبر(صلی الله علیه وآله) اشاره شده است. به عنوان نمونه در آیات 193 – 195 سوره شعراء می خوانیم: «نَزَلَ‏ بِهِ‏ الرُّوحُ‏ الْأَمِینُ‏ * عَلى‏ قَلْبِكَ‏ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ»؛ (روح الامین آن را نازل كرده است * بر قلب [پاك] تو، تا [مردم را] انذار كنى). ضمن اینکه الفاظ نمی تواند توسط موجود مجرد تولید شود و پیامبر بعد از دریافت مفاهیم قرآن آنها را در قالب این الفاظ بیان کرده اند.پاسخ: دلایل متعددی وجود دارد که الفاظ و ظواهر قرآن نیز مانند محتوا و مفاهیم آن وحیانی و از سوى خداوند متعال بوده و پیامبر اسلام(ص) تنها واسطه در ابلاغ و ترجمان وحى الهى است و هیچ گونه نقش و دخالتی در الفاظ قرآن نداشته است. برخی از این دلایل از این قرار است:1) تحدّی قرآن مهمترین دلیل مبنی بر اینکه الفاظ قرآن نیز وحیانی است معجزه بودن قرآن به لحاظ لفظ و معنی است. قرآن كریم هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ لفظ معجزه پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) می باشد. اگر فقط مفاهیم قرآن از سوی خدا می بود و پیامبر(ص) آنها را در قالب کلام بشری بیان کرده بود افراد دیگری از بشر نیز می توانستند کتابی با این فصاحت و بلاغت و به این زیبایی از خود بپردازند و ارائه کنند(1) در حالی که تا کنون هیچ کس نتوانسته مانند آن را بیاورد چنان که قرآن نیز مكرراً ناباوران را به مبارزه و ‌همآوردی خوانده و در آیه 88 سوره اسراء می ‌فرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا»؛ (اگر باور ندارید كه این قرآن سخن خداست و گمان می ‌برید ساخته و پرداخته دست بشر است، سخن دانان و سخن ‌وران خود را وا دارید تا سخنی هم چون قرآن، زیبا و شیوا، محكم و استوار بسازند و ارائه دهند، ولی هرگز چنین اقدامی نتوانید كرد).هم‌آورد خواستن قرآن فراگیر است و همه جهانیان را شامل می ‌شود و دامنه آن برای همیشه گسترده است. قرآن در چند مرحله تحدّی و هم‌ آورد خواستن خود را مطرح كرده است:یک: در آیات 34 – 33 سوره طور بطور مطلق از مخالفان و منکران خواسته سخنی همچون قرآن بیاورند: «أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِینَ»؛ (یا مى ‏گویند: قرآن را به خدا افترا بسته، ولى آنان ایمان ندارند. اگر راست مى‏ گویند سخنى همانند آن بیاورند).دو: در آیه 13 سوره هود خواسته شده اگر می توانند به اندازه ده سوره مانند قرآن بیاورند: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ»؛ (آنها مى‏ گویند: او به دروغ این [قرآن] را [به خدا] نسبت داده [و ساختگى است]!» بگو: اگر راست مى ‏گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید و تمام كسانى را كه مى ‏توانید- غیر از خدا- [براى این كار] دعوت كنید)!سه: در آیه 38 سوره یونس خواسته شده اگر می توانند یك سوره مانند قرآن بیاورند: «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ»؛ (آیا آنها مى ‏گویند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو: اگر راست مى گویید، یك سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر كس را مى‏ توانید [به یارى] طلبید)!وقتی بشر حتی یک سوره مانند قرآن را نمی تواند بیاورد که لااقل به لحاظ الفاظ به زیبایی و فصاحت شبیه قرآن باشد، چطور می توان باور کرد الفاظ قرآن توسط پیامبر(ص) بیان شده است!؟ نکته عجیب اینجاست که بسیاری از دانشمندان که حتی خدا را قبول ندارند اعتراف کرده اند قرآن با این الفاظ زیبا و محتوای بی نظیر نمی تواند کار یک انسان باشد. به عنوان مثال جمعى از مادیون در روسیه شوروى هنگامى كه مى‏ خواستند در كنگره مستشرقین كه در سال 1954 میلادى تشكیل شد بر قرآن خرده بگیرند، چنین مى‏ گفتند كه این كتاب نمى‏ تواند تراوش مغز یك انسان- محمد- بوده باشد، بلكه باید نتیجه تلاش و كوشش جمعیت بزرگى باشد! حتى نمى‏ توان باور كرد كه همه آن در جزیرة العرب نوشته شده باشد، بلكه به طور قطع قسمتهایى از آن در خارج جزیرة العرب نوشته شده است! اما قرآن در آیه 103 سوره نحل به این ادعا نیز پاسخ داده و می فرماید: (زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى‏ دهند عجمى است، در حالى كه این قرآن به زبان عربى فصیح و آشكار نازل شده است)؛ «لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ».‏به هر حال از این آیات به خوبى استفاده مى‏ شود كه اعجاز قرآن تنها در جنبه محتواى آن نیست بلكه الفاظ قرآن نیز در سر حد اعجاز است، و كشش و جاذبه و شیرینى و هماهنگى خاصى كه در الفاظ و جمله بندیها وجود دارد ما فوق قدرت انسانها است.(2)2) دلالت برخی آیات قرآن بر پدید آمدن الفاظش از منبعی الهی از برخی آیات قرآن كریم استفاده می ‌شود كه الفاظ و عبارات قرآن و ساختار آن، از آن خداست. به عنوان مثال در آیه 6 سوره توبه از قرآن صریحاً به عنوان «كلام الله» یاد شده است: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ»؛ (و اگر یكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود [و در آن بیاندیشد]! سپس او را به محل امنش برسان، چرا كه آنها گروهى نا آگاهند).ازسوی دیگر خداوند متعال در سوره یونس، آیه 15 می ‌فرماید: پیامبر اختیار تبدیل و تغییر در قرآن را ندارد: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَكُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»؛ (چون آیات روشن ما بر آنان تلاوت شد، آنها كه به دیدار ما امید ندارند گفتند: قرآنى جز این قرآن بیاور یا دگرگونش كن. بگو: مرا نرسد كه آن را از سوى خود دگرگون كنم. هر چه به من وحى مى ‏شود پیرو همان هستم. مى‏ ترسم كه اگر به پروردگارم عاصى شوم به عذاب آن روز بزرگ گرفتار آیم.)این سلب اختیار، نشان دهنده آن است كه الفاظ و عبارت قرآن از پیامبر نیست و گرنه هر انسانی می‌ تواند آنچه را كه گفته به تعبیر و بیان دیگر بگوید. از اینجا تفاوت عمده، میان روایات و قرآن نیز مشخص مى‏ شود زیرا بسیارى از احادیث، عین الفاظ پیامبر و ائمّه(علیهم السلام) نیستند بلكه از قبیل نقل به معنا هستند و اجازه تغییر عبارات و الفاظ در احادیث با حفظ معنا به راویان داده شده است. ولى در نقل متن قرآن نقل به معنا جایز نیست، لذا وقتى خداوند مثلًا آیه‏ اول سوره توحید: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را بر پیامبر نازل مى‏ كند با آن كه كلمه «قُل‏» خطاب خاصّ به پیامبر است، ولى ایشان هنگام تلاوت بر مردم آن را حذف نكرد، بلكه همانگونه كه دریافت كرده بود بر مردم مى‏ خواند. شبیه این آیه، که پیامبر(ص) الفاظ خطاب به خود را به این دلیل که جزئی از وحی بود حذف نکرد، در قرآن فراوان است؛ از جمله همین امر به «قُل» که در آیات دیگری از قرآن نیز دیده می شود. در نتیجه از خود آیات قرآن به خوبی می توان متوجه شد قرآن كلام خداوند است.(3)حتی بر اساس همین قاعده که خطاب در آیات حفظ شده و عین الفاظی که بر پیامبر نازل شده توسط ایشان بیان شده است، از آیاتی که برای انکار وحیانی بودن الفاظ قرآن به آن استدلال شده است نیز می توان اثبات وحیانی بودن الفاظ قرآن را کرد! به عنوان مثال در آیات 193 – 195 سوره شعراء می خوانیم: «نَزَلَ‏ بِهِ‏ الرُّوحُ‏ الْأَمِینُ‏ * عَلى‏ قَلْبِكَ‏ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ * بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ»؛ (روح الامین آن را نازل كرده است * بر قلب [پاك] تو، تا [مردم را] انذار كنى * آن را به زبان عربى آشكار نازل كرد). تعبیر «عَلى‏ قَلْبِكَ‏» بصورت خطاب نشان می دهد الفاظ از سوی خداست و اگر قرار بود الفاظ توسط پیامبر بیان شده باشد باید می فرمود: «عَلى‏ قَلْبی». همچنین آیه «بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ» به وحیانی بودن الفاظ دلالت دارد؛ زیرا اینکه خداوند می فرماید: «قرآن را به زبان عربی آشکار نازل کرد» کاملا صراحت دارد که ساختار لفظی آن نیز به دست وحی انجام گرفته است.(4)3) تلاش پیامبر اسلام برای به یاد سپردن آیات قرآن پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) تلاش می‌ كرد كه آیات وحی شده را حفظ كند به همین جهت، در آغاز نبوّت آیات را مرتب در حال وحی تكرار می‌ كرد تا این‌ كه خداوند در آیات 16-18 سوره قیامت او را از این كار نهی كرد و فرمود: «لَا تحَُرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ»؛ (زبانت را به خاطر عجله برای خواندن قرآن حركت مده، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست. پس هرگاه آنرا خواندیم از خواندن ما پیروی كن). این آیه علاوه بر اینکه صراحتا آیات قرآن و حتی جمع کردن و خواندن آن را به خدا نسبت می دهد، پیامبر(ص) را نیز مورد خطاب قرار داده است که خود قرینه ای بر این است که این کلام از سوی خدا می باشد. از طرفی حفظ آیات وحی توسط پیامبر و دغدغه ایشان برای اینکه عین الفاظی که به ایشان وحی شده است برای مردم بیان شود، نشان می‌ دهد كه الفاظ و كلمات در اختیار پیامبر نبوده بلكه این الفاظ و كلمات از سوی خداوند می‌ باشد.4) نزول الفاظ قرآن بر قلب پیامبر توسط موجود مجرد امکان پذیر است. آنچه محال است توسط موجود مجرد - خدا - صورت پذیرد صدور الفاظ به صورت صوت مادی است، اما اگر الفاظ بر قلب کسی نازل شود و او متوجه شود موجود مجرد معانی را با این الفاظ اراده کرده است تا به دست بشر برسد و او فقط تلاوت کننده است و بیان این الفاظ به او سپرده شده است، در این صورت منافاتی ندارد الفاظ نیز از سوی موجود مجرد باشد. آیات زیر به روشنى این معنا را مى رسانند، از آن جمله در آیه 18 سوره قیامت فرموده: «فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»؛ (چون آن را مى خوانیم تو نیز خواندنت تابع خواندن ما باشد). و نیز در آیه 108 سوره آل عمران فرموده: «تِلْكَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْكَ بِالْحَقِّ»؛ (اینها آیات خدایند كه ما به حق بر تو مى خوانیم) و نیز آیاتى دیگر، و پر واضح است كه الفاظ، خواندنى و تلاوت كردنى است نه معانى.(5)شاید وجه اینكه قرآن در جمله «نَزَلَ‏ بِهِ‏ الرُّوحُ‏ الْأَمِینُ‏ * عَلى‏ قَلْبِكَ‏ ... بیشتر بخوانید» پاى قلب را به میان آورد و نفرمود: «روح الامین آن را بر تو نازل كرد» نیز اشاره به همین معنا باشد كه: رسول خدا چگونه وحى و قرآن نازل را تلقى مى كرده؟ و از آن جناب آن چیزى كه وحى را از روح مى گرفته نفس او بوده، نه مثلا دست او، یا سایر حواس ظاهرى اش، كه در امور جزئى به كار بسته مى شود. در حقیقت پیامبر با جان و نفسش فرشته وحی را می دید و الفاظ را دریافت می کرد (با گوش جان می شنید) بدون اینكه دو حواس بینایى و شنوایى مادى خود را چون ما به كار بگیرد، چون اگر این امور با حواس ظاهری اتفاق می افتاد می بایست دیگران هم فرشته وحی را ببینند و آن الفاظ را بشنوند در حالی که بارها هنگام نزول وحی کنارش بودند ولی صدایی نمی شنیدند.(6)5) تفاوت قرآن و حدیث قدسی از لحاظ سبك و بیان و شیوه تركیب كلمات حدیث قدسی کلامی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آن را از خداوند نقل می‌ کند و تفاوتش با قرآن این است که در حدیث قدسی، تنها معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ اما قرآن از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند است. همین تفاوت باعث شده است در آیات قرآنى که قواعد بلاغت و فصاحت در بالاترین حدّ اعمال شده در مقام تحدّى قرار گیرد، ولى احادیث قدسى این چنین نیست، با اینكه هر دو كلام خداوند تبارك و تعالى است. در نتیجه مقایسه احادیث قدسی و آیات قرآن بهترین گواه بر عدم دخالت پیامبر(ص) در شكل گیری ساختار لفظی و بیانی قرآن می باشد.(7)نتیجه اینکه از مجموعه این دلایل روشن می شود الفاظ قرآن مانند محتوای آن از خدای متعال است که بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) توسط جبرئیل نازل شده است؛ لذا متن آن مقدس و ظواهر آن حجت است. پی نوشت: پی نوشت: (1). در مورد اعجاز قرآن به لحاظ فصاحت و بلاغت، ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه، تهران‏، 1386 هـ ش‏، چاپ نهم‏، ج 8، ص 120. (2). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران، 1374 هـ ش، چاپ سی دوم، ج ‏11، ص 410. (3). دائرة المعارف فقه مقارن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، 1427 هـ ق‏، چاپ اول‏، ج‏ 1، ص 160. (4). تلخیص التمهید فی علوم القرآن، معرفت، محمد هادی، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، 1387 هـ ش، چاپ چهارم، ص 63. (5). ترجمه تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1374 هـ ش، چاپ پنجم، ج ‏15، ص 448. (6). همان، ج 15، ص 449. (7). دائرة المعارف فقه مقارن، همان، ج‏ 1، ص 303.