پاسخ اجمالی: برخی از منابع مسیحیت بیان قرآن در مورد حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) را متأثر از برخی نسخه های تحریف شده تورات قلمداد نموده و آن را خرافات پنداشته اند. این در حالی است که اناجیل معتبری مانند انجیل «لوقا»، «متّی» و «برنابا» به این مطلب پرداخته و بر واقعه تولد عیسی(ع) از مادر باکره صحّه گذاشته اند.
پاسخ تفصیلی: تأثیر قرآن از اناجیل!«تسدال» چنین پنداشته كه مسیحیّت یكى از منابع مورد استفاده قرآن بوده و در این میان برخى منابع غیرقابل اعتماد و مربوط به برخى فرقههاى خاص و انباشته از افسانههاى عجیب و غریب، مورد اعتماد و استناد قرآن قرار گرفته است! او همچنین پنداشته كه داستان مریم و عیسى(علیهما السلام) در متون مورد اعتماد مسیحى نیامده بلكه تنها خرافه اى خیال بافانه بوده است. دلیل او نیز اشتباهاتى از این دست بوده كه در ذهنش شكل گرفته:1. تولد عیسى(علیه السلام) آن گونه كه در قرآن آمده شباهت بسیارى به افسانه تولّد بودا در اعتقاد هندیان دارد كه از مادرى بكر كه ازدواج نكرده بود زاییده شد.2. او به خدمت معبد هیكل درآمد، حال آن كه چنین چیزى براى زنان امكان نداشت.3. قرآن مى گوید مریم خواهر هارون بوده، كه او نیز برادر موسى بن عمران است ـ البته به زعم تسدال ـ و این از اشتباهات تاریخى قرآن است!بدین گونه تسدال، سخن گفتن عیسى در گهواره و دیگر معجزاتى را كه به دست عیسى ظاهر شده و در قرآن آمده انكار كرده است؛ از جمله آفریدن پرنده از گِل به اذن خدا، داستان مائده آسمانى و همچنین به صلیب كشیده شدن عیسى(علیه السلام) كه قرآن آن را ردّ كرده اما در كتاب مقدس پذیرفته شده است، و مانند نزول عیسى به زمین در آخر الزمان و بشارت وى به آمدن پیامبر اسلام كه در قرآن هست ولى در انجیل نیامده و دیگر مسائلى كه تسدال از سر عجز و غرضورزى ادعا كرده است.(1)مریم صدّیق(علیها السلام)تسدال وجود داستان مریم صدیق(علیها السلام) با این خصوصیّات را در كتب مورد اعتماد مسیحى انكار كرده و آن را خرافه پنداشته است. دكتر رضوان مى گوید: این داستان در محفل مسیحیان روشن و مسلّم و مبرهن است، حتّى فرقه «بربرانیه»(2) مسیحى با توجه به خارق العاده بودن تولد عیسى معتقد به الوهیّت مریم(علیها السلام) و عیسى(علیه السلام) شدند كه در قرآن نیز بدان اشاره شده است.(3) اما پندار «تسدال» مبنى بر اینكه داستان در كتاب مقدس نیامده با این عبارت انجیل لوقا ابطال مى شود: «و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدى از جلیل كه ناصره نام داشت فرستاده شد. نزد باكره نامزد مردى مسمى به یوسف از خاندان داود و نام آن باكره مریم بود. پس فرشته نزد او داخل شده گفت سلام بر تو اى نعمت رسیده. خداوند با تو است و تو در میان زنان مبارك هستى. چون او را دید از سخن او مضطرب شده متفكر شد كه این چه نوع تحیّت است. فرشته بدو گفت اى مریم ترسان مباش زیرا كه نزد خدا نعمت یافته اى، و اینك حامله شده پسرى خواهى زائید و او را عیسى خواهى نامید. او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلى مسمّى شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود، و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهى خواهد كرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود. مریم به فرشته گفت: این چگونه می شود و حال آنكه مردى را نشناخته ام؟ فرشته در جواب وى گفت روح القدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلى بر تو سایه خواهد افكند! از آن جهت آن مولد مقدّس پسر خدا خوانده خواهد شد، و اینك الیصابات(4) از خویشان تو نیز در پیرى پسرى حامله شده و این ماه ششم است مر او را كه نازاد مى خواندند. زیرا نزد خدا هیچ امرى محال نیست. مریم گفت اینك كنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود پس فرشته از نزد او رفت».(5) در انجیل متّى نیز آمده: «اما ولادت عیسى مسیح چنین بود كه چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود قبل از آن كه با هم آیند او را از روح القدس حامله یافتند. و شوهرش یوسف چون كه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید پس اراده نمود او را به پنهانى رها كند. اما چون او در این چیزها تفكر مى كرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت اى یوسف پسر داود از گرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا كه آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است. و او پسرى خواهد زایید و نام او را عیسى خواهى نهاد زیرا كه او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید».(6) در فصل اول انجیل برنابا نیز مى خوانیم: «هر آینه بتحقیق برانگیخت خداى در این روزهاى(7) پسین جبرئیل فرشته را بدوشیزه اى كه نامیده مى شد مریم از نسل داود از سبط یهودا. در بینى كه بود این دختر كه زندگانى مى كرد بهر پاكى بدون هیچ گناهى و منزّه بود از ملامت و ملازم نماز بود با روزه همانا یك روزى تنها بود كه ناگاه فرشته جبرئیل داخل شد بر بستر او و سلام داد به او و گفت بركت خداى باد بر تو اى مریم. پس ترسید آن دختر از ظهور آن فرشته. ولیكن آن فرشته فرو نشاند ترس او را و گفت مترس اى مریم زیرا كه برخوردار شدى نعمتى را از نزد خدائى كه برگزیده تو را تا اینكه باشى مادر پیغمبرى كه مبعوث مى كند او را بسوى شعب اسرائیل تا سلوك كنند به شریعتهاى او باخلاص. پس جواب داد عذراء چطور من مى زایم پسرى را و من نمى شناسم مردى را. و پس جواب داد فرشته: اى مریم بدرستیكه خدائى كه ساخت انسان را از غیر انسان هر آینه قادر است بر اینكه بیافریند در تو انسانى را از غیر انسان زیرا كه هیچ محالى نیست نزد او. پس جواب داد مریم بدرستى كه من دانا هستم باینكه خدا قادر است پس بشود مشیّت او. پس گفت فرشته بارور شو بپیغمبرى كه زود است او را یسوع بخوانى. پس باز دار از او خمر و مسكر و هر گوشت ناپاك را زیرا كه آن كودك قدوس خداست. پس خم شد مریم بتواضع و می گفت اینك منم كنیز خدا پس بشود برحسب كلمه تو.باید گفت آنچه در انجیل برنابا آمده به دو دلیل درست تر و قاعدهمندتر از گزارش انجیل لوقا و انجیل متّى است:اولا: در انجیل لوقا آمده بود: «آن مولود مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد».(8) نیز در همانجا آمده كه وقتى مریم نزد خاله خود الیصابات آمد او را مبارك دانست و مادر خداوندش خواند: «گفت: تو در میان زنان مبارك هستى و مبارك است ثمره رحم تو. و از كجا این به من رسید كه مادر خداوند من به نزد من آید».(9) و این نكته غریبى است! چگونه آدمى زاده اى به استناد اینكه بدون پدر به دنیا آمده پسر خدا مى شود. بنابراین آدم بدین نسبت اولى بود، زیرا بدون پدر و مادر پدید آمد. وانگهى چگونه این فرزند بدون پدر، معبودى در كنار خداوند شد، این چیزى است كه اندیشه و خرد برتر آن را نمى پذیرد.مؤلف كتاب «الفارق بین المخلوق و الخالق» مى نویسد: این جمله انجیل لوقا كه: «و به پسر حضرت اعلى مسمّى شود»(10) برگرفته از سخن زكریا درباره فرزندش یحیى است: «و تو اى طفل، نبّى حضرت اعلى خوانده خواهى شد»(11) اما در شأن عیسى(علیه السلام) دگرگون شده و از زبان فرشته به صورت عبارت بالا درآمده تا به دیگران چنان وانمود شود كه مسیح خدا و پسر خداست.(12) ثانیا: در عبارتى كه از انجیل لوقا نقل شد خواندیم «او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلى مسمّى شود و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهى خواهد كرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود». استاد نجار مى نویسد: «این عبارات را تنها لوقا آورده و در هیچ یك از اناجیل دیگر نیست. ما نمى پذیریم كه هیچ یك از نویسندگان اناجیل ـ با آن كه برخى از یاران مسیح كه او را دیده و حالات او را مى دانسته اند در بین آنها وجود داشته ـ شایسته این الهام نبوده باشد، اما بر لوقا كه شاگرد او نبوده و در شمار دوازده تن نیز نبوده، بلكه بعدها وارد دین شد و شاگرد پولس بود كه او نیز نه مسیح را دیده و نه با او همنشین بوده الهام شده باشد. این عبارات براى خوش خدمتى به مسیح و تبلیغ براى اوست، اما مسیح نیازى به این سخنان ندارد».نویسنده كتاب «الفارق» نیز بر جمله «و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود» دو اشكال دقیق وارد كرده است:یك) عیسى از فرزندان «یهویاقیم»(13) پادشاه است و نمى توانسته بر كرسى داود بنشیند؛ زیرا «بعد از آن كه پادشاه طومار و سخنانى را كه باروك از دهان ارمیا نوشته بود سوزانید كلام خدا بر ارمیا نازل شده گفت: ... بیشتر بخوانید بنابراین خداوند درباره یهویاقیم پادشاه یهودا چنین مى فرماید كه برایش كسى نخواهد بود كه بر كرسى داود بنشیند».(14) دو) مسیح با آن كه بر كرسى داود تكیه نزده بود به دستور «بیلاطس» مورد ضرب و اهانت قرار گرفت و ـ آن گونه كه مسیحیان مى پندارند ـ به یهودیان تحویل داده شد و سرانجام به دار كشیده شد.افزون بر اینكه از باب ششم انجیل یوحنا بر مى آید كه وقتى قوم عیسى خواستند او را پادشاه سازند از ایشان گریخت؛ و هرگز معقول نیست او از رسالتى كه ـ بر اساس مژده جبرئیل به مادر پاكش، پیش از آن كه او را به دنیا آورد ـ به جهت آن مبعوث شده بود گریخته باشد، و معلوم است كه او یك ساعت نیز در خانه یعقوب حكومت نكرده چه رسد به همیشه.(15) «مریم» خواهر «هارون»قاضى عبدالجبّار در «تنزیه القرآن عن المطاعن» مى نویسد: «بسا گویند، چگونه آیه «یَا أُخْتَ هَارُونَ» درست تواند بود؛ حال آن كه بین مریم و هارون برادر موسى زمانى طولانى فاصله بوده است. پاسخ ما این است كه این هارونِ برادر موسى نیست، بلكه مریم خود برادرى به این نام داشته و تشابه در اسم یا لقب دلیل یكى بودن این دو نیست. برخى نیز گفته اند مریم از نسل هارون بود؛ و بدین رو اخت هارونش مى خواندند، چنان كه به مرد قریشى گویند: یا أخا قریش».(16) مبشران مسیحى این جهت را چنین توضیح داده اند كه در سوره مریم مى خوانیم: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً. یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْء وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِیّاً».(17) از این آیه بر مى آید كه محمّد، بر این باور بود كه مریم، خواهر هارونِ برادر موسى است. دلیل روشن تر اینكه در سوره تحریم، مریم را به «دختر عمران»(18) توصیف كرده و در سوره آل عمران نیز از مادر مریم به «امرأة عمران» تعبیر كرده.(19) بنابراین بى تردید محمّد چنین پنداشته بوده كه مریمِ خواهر هارون كه دختر عمران (عمرام) بوده همان مریم است كه حدود 1570 سال بعد مادر عیسى گردید، و این اشتباهى بزرگ است، زیرا هیچ كس از یهود ادعا نكرده كه مریم خواهر هارون و دختر عمران تا زمان عیسى زنده بوده است.(20) این اشتباهى است كه تسدال و مبشّران مانند او مرتكب شده اند؛ اما اشتباهى بس فاحش است؛ چگونه ممكن است این فاصله قابل توجه میان موسى و عیسى(علیهما السلام) را عرب كه قرنها با یهود و در كنار ایشان مى زیسته اند و با نصاراى نجران و اهل حبشه رفت و آمد داشتند ندانند؛ چه رسد به اینكه پیامبر اسلام با همه هوشمندى و تیزبینى، مریم مادر عیسى را با مریم خواهر موسى و هارون اشتباه گیرد؛ چرا كه هركس بداند كه موسى و هارون، خواهرى به نام مریم داشته اند، قطعاً از فاصله زمانى میان این دو مریم نیز خبر خواهد داشت. علاوه، چگونه یهود، این سرسخت ترین دشمنان اسلام، در برابر این اشتباه تاریخى فاحش سكوت مى كنند و آن را دستمایه تبلیغ علیه قرآن و اسلام نمى سازند؟آرى پرس و جو در این زمینه بنابر نقل سید بن طاووس از كتاب «غریب القرآن» عبدالرحمان بن محمّد ازدى كوفى (از بزرگان قرن سوم هجرى) در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز مطرح بود. در كتاب یاد شده از مغیرة بن شعبه نقل شده كه گفت: «پیامبر مرا به سوى اهل نجران فرستاد، ایشان از من پرسیدند: این آیه اى كه مى خوانید، با توجه به فاصله زمانى میان هارون برادر موسى و عیسى مسیح چگونه است؟ من نیز نزد پیامبر بازگشتم و قضیه را براى پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) بازگو كردم. فرمود چرا به ایشان نگفتى كه گذشتگان، نام پیامبران و نیكان پیشین را بر خود مى گذاشتند!».(21) ابن ابى شیبه، احمد بن حنبل، عبد بن حمید، مسلم، ترمذى، نسّائى، ابن منذر، ابن ابى حاتم، ابن حبّان، طبرانى، ابن مردویه و بیهقى در دلائل، همین حدیث را از مغیرة بن شعبه نقل كرده اند.(22) آرى عایشه نیز خیال كرده بود در این آیه خواهر هارون برادر موسى مراد است، كه كعب الأحبار به وى یادآورى كرد كه این مریم غیر از آن مریم است و فاصله میان آن دو بسیار است و تنها تشابه اسمى میان آن دو وجود دارد، و عایشه نیز اشتباه خود را تصحیح كرد.(23) كعب الأحبار به او گفت: «فاصله میان آن دو ششصد سال بوده» كه ظاهراً راویان، هزار را حذف كرده اند. بنابراین مسأله هرگز براى هوشمندان عصر نزول و سدههاى بعدى تاریخ اسلام پوشیده نبوده كه مغالطه گرانى چون تسدال و امثال او بخواهند قرآن را به وسیله آن رسوا سازند! خلاصه آن كه نامگذارى به نام پدران و مادران به منظور احترام و تجلیل، چنان كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود، چیزى معمول بوده، به ویژه نام كسى مانند هارون كه بزرگ قوم خود بود و جایگاه ویژه اى در میان بنى اسرائیل داشت و نخستین رئیس كاهنان فرزندان لاوى، بزرگترین قبیله بنى اسرائیل، بود.(24) علاوه بر اینكه مادر مریم، كه خواهر الیصابات (مادر یحیى) بود، از فرزندان لاوى بود كه او نیز از نسل هارون بود.(25) بنابراین مریم از طرف مادر به هارون نسبت مى رساند، لذا ایشان از روى عتاب و سرزنش، این نسبت والاى او را به رخ او كشیدند و گفتند: اى خواهر هارون؛ نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت بدكاره! چنان كه به یك فرد از بنى تمیم یا بنى هاشم گفته مى شود: اى برادر تمیم یا برادر هاشم. این انتساب مریم به هارون را از سدّى نقل كرده اند.(26) البته این منافات ندارد كه مریم از جهت پدر، منتسب به داود بوده باشد كه از فرزندان یهودا بود.(27) زیرا در مقام سرزنش، معمولاً از میان پدر یا مادر، برترین آن دو را به رخ مى كشند.احتمال دیگرى نیز مى رود كه مریم را به جهت قداست و آبرویى كه در میان قوم خود داشت به مریم خواهر هارون و موسى تشبیه كرده باشند كه او نیز به همین عنوان معروف بود و او را مانند برادرش هارون پیامبر مى خواندند.(28) و از موسى ده سال بزرگ تر بود، و همو بود كه مادرش وقتى صندوق حامل موسى را به نیل افكند مأموریت داد كه موسى را تعقیب كند. بنابراین معناى خطاب آنان این است: تو كه همانند مریم صدّیق خواهر موسى و هارون هستى، پس شایسته بود كه این شأن و منزلت را پاس مى داشتى...(29) دختر عمران!؟تورات از پدر مریم سخنى ندارد جز این مقدار كه وى از سبط یهودا و نسل داود بوده، و چه بسا كه نام او عمران (عمرام) بوده باشد، چرا كه این اسم در میان بنى اسرائیل رایج بود؛ و در میان جماعت عزرا نیز كسى بدین نام وجود داشت.(30) و انتساب یاد شده را نیز كسى تاكنون انكار نكرده كه خود نشان از صحت آن دارد. بنابراین عجب نیست كه قرآن سخنى آورده باشد كه در كتابهاى كهن نیامده و اهل ادیان عصر نزول آن را نشناخته باشند. چنان كه گفتیم قرآن از میراث انبیا و صدّیقان گزیده آن را با زبانى اعجاب انگیزتر و بیانى هوشرباتر عرضه مى دارد و لذا درباره قصههاى مریم صدّیق فرمود: «ذَلِكَ مِنْ أنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْكَ»؛(31) (این از خبرهاى غیب است كه بر تو وحى مى كنیم). چرا كه داستان مریم در كتب پیشینیان درهم و دگرگون آمده، اما در قرآن پاكیزه و پیراسته عرضه شده است.الوهیّت مریم صدّیق(سلام الله علیها)«وَ إِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللهِ...».(32) این آیه اشاره به فرقه اى از فِرَق مسیحى دارد كه الوهیّت مسیح و مادرش را باور داشتند؛ چیزى كه مسیحیان امروز انكار مى كنند؛ با استدلال به اینكه هیچ فرقه اى وجود نداشته كه مریم را خدا بداند! اما تاریخ گواه آن است كه فرقه یا فرقه هایى از مسیحیان نخستین بوده اند كه مریم را نیز در كنار عیسى خدا مى پنداشتند. ابن بطریق، پزشك و مورّخ مسیحى (263 ـ 328 هجرى، 877 ـ 940 میلادى) مى گوید: «مسیحیان از نظر اعتقاد و مذهب متفاوت بوده اند؛ برخى قائل بوده اند كه مسیح و مادرش خدایانى در كنار خداوند هستند كه نام این فرقه «بربرانیّه» یا «ریمتیان» (مریمى ها) بوده است. گروهى نیز مى گفتند: نسبت مسیح به پدر، چونان شعله آتشى است كه از شعله آتش جدا شده باشد، این اعتقاد «سابلیون» و پیروان اوست. گروه دیگرى مى گفتند: مریم، عیسى را نُه ماه آبستن نبود، بلكه عیسى تنها از شكم او عبور كرده آن سان كه آب از ناودان مى گذرد، زیرا كلمه خداوند در گوش او داخل شد و همان ساعت به صورت طفلى خارج شد. این عقیده «اِلیان» و پیروان اوست. برخى دیگر مى گفتند: مسیح انسانى بود كه حقیقت وى از لاهوت آفریده شد، و آغاز پسر از مریم بود، پس برگزیده شد تا نجات بخش حقیقت انسان باشد، نعمت خداوندى همراه او بود و با محبّت و خواست او در وى حلول كرد و لذا پسر خدا نامیده شد و مى گویند: خدا حقیقت ازلى یگانه است و اقنوم یگانه. این گروه سه نام بر وى مى گذارند و به كلمه و روح القدس ایمان ندارند. این اعتقاد «بولس شمشاطى» اسقف اعظم انطاكیه و پیروان اوست كه «بولیقانیان» باشند. گروهى نیز قائل بودند كه آنها همواره سه خدا بوده اند؛ خداى خوب، خداى بد، و خداى میانه، این باور «مرقیون» و یاران او بوده كه پنداشته اند مرقیون رئیس حواریّین عیسى بوده و پطرس را باور نداشته اند. گروهى از مسیحیان نیز الوهیّت عیسى را معتقد بودند، این اعتقاد پولس رسول و 313 اسقف بود.به منظور از میان بردن این اختلافات، در سال 325 میلادى «مجمع نیقیه» در حضور «كنستانتین» پادشاه و با فراخوان او تشكیل شد كه در آن 2048 اسقف گرد آمدند و بحث هایى درگرفت، در آنجا «كنستانتین» امپراتور روم ـ كه به تازگى از بت پرستى به مسیحیّت گراییده بود و چیزى از آیین مسیح نمى دانست، همین نظریه اخیر، یعنى نظریه پولس رسول را برگزید و پیروان او را بر مخالفانشان چیره ساخت و دیگر فِرَق را تار و مار كرد، بویژه آن گروه را كه مى گفتند تنها پدر خداست و مسیح از جهان ناسوت است.(33) ابن حزم اندلسى(383 ـ 456 هجرى) نیز كه در دورانى نزدیك به ابن بطریق مى زیست، پس از شرح اختلافات فرقههاى مسیحى در دوران كنستانتین، اولین پادشاه مسیحى روم، مى نویسد: «یكى از فرقههاى مسیحى بربرانیه بوده اند كه مى گفتند عیسى و مادرش دو خدا به جز خداوند بوده اند. این فرقه هم اكنون منقرض شده است».(34)(35)
پی نوشت: پی نوشت: (1). ر.ك: آراء المستشرقین حول القرآن الكریم، 1 / 290 و 296. (2). ابن حزم در «الفصل فی الملل و النحل» ج 1، ص 48 مى گوید: از جمله فرقه هاى مسیحى بربرانیه هستند كه مى گویند: عیسى و مادرش دو خدا هستند این فرقه هم اینك منقرض شده اند. (3). آیه 116 سوره مائده: (وَ إِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللهِ). (4). همسر زكریا كه با دعاى شوهرش یحیى را باردار شد (انجیل لوقا، 1 / 12 ـ 25) و داستان آن در قرآن نیز آمده: سوره آل عمران، آیه 38 و سوره أنبیاء آیه 89. وى همچنین خاله مریم بود (قصص الانبیاء نجّار، ص 375). (5). انجیل لوقا، 1 / 26 تا 38. (6). انجیل متّى، 1 / 18 تا 21. (7). ر.ك قصص الانبیاء نجار، ص 377. (ترجمه آن از متن حیدر قلى سردار كابلى استفاده شده است). (8). انجیل لوقا، 1 / 35. (9). همان، 42 و 43. (10). همان، 32. (11). همان، 76. (12). ر.ك: قصص الانبیاء نجّار، 378. (13). در انجیل متى باب اول آمده كه او از فرزندان «ألیاقیم» است كه فرعون مصر نام او را به «یهویاقیم» تغییر داد (قاموس كتاب مقدس، ص 986 و نیز كتاب دوم پادشاهان، 23 / 34). (14). عهد عتیق كتاب ارمیاى، 36 / 27 و 30. (15). قصص الانبیاء نجار، ص 377 ـ 378. (16). تنزیه القرآن عن المطاعن، قاضى عبدالجبّار، ص 247. (17). سوره مریم، آیات 27 ـ 28. (18). سوره تحریم، آیه 12. (19). سوره آل عمران، آیه 35. (20). مصادر الاسلام، صص 102 ـ 104 و الفنّ القصصى، صص 57 ـ 58. (21). سعد السعود، ص 221. (22). الدر المنثور، 5 / 507. (23). بنابر نقل ابن سیرین، ر.ك: الدر المنثور، 5 / 507. (24). ر.ك: قاموس كتاب مقدس، ص 916. (25). همان، ص 795. (26). مجمع البیان، 6 / 512. (27). قاموس كتاب مقدس، صص 794 ـ 795. (28). ر.ك: سفر خروج، 15 / 20. (29). ر.ك: تفسیر نمونه، 13 / 51. (30). ر.ك: كتاب عزرا، 10 / 34. (31). سوره آل عمران، آیه 44. (32). سوره مائده، آیه 116. (33). ر.ك: به نوشته هاى سید قطب در این زمینه (فى ظلال القرآن، 6 / 117 ـ 121، مجلد دوم، صص 685 ـ 689) به نقل از كتاب محاضرات فی النصرانیة تألیف شیخ محمّد ابوزهره، و كتاب تاریخ الامّة القبطیّة و منابع دیگر. (34). الفصل فی الملل و النحل، 1 / 48. (35). برگرفته از کتاب: نقد شبهات پیرامون قرآن كریم، معرفت، محمدهادی، مترجمان: حكیم باشی، حسن، رستمی، علی اكبر، علیزاده، میرزا، خرقانی، حسن، مؤسسه فرهنگی تمهید، 1388، چاپ دوم، ص 109 الی 118.