logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

تفاوت وحی، با کشف و شهود؟

تفاوت وحی با كشف و شهود در چیست؟ آیا هر کسی می تواند به مرحله ای از خودسازی و پیشرفت در امور معنوی و کمال برسد که با کشف و شهود به دریافت وحی نائل شده و ادعای پیامبری کند؟


پاسخ اجمالی: وحی یک معنی عام دارد که شامل دریافت های اولیای الهی نیز می شود، اما وحی به معنی خاص، توأم با«معجزه» و مخصوص پیامبران است و با کشف و شهود تفاوت دارد. در کشف و شهود احتمال «خطا» وجود دارد و مصون از «وسوسه شیطان» و پندارهای باطل نیست. اما وحى فعل الهى است كه به انسان كامل مى رسد و خطا نمی پذیرد و القای شیطان در آن راه ندارد.  در نتیجه قرآن کریم که وحی نبوت است با کشف و شهود اولیای الهی متفاوت است و بعد از ختم نبوت براى همیشه قطع مى‏ شود. اما با ختم نبوت ارتباط با ماوراى جهان طبیعت قطع نمی شود و هم امامان(علیهم السلام) با عالم غیب ارتباط دارند و هم مؤمنان راستینى كه بر اثر تهذیب نفس، حجاب ‏ها را از دل كنار زده‏ اند و به «مقام كشف‏ و شهود» نائل گشته ‏اند. اصولًا این مقام نتیجه ارتقاى نفس و پالایش روح و صفاى باطن است و ارتباطى به مسأله «رسالت و نبوت» ندارد. پاسخ تفصیلی: ماهیت و نشانه وحی«وحى» معناى گسترده اى دارد كه یكى از شاخه ‏هاى آن‏ وحى نبوت و رسالت‏ است، ولى شاخه دیگر آن الهامى است كه به قلب غیر انبیا مى افتد، و یا پیامى است كه به وسیله بعضى از فرشتگان به غیر پیامبران ابلاغ مى شود؛ چنانکه امام صادق(علیه السلام) در روایتی درباره منبع علم امامان، فرمود: «مَبْلَغُ عِلْمِنا ثَلاثَهُ وُجُوْهٍ: ماضٍ، وَ غابِرٍ، وَحادِثٌ فَامّا الْماضِى فَمُسَّرٌ و امّا الْغابِرُ فَمَزْبُورٌ، وَامّا الْحادِثُ فقذف فِى الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ فِى الْاسْماعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا وَلانَبِىَّ بَعْدَ نبِیِّنا»(1)؛ (حدود علم ما [و منبع آن] بر سه گونه است: گذشته و آینده و حادث، اما گذشته چیزى است كه [براى ما از سوى پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) و امامان پیشین] تفسیر شده، اما آینده چیزى است كه نوشته شده [و تعلیماتى است كه معصومین گذشته به یادگار مانده است] و اما حادث چیزى است كه در قلب‏هاى ما مى افتند [و الهام مى شود] و صداى آهسته اى است كه در گوش ما قرار مى گیرد، و این برترین علوم ماست، امّا هیچ پیغمبرى بعد از پیامبر ما نیامده و نخواهد آمد).روى هم رفته، از روایات متعددى استفاده مى شود كه علوم امام معصوم(علیه السلام) از چند طریق حاصل مى شود: علومى كه به وراثت از پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله و سلم) و امامان پیشین به آنها رسیده، و یا به صورت دستور العمل هایى نوشته شده و در اختیارشان است كه گاهى در اخبار از آن به عنوان‏ «جامعه» یاد شده است، و هرگاه مسأله اى براى آنان پیش آید كه در این منابع نیست، از سوى خداوند از طریق الهام به قلب یا شنیدن صداى فرشته آگاه مى شوند (همان گونه كه حضرت مریم(علیها السلام) آگاه شد).ولى مسلّم است كه این وحى، هیچ گونه ارتباطى با وحى نبوت ندارد، و از قبیل وحى حواریین مسیح(علیه السلام) و مانند آن است، اصولًا در اصطلاح امروز «وحى» معمولًا به «وحى نبوت» اطلاق مى شود، و اینها را «الهام» مى نامند.(2) وحی نبوت غالبا مقارن با معجزه می باشد و قابل تشخیص است، مثل قرآن که بر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نازل شد و یا وحی از طریق تکلم درخت با حضرت موسی و یا تکلم حضرت عیسی در گهواره و ... بیشتر بخوانید .شیخ مفید در این باره می نویسد: «پیامبر چون معجزه داشت می فهمید کلامی که بر قلب او القا می شود کلام خداست و از جانب شیطان نیست، و در مورد قرآن نیز چون معجزه بود پیامبر می فهمید از جانب خدا نازل شده و کلام اوست، چراکه کسی جز او قادر به آوردن آن نیست. حضرت موسی نیز به وسیله معجزه یقین پیدا کرد که تکلم درخت از جانب خدا بوده است».(3)در نتیجه از مهمترین تفاوت های وحی با کشف و شهود همراه بودن وحی با معجزه است که در آن قید ادعای نبوت اهمیت دارد و همین قید آن را از سایر دریافتهایی که ممکن است با خودسازی و پیشرفت در امور معنوی و کمال در اختیار کسی قرار بگیرد، جدا می کند.(4) اما در غیر این امور نیازی نیست هر راست گویی برای اثبات مدعای خودش معجزه بیاورد. کرامت های اولیای الهی نیز معجزه نیستند، زیرا آن ها خود ادعایی ندارند و اگر هم ادعای باطلی می نمودند، خداوند حکیم این کرامات را بدان ها اعطا نمی فرمود، چنانکه صاحبان معجزه اگر از حق منحرف شوند این قدرت از آنها سلب می شود و حتی نابود می شوند و این یک سنت الهی است تا حجتش بر مردمان تمام گردد. البته لزومى ندارد كه خداوند به مجرد این كه كسى ادعاى دروغ و باطلی كند او را نابود سازد، این سخن تنها در مورد كسانى است كه معجزه در اختیار آنهاست [و به اذن الهی قادر به انجام کارهای خارق العاده هستند]، آنها اگر دروغ بر خدا ببندند خداوند به آنها مهلت نمى دهد چون اغراى به جهل است؛ یعنی باعث گمراهی و جهل بندگان خدا می شود، در حالی که خداوند معجزه را برای هدایت انسانها در اختیار پیامبران قرار داده است و اگر در اختیار مدعیان دروغ گو نیز قرار دهد با حکمت خدا و هدفی که در ارسال پیامبران وجود دارد سازگار نخواهد بود.(5)تفاوتهای وحی با کشف و شهودوحی با کشف و شهود و الهامات قلبی، که برای غیر انبیاء نیز اتفاق می افتد، تفاوت های هم دیگری دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:1) وحى، فعل الهى است كه به انسان كامل مى رسد؛ امّا کشف و شهود ممکن است برای دیگران نیز اتفاق بیفتد و در دسترس همگان است. کتب آسمانی از جمله قرآن با این فصاحت و بلاغتی که دارد نمی تواند با کشف و شهود که برای دیگران نیز اتفاق می افتد بدست آید، بلکه لفظ و معنا هر دو از طرف خدا بر پیامبر نازل شده است.2) کشف و شهود عرفانی در حیات فردی عارف نمود می یابد و فاقد هرگونه برهان اقناعی و التزام آور برای دیگران است و گاهی دریافت های مورد ادعای افراد مختلف دچار تناقض می شوند که نشان می دهد لااقل یکی از این دریافتها دروغ می باشد. ولی وحی نبوی، با توجه به اینکه از راه اطمینان بخشی به پیامبر رسیده و او در دریافت آن معصوم می باشد، در متن خود متضمن برهان اطمینان بخش برای صاحب وحی و مخاطبان خویش است و هیچ تناقضی در آن وجود ندارد. لذا در آیه 82 سوره نساء می خوانیم: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً»؛ (آیا درباره قرآن نمى ‏اندیشند كه اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى‏ یافتند).در آیه 108 سوره یوسف نیز در مورد اطمینانی بودن مسیر وحی می خوانیم: «قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلی بَصِیرَة أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی»؛ (بگو این راه من است که با بینایی به سوی خدا می خوانم؛ من و هر که از من پیروی کند). در حقیقت این از وظائف یک رهبر راستین است كه با صراحت برنامه‏ ها و اهداف خود را، که از طریق وحی دریافت کرده است، اعلام كند و هم خود و هم پیروانش از برنامه واحد و مشخص و روشنى پیروى كنند، نه اینكه هاله ‏اى از ابهام، هدف و روش آنها را فرا گرفته باشد و یا هر كدام به راهى بروند.(6)3) یقینى كه از وحى برمى خیزد، منطقى است و برای همه حجت است؛ امّا یقین ناشى از کشف و شهود، شخصى است و برای دیگران حجت نیست.4) وحى خطا نمى پذیرد و به بیراه نمى رود؛ در حالى كه کشف و شهود خطاپذیر است یا دست كم صاحبان کشف و شهود گاهی در تفسیر آن دچار انحراف مى شوند،(7) مانند کسی که در مشاهدات ظاهری، شخصی را در تاریکی شب مشاهده می‌ کند که از دیوار خانه‌ ای بالا رفت، آن گاه می‌ گوید: «دزد وارد آن خانه شد» ‌در حالیکه او همان صاحب خانه بوده که کلیدش را گم کرده به ناچار از دیوار بالا رفته است. او در این که دیده کسی از دیوار خانه همسایه بالا رفته خطا نکرده و آن چه دیده، در خارج واقع شده است؛ اما در گزارش خود دچار خطا گردیده است.(8) پس ممکن است عارف در تعبیر و تفسیر کشف دچار خطا گردد.5) برخی از وحی های نازل شده بر انبیاء الهی شریعت آفرین می باشد یعنی دستورالعمل هایی از جانب خداوند برای زندگی فردی و اجتماعی پیروان خود می آورند. در حالیکه در مکاشفات عرفانی چنین چیزی مشاهده نمی شود.(9)6) مشاهدات و مکاشفات عرفا در معرض نوعی انحراف و سقوط و القاءات خطا و شیطانی است. فلذا عرفا برای صحت و سقم مکاشفاتشان رعایت موازینی را لازم و ضروری می دانند. ابن عربی در این باره می گوید: «همه القائات بر اولیا، ربانی نبوده، بلکه گاهی شیطان برای سالک تمثل یافته، باطلی را بر قلب او القا می‌ کند. سالک باید کاملاً هوشیار باشد و آنچه بر قلب او القا می شود با میزان کتاب و سنت بسنجد و چنانچه میان آنها ناسازگاری یافت، بداند که آن القا شیطانی است».(10)در حالیکه وحی از سوی خداست و همواره مصون از وسوسه شیطان بوده و پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن معصوم هستند. در آیه 37 و 38 سوره یونس می خوانیم: «ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ * أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَة مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»؛ (و نتواند که این قرآن برخاسته غیر خداوند باشد؛ بلکه همخوان با چیزی است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است که درآن تردیدی نیست و از پروردگار جهانیان است؛ یا می گویند که [پیامبر] آن را برساخته است. بگو اگر راست می گویید سوره ای همانند آن بیاورید و هرکس را که می توانید در برابر خداوند [به یاری] فراخوانید).در آیات 26 تا 28 سوره جن نیز آمده است: «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُول فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی کُلَّ شَیْء عَدَداً»؛ (اوست دانای نهان؛ کسی را در غیب خویش آگاه نمی سازد، مگر آن کس را که به پیامبری برگزید که پیشاپیش و پشت سر او نگاهبانی می گمارد تا معلوم بدارد که پیام های پروردگارشان را رسانده اند و خداوند بر آنچه نزد ایشان است احاطه دارد و عدد همه چیز را شمار کرده است).در نتیجه قرآن کریم که وحی نبوت است با کشف و شهود اولیای الهی متفاوت است و بعد از ختم نبوت براى همیشه قطع مى‏ شود، اما با ختم نبوت ارتباط با ماوراى جهان طبیعت قطع نمی شود و هم امامان (علیهم السلام) با عالم غیب ارتباط دارند و هم مؤمنان راستینى كه بر اثر تهذیب نفس، حجاب ‏ها را از دل كنار زده‏ اند و به مقام كشف‏ و شهود نائل گشته ‏اند. اصولًا این ارتباط نتیجه ارتقاى نفس و پالایش روح و صفاى باطن است و ارتباطى به مسأله رسالت و نبوت ندارد؛ بنابراین در هر زمان مقدمات و شرائط آن حاصل گردد این رابطه معنوى برقرار خواهد گشت و هیچ گاه نوع بشر از این فیض بزرگ الهى محروم نبوده و نخواهد بود.(11) پی نوشت: پی نوشت: (1). الكافی، كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1407 هـ ق‏، چاپ چهارم، ج 1، ص 264. (2). ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1386 هـ ش‏، چاپ نهم‏، ج ‏1، ص 237. (3). المسائل العكبریة، شیخ مفید، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، 1413 هـ ق‏، چاپ اول‏، ص 38. (4). كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلى، تحقیق: حسن زاده آملى، حسن‏، مؤسسة النشر الإسلامی‏، قم‏، 1413 هـ ق‏، چاپ چهارم‏، ص 352. (5). پیام قرآن، همان، ج ‏7، ص 275. (6). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران، 1374 هـ ش، چاپ سی دوم، ج ‏10، ص 96. (7). فرهنگ شیعه، جمعی از نویسندگان، پژوهشكده تحقیقات اسلامى‏، انتشارات زمزم هدایت، قم، 1386 هـ ش‏، چاپ دوم، ص 455. (8). الفتوحات المکیه، ابن عربی، محمد، دار صادر، بیروت، بی تا، چاپ اول، ج 3، ص 7. (9). درآمدی بر کلام جدید، صادقی، هادی، دفتر نشر طه، قم، ۱۳۸۱ هـ ش، چاپ اول، ص 245-246. (10). الفتوحات المکیه، همان، ج 3، ص 39. (11). پیام قرآن، همان‏، ج ‏8، ص 458.