logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

نقش طلحه و زبیر در قتل عثمان

طلحه و زبیر چه نقشی در قتل عثمان داشتند؟


پاسخ اجمالی: طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که برای فشار بر عثمان سپاه جمع کرده و ادعای خلافت نیز داشتند. برخی از صحابه از جمله امام علی(ع) و ابن عباس و حسن بصری و مالک اشتر، صریحا به نقش این دو نفر در شوراندن مردم علیه عثمان و زمینه چینی برای قتل عثمان اشاره کرده اند. به خصوص طلحه که منابع تاریخی به دشمنی بسیار شدید و تند او با عثمان، گواهی می دهند. به هر حال این دو نفر در رفتاری بسیار عجیب و با اینکه نقش مهمی در شورش علیه عثمان داشته اند، بعداز بیعت با امام علی(ع)، وقتی دست خود را کوتاه از خلافت و حتی امارت یافتند، علم خونخواهی عثمان را برافراشتند و به همین بهانه همراه با عایشه بر علیه امام علی(ع) در جنگ جمل شرکت کردند. پاسخ تفصیلی: از جمله کسانی که با شعار خونخواهی عثمان علیه امام علی(علیه السلام) دست به شورش زدند و بیعت خود را شکستند «طلحه» و «زبیر» بودند. این در حالی بود که آنها از مهمترین عوامل قتل عثمان بودند. طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که برای فشار بر عثمان سپاه جمع کرده و ادعای خلافت نیز داشتند.طلحه و زبیر در بیانات صحابه و تابعین بسیاری از صحابه و تابعین به نقش طلحه و زبیر در قتل عثمان اشاره کرده اند و در منابع مختلف حدیثی و تاریخی به این مسأله تصریح شده است:در بیان امام علی(علیه السلام): امام علی(ع) می فرماید: «به خدا سوگند که او (طلحه) در خونخواهى عثمان، شتاب نکرد مگر از ترس آن که از او بازخواست شود؛ زیرا که کسى در میان جمعیت بر [ریختن خون] عثمان، حریص تر از او نبود. از این رو، تصمیم گرفت بدانچه برایش سودمندتر است، مغالطه کند تا حقیقت پوشیده مانَد و تردید، پیدا شود. به خدا سوگند، طلحه در مسئله عثمان، ... بیشتر بخوانید کارى تازه کرد که ناشناخته بود. به خدا سوگند، او و زبیر و عایشه،... خونى را طلب مى کنند که خود بر زمین ریختند و آنان، خودشان عهده دار آن بودند، پیامد خون عثمان، تنها بر گردن آنان است و آنان، همان گروه ستمکارند».(1)همچنین ابن شهر آشوب این نکته را یادآور می شود که امام علی(ع) به کوفیان نوشت: «از ماجراى عثمان به گونه اى به شما خبر مى دهم که شنیدنش مانند دیدنش باشد. مردم بر او خُرده مى گرفتند... طلحه و زبیر هم آسان ترین کارشان آن بود که بر او بتازند و ملایم ترین صدای شان، درشتى کردن با او بود».(2)علاوه بر آن می بینیم که امام علی(ع) در یکی از سخنرانی هایش آن هنگام که گزارش بیعت شکنی طلحه و زبیر به وی رسید فرمود: «بدانید که شیطان، گروهش را برانگیخته است و لشکر خویش را از هر سو فرا خوانده تا ستم برقرار باشد و باطل در جایگاهش پایدار بمانَد. به خدا سوگند آنان، (طلحه و زبیر و عایشه) حقّى را مى جویند که خود آن را به کنار نهادند، و خونخواهى کسى را مى کنند که خود خونش را ریختند، به راستى که بزرگ ترین دلیل آنان بر ضررِ خودشان است. آنان از مادرى شیر مى خورند که شیرش خشکیده است».(3)در کتاب تاریخ طبری نیز در ماجرای جنگ جمل آمده: «وکانَ عَلِیٌّ قالَ لِلزُّبَیرِ: أ تَطلُبُ مِنّی دَمَ عُثمانَ وأنتَ قَتَلتَهُ؟! سَلَّطَ اللهُ عَلى أشَدِّنا عَلَیهِ الیَومَ ما یَکرَهُ»(4)؛ (على(ع) به زبیر فرمود: «تو خونِ عثمان را از من مى خواهى، با این که خودت او را کشتى؟ خداوند بر کسى که بر او بیشتر سخت گرفت همین امروز، بلا نازل کند!»). در همین منبع آمده که: «سارَ عَلِیٌّ مِنَ الزاوِیَةِ یُریدُ طَلحَةَ وَالزُّبَیرَ وعائِشَةَ و...، فَالتَقَوا عِندَ مَوضِعِ قَصرِ عُبَیدِ اللهِ بنِ زیاد....، فَقالَ عَلِیٌّ: لَعَمری لَقد أعدَدتُما سِلاحاً وخَیلا ورِجالا،.... فَهَل مِن حَدَث أحَلَّ لَکُما دَمی؟ قالَ طَلحَةُ: ألَّبتَ النّاسَ علَى عُثمانَ، قالَ عَلِیٌّ: «یَوْمَـئـِذ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ»(5)یا طَلحَةُ، تَطلُبُ بِدَمِ عُثمانَ؟! فَلَعَنَ اللهُ قَتَلَةَ عُثمانَ»(6)؛ (هنگامی که علی در تعقیب طلحه و زبیر و عایشه از سرزمین زاویه حرکت نمود و در نزدیک منزلگاه عبیدالله بن زیاد با هم روبرو شدند...، على(ع) فرمود: «به جانم سوگند، شما اسلحه و سواره و پیاده نظامْ فراهم کردید. آیا حادثه اى رخ داده که خونم را براى شما حلال کرده است؟». طلحه گفت: مردم را بر ضدّ عثمان برانگیختى. على(ع) فرمود: «آن روز، خدا جزاى شایسته آنان را به طور کامل مى دهد و خواهند دانست که خداوند، همان حقیقتِ آشکار است». اى طلحه [آیا] تو خونخواهى عثمان را مى کنى؟! پس خداوند، قاتلان عثمان را لعنت کند!).(7)در بیان مالک اشتر: مالک اشتر خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره عملکرد طلحه و زبیر عرض کرد: «لعمری یا أمیر المؤمنین! ما أمر طلحة و الزبیر و عائشة علینا بمخیّل، ولقد دخل الرجلان فیما دخلا فیه، و فارقا على غیر حدث أحدثت، و لا جور صنعت، فإن زعما أنّهما یطلبان بدم عثمان فلیقیدا من أنفسهما، فإنّهما أوّل من ألبّ علیه و أغرى الناس بدمه. و أشهد الله لئن لم یدخلا فیما خرجا منه لنلحقنّهما بعثمان، فإنّ سیوفنا فی عواتقنا، و قلوبنا فی صدورنا، ونحن الیوم کما کنّا أمس»(8)؛ (اى امیرالمؤمنین! به جان خودم سوگند! امر طلحه و زبیر و عایشه بر ما مشتبه نیست، و همانا این دو مرد داخل شدند در آنچه داخل شدند(بیعت)، و جدا شدند بدون اینکه بدعتى ایجاد کنى یا ظلمى انجام دهى، پس اگر گمان مى کنند خونخواه عثمان هستند خود را قصاص کنند؛ زیرا آن دو نخستین کسانى بودند که مردم را به جان وى انداختند و براى ریختن خون وى آنها را فریب دادند. و خدا را گواه مى گیرم اگر در آنچه از آن خارج شدند، داخل نشده بودند حتماً آن دو را به عثمان ملحق مى کردیم، همانا شمشیرهاى ما بر دوش ماست، و قلب هاى ما در سینه هاى ماست، و ما امروز آن گونه هستیم که دیروز بودیم).(9)در بیان حسن بصری: حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک» با سند خود از اسرائیل بن موسى نقل کرده است: از حسن شنیدم که گفت: «طلحه و زبیر به بصره آمدند، پس مردم به آنها گفتند: چه چیزى شما را به اینجا آورد؟! گفتند: ما خونخواه عثمان هستیم. حسن گفت: سبحان الله! شگفتا ! آیا آن گروه عقل نداشتند که بگویند: سوگند به خدا عثمان را کسى غیر از شما نکشت!».(10)در بیان ابو اسحاق جبلة بن زفر: ابو اسحاق جبلة بن زفر نقل مى‏ گويد: خودم طلحه و زبير را ديدم در حالى كه زره پوشيده بودند خرامان براى كشتن عثمان مى ‏رفتند و مردم را بر مى‏ انگيختند و سپس خود با ميل خويش به حضور على(علیه السلام) آمدند و بدون اكراه و اجبار با او بيعت كردند و سپس كردند آنچه كردند.(11)طلحه تندترین صحابى بر ضدّ عثمان از جمع بندی گواهی ها و گزارش هایی که تا به حال گفته شد می توانیم نقش طلحه و زبیر را در کشته شدن عثمان متوجه شویم ولی باید به این نکته نیز توجه کنیم که شخصیتی مثل طلحه، نه صرفا مخالفی عادی برای حکومت عثمان که یکی از تندترین آنها بوده و این موضوع مورد گواهی منابع تاریخی نیز هست. در تاریخ مدینه به نقل از عبدالرحمن بن عوف آمده: «كان أشد الصحابة على عثمان طلحة بن عبيد الله»(12)؛ (طلحة بن عبید الله، تندترین صحابى بر ضدّ عثمان بود). نیز در العقد الفرید به نقل از ابن سیرین آمده: «از اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) کسى تندتر از طلحه بر ضدّ عثمان نبود».(13)ابن ابى الحدید نیز در شرح نهج البلاغة به نقل از عبید بن حارثه آورده: «شنیدم که عثمان خطبه مى خواند و مردم، پیرامون او را گرفته بودند. او گفت: اى دشمنان خدا! بنشینید. طلحه بر او بانگ زد: آنان دشمنان خدا نیستند؛ بلکه بندگان اویند و کتابش را خوانده اند».(14) در جای دیگری از همین منبع به نقل از محمّد بن سلیمان آمده: «طلحه شک نداشت که حکومت، پس از عثمان به او مى رسد به دلایلی از جمله: سابقه اش در اسلام، پسر عمو بودنش با ابو بکر (که ابو بکر در میان مردم آن روزگار، منزلتى بزرگ تر از اکنون داشت) و نیز گشاده دستى و سخاوتش». او در زمان ابوبکر، با عمر، کشمکش داشت و دوست داشت که ابوبکر، خلافت را پس از خود به او واگذارَد. او پیوسته چیزهایى درباره عثمان مى بافت و در همه جا مى پراکند و دل ها را با او دشمن و مردم را از او دلْ چرکین مى ساخت و اهالى مدینه و صحرانشین و شهرنشین را بر او مى شوراند.(15)در کتاب «الامة و السیاسة» آمده است که طلحه به اهالی مصر نامه ای نوشت و آنها را به قتل عثمان تحریک نمود که متن آن به این شرح است: «به نام خداوند بخشنده مهربان، از مهاجران اوّلیه و بقیّه شورا، به صحابه و تابعان ساکن مصر. امّا بعد، به سوى ما بیایید و جانشینى پیامبر خدا را به دست گیرید، پیش از آن که از سزاواران آن گرفته شوند؛ چرا که کتاب خدا تبدیل و سنّت پیامبر خدا دگرگون و احکام دو خلیفه پیشین، دگرسان شده است. ما، بقیّه اصحاب پیامبر خدا و تابعان نیکو، آنان را که این نامه را مى خوانند، به خدا سوگند مى دهیم که به سوى ما بیایند و حقّ ما را بگیرند و به ما بدهند. پس اگر به خدا و روز آخرتْ ایمان دارید، به سوى ما بیایید و حق را در همان راه روشنى به پا دارید که بر آن از پیامبرتان جدا شدید و خلفا نیز بر همان از شما جدا شدند. بر حقّ ما چیره و بر سهم ما از بیت المال، مسلّط شده اند و میان ما و کارمان جدایى انداخته اند. خلافتِ پس از پیامبرمان، جانشینى پیامبر(ص) و رحمت بود و اکنون، سلطنت ستم است که هر کس بر چیزى چیره شود، آن را مى خورد».(16)همچنین تاريخ طبرى ـ به نقل از عبد الرحمان بن اَبزى ـ آورده: «من روزى را كه به خانه عثمان ريختند، ديدم. آنان از دريچه خانه عمرو بن حزم، وارد خانه عثمان شدند و زد و خوردى شد. به خدا سوگند، فراموش نمى كنم كه سودان بن حُمران، بيرون آمد و شنيدم كه مى گفت: طلحة بن عبيد الله كجاست؟ پسر عفّان را كشتيم».(17)طلحه و زبیر و خونخواهی عثمان! عجیب اینجاست که طلحه و زبیر با اینکه نقش مهمی در شورش علیه عثمان داشته اند، بعد از اینکه دست شان به خلافت نرسید و مردم با امام علی(علیه السلام) بیعت کردند ادعای خونخواهی عثمان داشته و بر علیه امام علی(ع) نیز در جنگ جمل شرکت کردند. وقتى طلحه و زبیر از وضعیت و نیت عایشه و پیوست بعضی از مردم به او باخبر شدند، براى پیوستن به وى و کمک به رویارویى با امیر مؤمنان(ع)، تلاش کردند.شیخ مفید در این باره می نویسد: «بعد از اینکه عایشه پذیرفت به بهانه خونخواهی عثمان قیام کند، طلحه نزد عایشه رفت، چون چشم عایشه به وى افتاد، گفت: اى ابو محمّد! عثمان را کشتى و با على بیعت کردى؟! طلحه به او گفت: مادرجان! داستان من چیزى نیست، جز همان که آن شاعر جاهلى گفته است: پشیمان شدم، همچون پشیمانى آن مرد قبیله کُسَع هنگامى که چشمانش دید که دستانش چه کرده اند. زبیر هم نزد عایشه آمد و بر او سلام کرد. عایشه به وى گفت: اى ابو عبد اللَّه! در ریختن خون عثمان، شرکت جُستى و آن گاه با على بیعت کردى، در حالى که به خدا سوگند، از او به خلافتْ سزاوارتر بودى؟! زبیر گفت: امّا آنچه درباره عثمان انجام دادم، از آن پشیمانم و از گناه خویش، به پیشگاه خداى خود پناه مى برم و هرگز خونخواهى عثمان را رها نخواهم کرد. به خدا سوگند، با على جز با اکراه بیعت نکردم. نابخردان مصرى و عراقى، اطراف او را گرفته بودند و شمشیرهاى خود را کشیده بودند و مردم را مى ترساندند تا آن که مردم با على بیعت کردند!».(18)جمع بندی: جستجو در میان صفحات تاریخ به ما می گوید که مدعیان خونخواهی عثمان خود از زمینه سازان قتل او بودند، امّا به خاطر نارضایتی ای که هر کدام به دلیلی از علی(علیه السلام) داشتند – چنانکه عایشه خلافت را برای امثال زبیر می خواست و امثال زبیر امارت و امتیازات بیشتری از وی می خواستند - همان خون عثمان را بهانه اقدام علیه علی بن ابیطالب(ع) کردند. آنان با تحریک مردم یک خلیفه را کشتند و با دستاویز قرار دادن خون آن خلیفه بر خلیفه ای دیگر شوریدند.(19) پی نوشت: پی نوشت: (1). الاستیعاب، ابن عبد البر، دار الكتب العلمية، بیروت، 1995 م، چاپ اول، ج 2، ص 318، الرقم 1289؛ اُسد الغابة، ابن الأثير، علي بن محمد عز الدين، دار إحياء التراث العربي. بيروت‏، بی تا، الطبعة الاولی، ج 3، ص 87، الرقم 2627. (2). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق/ مصحح: صالح، صبحی، انتشارات هجرت‏، قم، 1414 هـ ق، چاپ اول، ص 363؛ المناقب، أبي جعفر محمد بن علي بن شهرآشوب، دار الأضواء، بیروت، 1405 هـ ق/ 1985 م، الطبعة الاولی، ج 3، ص 151؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج 32، ص 84، ح 56؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، مكتبة آية الله المرعشي‏، قم‏، 1378 هـ ش‏، چاپ اول، ج 14، ص 8. (3). نهج البلاغة، همان، ص 63، خطبة 22؛ بحار الأنوار، همان، ج 32، ص 53، ح 39. (4). تاریخ الطبری، أبي جعفر محمد بن جرير الطبري، مؤسسة الأعلمي. بيروت‏، بی تا، الطبعة الاولی، ج 4، ص 508؛ اُسد الغابة، همان، ج 2، ص 310، الرقم 1732؛ الأمالی، طوسى، محمد بن الحسن، ‏دار الثقافة، قم‏، 1414 هـ ق‏، چاپ اول‏، ص 137، ح 223. (5). سوره نور، آیه 25. (6). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مرعشى‏، قاضى نور الله، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، قم‏، 1409 هـ ق‏، چاپ اول‏، ج‏ 32، ص 438؛ تاریخ الطبری، همان، ج 3، ص 501. (7). دانش نامه اميرالمؤمنين(ع)، محمدی ری شهری، محمد، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، 1386 هـ ش، چاپ اوّل، ج 5، ص 17 و 161. (8). شرح نهج البلاغة، همان، ج 1، ص 311، خطبه 22. (9). گزیده ای جامع از الغدیر، امینی، شیخ عبدالحسین، ترجمه: محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، قم، 1428 هـ ق، چاپ دوم، ص 842. (10). المستدرک على الصحیحین،الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، 1411 هـ ق- 1990 م، الطبعة الأولى، ج 3، ص 128، ح 4606. (11). الجمل، شيخ مفيد، ابو عبد الله محمد بن محمد بن نعمان‏، ترجمه: دكتر دامغانى‏، نشر نى‏، تهران‏، 1383 هـ ش‏، چاپ اول، ص 82. (12). تاریخ المدینة، النمیری، عمر بن شيبة، تحقيق: فهيم محمد شلتون، دار التراث، و الدار الإسلامية، بیروت، 1990 م/ 1410 هـ ق، الطبعة الاولی، ج 4، ص 1169؛ الجمل، همان، ص 306. (13). العقد الفرید، الاندلسی، أحمد بن محمد بن عبد ربه، دار الكتب العلمية، بيروت‏، 1987 م، الطبعة الاولی، ج 3، ص 303؛ شرح نهج البلاغة، همان، ج 3، ص 9 و در ابتدای آن آورده: «الظاهر المعروف أنّه ...». (14). شرح نهج البلاغة، همان، ج 9، ص 17. (15). همان، ج 9، ص 28. (16). الإمامة والسیاسة، ابن قتيبة الدينوری، مؤسسة الحلبي، مصر، 1378 هـ ق، چاپ اول، ج 1، ص 53 ؛ ر.ک: دانش نامه امیرالمومنین(ع)، همان، ج 3، ص 231 - 236. (17). تاریخ الطبری، همان، ج 4، ص 379 - 380. (18). الجمل، همان، ص 229؛ (19). دانش نامه امیرالمومنین(ع)، همان، ج 4، ص 569- 572.