logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

عدم باور ابراهیم(ع) به «معاد» و درخواست «احیای مردگان»؟!

مگر حضرت ابراهیم(ع) به «معاد» ایمان نداشت که مشاهده «احیای مردگان» را از خداوند خواست؟


پاسخ اجمالی: از نمونه هاى تاریخى و عینى «معاد» كه قرآن بر آن تكیه كرده، سرگذشت ابراهیم(ع) و داستان مرغ هاى چهارگانه است. ابراهیم(ع) از خدا خواست تا چگونگی زنده كردن مردگان را به او نشان دهد. خدا فرمود: مگر به قدرت ما ایمان نداری؟ عرض كرد: چرا، ایمان دارم ولكن می خواهم قلبم آرام گیرد. به دستور خدا، ابراهیم(ع) چهار مرغ را گرفت و سر بُرید و اجزاى آنها را با هم مخلوط كرد، بعد آن را چند قسمت نمود و هر قسمتى را بر كوهى نهاد. آن وقت نام هر پرنده را صدا زد و مشاهده كرد كه پرندگان یك یك زنده شدند و به سوی ابراهیم آمدند. پاسخ تفصیلی: یكى از نمونه هاى تاریخى و عینى معاد كه قرآن بر آن تكیه كرده، سرگذشت ابراهیم(علیه السلام) و داستان «طیور اربعه»؛ (مرغ هاى چهارگانه) است كه بعد از داستان عُزیر بلافاصله در قرآن آمده است، مى فرماید: «وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنى كَیْفَ تُحْیِى الْمَوْتى قالَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبى قالَ فُخُذْ اَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلَیْكَ ثُمَّ اَجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَل مِنْهُنَّ جُزْءً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیْنَكَ سَعْیاً وَ اَعْلَمْ أَنَّ الله عَزیزٌ حَكیمٌ»(1)؛ (به خاطر بیاور هنگامى را كه ابراهیم گفت: خدایا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده مى كنى؟ فرمود: مگر [به معاد] ایمان نیاورده اى؟ عرض كرد: آرى، آورده ام ولى مى خواهم قلبم آرام یابد. [آرامشى كه از احساس و شهود برخیزد]. فرمود: پس چهار نوع از مرغان را انتخاب كن و آنها را [پس از ذبح كردن] قطعه قطعه كن [و در هم بیامیز] سپس بر هر كوهى [كه در اطراف تو است] قسمتى از آن را قرار ده، بعد آنها را بخوان [به فرمان خدا زنده مى شوند و] به سرعت به سوى تو مى آیند و بدان خداوند توانا و حكیم است). هرگاه ظاهر آیه را جدا از پیشداورى ها مورد توجه قرار دهیم و تحت تأثیر القائات این و آن نباشیم به وضوح نشان مى دهد كه ابراهیم(علیه السلام) مى خواست صحنه اى از احیاى مردگان را براى آرامش خاطر ببیند و مأموریت پیدا كرد كه نمونه اى از آن را عملا با دست خود به فرمان خدا انجام دهد، نمونه اى كه در آن، اجزاء بدن مرغ هاى چهارگانه همچون ذرّات خاك هاى انسان ها به هم آمیخته گردد و بعد مانند آن به هر سو پراكنده شود، سپس به فرمان خدا از گوشه و كنار جمع گردد و جامه حیات در تن بپوشد. شأن نزولى كه بسیارى از مفسّران براى این آیه ذكر كرده اند نیز گواه این مدّعاست، او از كنار دریایى مى گذشت، مردارى را دید كه قسمتى از آن در آب و قسمتى در خشكى است، پرندگان از یكسو و حیوانات دریایى از سوى دیگر، آن را طعمه خود قرار داده اند، ابراهیم(علیه السلام) در فكر فرو رفت كه چگونه این اجزاى پراكنده یك بدن كه ممكن است جزء بدن تعداد بى شمارى جانداران دیگر شود، بار دیگر جمع و احیاء مى گردد. بدیهى است كه ابراهیم با توجه به مقام نبوت و ارتباط با وحى، به همه چیز ایمان داشت، ایمانى بالاتر از ایمانى كه حاصل استدلال هاى عقلى است؛ ولى او مى خواست در این زمینه شهود حسّى داشته باشد و لذا خداوند چنین صحنه اى را براى او مجسّم كرد تا معاد جسمانى را به معناى دقیق كلمه با چشم خود ببیند و قلبش آرام گیرد. جمله «فَصُرْهُنَّ» طبق تصریح بعضى از ارباب لغت و جمعى از مفسّران از ماده «صَور» بر وزن (قَوْل) به معناى تقطیع و پاره كردن است و اشاره به این است كه ابراهیم(علیه السلام) مأمور بود مرغ هاى چهارگانه را ذبح كند و سپس پاره پاره كرده، در هم بیامیزد ولى جمعى از ارباب لغت آن را به معناى متمایل ساختن تفسیر كرده اند (مخصوصاً هنگامى كه با «الى» متعدى شود) به همین جهت بعضى از مفسّران به اصطلاح روشن فكر اصرار دارند كه ابراهیم(علیه السلام) مرغ هاى چهارگانه را هرگز پاره پاره نكرد، بلكه مأمور بود آنها را با خودش مأنوس كند و بعداً هر یك از آنها را بر بالاى كوهى بگذارد و بعد صدا زند تا به سوى او آیند! سپس این را مثالى براى احیاء مردگان گیرد و بداند به همان آسانى كه او مرغ ها را صدا مى زند و به سوى او مى آمدند مسأله احیاى مردگان در برابر قدرت خدا آسان است.(2) ولى اینها گویا فراموش كرده اند كه اولا ابراهیم(علیه السلام) تقاضاى مشاهده احیاء مردگان كرد و خداوند از طریق این دستور دعوت او را اجابت فرمود: تا قلب ابراهیم(علیه السلام) مطمئن و آرام گردد، در حالى كه اگر مسأله به اینجا ختم شود كه مرغانى را بگیرد و تربیت كند و صدا بزند و بیایند، نه تنها خواسته ابراهیم(علیه السلام) كه مشاهده احیاء مردگان و آرامش قلب بوده حاصل نمى گردد؛ بلكه این فرمان هیچ گونه ارتباطى با آن درخواست ندارد و اگر در برابر چنین درخواستى چنین پاسخى از سوى یك فرد عادى داده شود ناموزون و زشت به نظر مى رسد تا چه رسد به اینكه از ناحیه خداوند آن هم در كلام فصیحى همچون قرآن باشد. ثانیاً تعبیر «جزء» را به هریك از مرغ هاى چهارگانه تفسیر كردن بسیار نامناسب به نظر مى رسد. ثالثاً شأن نزولى كه براى آیه ذكر شده و روایات متعددى كه در منابع حدیث آمده هیچ كدام متناسب با این معنا نیست؛ بلكه صریحاً بیانگر این حقیقت است كه ابراهیم(علیه السلام) چهار مرغ را گرفت و سر بُرید و اجزاى آنها را با هم مخلوط كرد، سپس آن را چند قسمت نمود و هر قسمتى را بر كوهى نهاد.(3) و اما جمله «فصرهن» چه به معناى قطع كردن باشد و چه به معناى متمایل ساختن تأثیرى در محتواى آیه ندارد؛ چرا كه آیه به هر حال در مقام ارائه و نشان دادن چگونگى زنده شدن مردگان به فرمان خدا است. همان گونه كه گفتیم مشكل براى كسانى كه سراغ این گونه تفاسیر براى آیات قرآن مى روند مسأله عدم پذیرش خوارق عادات است؛ چراكه با مذاق طرفداران مكاتب مادّى ناسازگار است، به همین دلیل خود را در این سنگلاخها وارد مى سازند، در حالى كه وجود معجزه و خوارق عادات در تمام مذاهب از بدیهیات است حتّى در جهان طبیعت هم خوارق عادات زیادى مى بینیم كه علم روز از تفسیر آن عاجز است.(دقت كنید) در اینكه مرغ هاى چهارگانه كدام یك از انواع مرغ ها بودند معروف این است كه: طاووس، خروس، كبوتر و كلاغ بوده است كه هر یك از آنها مظهر روحیّه و صفات ویژه اى هستند و گاه حركات انسان ها را به آنها تشبیه مى كنند. طاووس، مظهر كبر و خودنمایى، خروس مظهر تمایلات شدید جنسى، كبوتر مظهر لهو و بازیگرى و كلاغ مظهر آرزوهاى دراز! ولى احتمالات متعدد دیگرى نیز در تفاسیر وارد شده، از جمله: نام هدهد، بوم، شاهین و كركس در كلمات مختلف مفسّران آمده است.(4) ولى معلوم است كه ویژگى مرغان مزبور تأثیرى در اصل مسأله ندارد، همین اندازه معلوم است كه انواع مختلفى از پرندگان بوده تا بتواند نشانه اى از آمیخته شدن خاك هاى مختلف انسان ها با یكدیگر بوده باشد. تعداد كوه هایى كه اجزاء آن بر آن نهاده شده، در روایات ده عدد ذكر شده و به نظر مى رسد كه این حادثه بعد از ورود ابراهیم(علیه السلام) به شام اتفاق افتاده باشد؛ زیرا سرزمین بابل كوهى ندارد.(5) پی نوشت: پی نوشت: (1). سوره بقره، آیه 260. (2). این سخن در اصل مربوط به یكى از مفسّران به نام «ابومسلم» است كه المنار از او گرفته و به دفاع از آن برخاسته: تفسیر القرآن الحكیم (تفسیر المنار)، رشید بن علی رضا، محمد، الهیئة المصریة العامة للكتاب، 1990 میلادی، ج 3، ص 46. (3). براى اطلاع بیشتر از این روایات به تفسیر نور الثقلین، عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تحقیق: رسولى محلاتی، سید هاشم، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 قمری، چاپ چهارم، ج ‏1، ص 275، سوره بقرة، آیة 260؛ الدر المنثور فى تفسیر المأثور، سیوطى، جلال الدین، كتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، 1404 قمری، ج ‏1، ص 334، سوره بقرة، آیة 260 مراجعه فرمایید. (4). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 شمسی، چاپ سوم، ج ‏2، ص 644، المعنى؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 شمسی، چاپ اول، ج ‏3، ص 300، سوره بقرة، آیة 260؛ مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420 قمری، چاپ سوم، ج ‏7، ص 36، القصة الثالثة؛ تفسیر نور الثقلین، عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تحقیق: رسولى محلاتی، سید هاشم، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 قمری، چاپ چهارم، ج ‏1، ص 277، سوره بقرة، آیة 260. (5). گردآوری از كتاب: پیام قرآن‏، مكارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، ‏1386 شمسی‏، چاپ نهم، ج 5، ص 167.