پاسخ اجمالی: پس از رحلت پیامبر(ص)، صحابه بر حسب دانش و شایستگى خود به جمع آورى آیات و مرتب كردن سوره هاى قرآن پرداختند؛ اما استعداد و توانایىِ آنان در انجام این كار یكسان نبود. لذا نسخه های جمع آوری شده از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... بیشتر بخوانید با یکدیگر تفاوت داشت، نهایتا اختلاف در مُصحف ها و قرائت ها، موجب اختلاف در بین مردم گردید. از این رو «حذیفة بن یمان» برای حلّ این مشكل، از عثمان خواست كه به یكسان نمودن مصاحف و اِلزام نمودنِ مردم به قرائتِ واحد، اقدام كند كه همه اصحاب به جز «عبدالله بن مسعود»، با این اقدام موافقت کردند.
پاسخ تفصیلی: همان گونه كه می دانیم دوره پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) دوره جمع آورى قرآن به شمار آمده است. بزرگان صحابه بر حسب دانش و شایستگى خود به جمع آورى آیات و مرتب كردن سوره هاى قرآن دست زدند و هر یك آن را در مُصحف خاص خود گردآوری كردند. برخى كه خود از عهده این كار برنمى آمدند، از دیگران مى خواستند تا مُصحفى براى آنان استنساخ كنند و یا آیات و سوره هاى قرآن را در مُصحفى براى آنان گرد آورند. به این ترتیب و با گسترش قلمرو حكومت اسلامى، تعداد مُصحف ها رو به فزونى گذاشت. با افزایش تعداد مسلمانان نیاز به نسخه هایى از قرآن نیز بیشتر مى شد. چه این كتاب تنها دستور آسمانى بود كه مسلمانان، تمام جوانب زندگى خود را بر اساس آن تنظیم مى كردند و براى آنان منبع احكام و قانون گذارى و تشكیلات نیز به شمار مى آمد. برخى از این مُصحف ها به تبع موقع و پایگاه جمع كننده آن در جهان اسلامِ آن روز، مقام والایى را كسب كرد. مثلا مُصحف «عبدالله بن مسعود»، صحابى بزرگوار كه مرجع اهل كوفه(1) به شمار مى آمد و مُصحف «اُبَیّ بن كعب» مورد توجه مردم مدینه بود و مُصحف «ابوموسى اشعرى» در بصره و مُصحف «مِقداد بن اسود» در دمشق مورد توجه مردم بود.اختلاف مصحف ها
جمع كنندگان مُصحف ها متعدد بودند و در این جهت با یكدیگر رابطه اى نداشتند، و از نظر صلاحیّت و استعداد و توانایىِ انجام این كار یكسان نبودند. بنابراین نسخه هركدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگرى یكسان نبود. اختلاف در مُصحف ها و قرائت ها، اختلاف میان مردم را ایجاب مى كرد. چه بسا مسلمانانِ ساكن مناطقِ دور دست، كه به مناسبت شركت در جنگ و یا مناسبات دیگر گرد هم مى آمدند، بر اثر تعصبى كه نسبت به مذهب، عقیده و رأى خود داشتند، به محكوم كردن یكدیگر دست مى زدند. همین امر به نزاع و جدال میان آنان مى كشید. نمونه هایى از اختلافات مردم درباره مُصحف ها و تعصب آنان نسبت به قرائت هاى صاحبان این مُصحف ها بدین شرح است:
1. در بازگشت از جنگ سرزمینِ ارمنستان، «حذیفه» به «سعید بن عاص» گفت: «در این سفر به موضوعى برخورد كردم كه اگر نادیده گرفته شود موجب اختلاف مردم در مورد قرآن خواهد شد، و هیچ گاه نمى توان آن را چاره كرد». سعید پرسید: «موضوع چیست؟» گفت : «مردمى را از حمص دیدم كه تصور مى كردند قرائت آنان بهتر از قرائت دیگران است و آنان قرآن را از مقداد فرا گرفته اند. مردم دمشق را دیدم كه مى گفتند: قرائت آنان بهتر از دیگر قرائت هاست. اهل كوفه را دیدم كه قرائت ابن مسعود را پذیرفته اند و همین عقیده را درباره قرائت او دارند. همچنین مردم بصره كه قرآن را طبق قرائت ابوموسى اشعرى قرائت مى كنند و مُصحف او را «لباب القلوب» مى نامند».
چون حذیفه و سعید به كوفه رسیدند، حذیفه این موضوع را با مردم در میان گذاشت و از آنچه بیم داشت به آنان هشدار داد. صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بسیارى از تابعین با وى موافقت كردند. اصحاب ابن مسعود به وى اعتراض كردند كه چه ایرادى به ما دارى، مگر جز این است كه ما قرآن را مطابق قرائت ابن مسعود قرائت مى كنیم؟ حذیفه و موافقان او به خشم آمدند و به آنان گفتند: «ساكت باشید كه به خطا مى روید». او گفت: «به خدا سوگند اگر زنده باشم این موضوع را با خلیفه مسلمین(عثمان) در میان مى گذارم تا چاره اى بیندیشد». حذیفه وقتى با ابن مسعود رو به رو شد مطلب را با او در میان گذاشت؛ ولى ابن مسعود با حذیفه به درشتى سخن گفت. سعید سخت عصبانى شد و مجلس را ترك كرد. مردم نیز پراكنده شدند و حذیفه با عصبانیت براى ملاقات با عثمان حركت كرد.(2)
2. «یزید نخعى» مى گوید: «در زمان ولایت ولید بن عقبه - كه از جانب عثمان والى كوفه بود - به مسجد كوفه رفتم. در آنجا گروهى جمع بودند و حذیفة بن یمان در میان آن جمع بود. در آن وقت مسجد گماشته اى نداشت و كسى فریاد برآورد: آنان كه پیرو قرائت ابوموسى اشعرى هستند به زاویه نزدیك باب كِنده و آنان كه پیرو قرائت ابن مسعودند به زاویه نزدیك خانه عبدالله بیایند. دو گروه درباره آیه اى از سوره بقره اختلاف داشتند. یكى مىگفت: «وَ اَتِمّوا الْحَجَّ و الْعُمْرَةَ لِلْبَیْتِ» و دیگرى می گفت: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للهِ»(3)؛ (و حجّ و عمره را براى خدا به اتمام برسانید). حذیفه سخت برآشفت و گفت: «همین اختلافات پیش از شما نیز وجود داشت و موضوع مراجعه به عثمان را مطرح كرد».
در روایت «ابن ابى الشعثاء» آمده است كه حذیفه گفت: «قرائت ابن امّ عبد! و قرائت ابوموسى اشعرى! قسم به خدا! اگر باقى بمانم تا خلیفه مسلمین[عثمان] را ببینم، او را برآن خواهم داشت كه قرائت واحدى ترتیب دهد. عبدالله به خشم آمد و گفت: این سخن سختى است و حذیفه سكوت كرد». در روایت دیگر آمده است كه حذیفه گفت: «مردم كوفه مى گویند قرائت عبدالله و اهل بصره مى گویند قرائت ابوموسى. به خدا سوگند اگر نزد عثمان رفتم او را به غرق این مُصحف ها وادار خواهم كرد». عبدالله به او گفت: «قسم به خدا كه اگر چنین كنى خداوند تو را در جایى غیر از آب[جهنم] غرق خواهد كرد».(4) ابن حجر گفته است: «ابن مسعود، به حذیفه گفت: به من خبر داده اند كه تو چنین گفته اى. حذیفه گفت: آرى، من دوست ندارم كه بگویند قرائت فلان و قرائت فلان همانند اهل كتاب، دچار اختلاف شوند».(5)
3. «ابن اشته» از «انس بن مالك» روایت كرده است كه مردم در زمان عثمان در كوفه نسبت به قرآن اختلاف داشتند. معلمى قرآن را طبق قرائت یكى از صاحبان مُصحف ها تعلیم مى كرد و معلمى دیگر طبق قرائت دیگر و این به اختلاف بین جوانان كشیده مى شد. این اختلافات به معلمان مى رسید و هر یك قرائت دیگرى را غلط مى شمرد. این خبر به عثمان بن عفان رسید و گفت: «در اینجا[مدینه] قرآن را مورد اختلاف قرار مى دهید و آن را به غلط مى خوانید پس آن كه دورتر است بیشتر به بیراهه مى رود و قرآن را دستخوشِ اختلاف قرار مى دهد!».(6)
4. از «محمد بن سیرین» نقل شده كه گفته است: «برخى قرآن را قرائت مى كردند و برخى دیگر قرائت آنان را غلط مى دانستند. این خبر به عثمان رسید و آن را اهمیت داد و 12 تن از قریش و انصار را جمع آورد ...».(7)
5. از «بكیر أشج» روایت شده است كه در عراق كسى از دیگرى قرائت آیه اى را مى پرسید و چون آیه را قرائت مى كرد، مى گفت: این قرائت را نمى پذیرم و مردود مى شمارم. این موضوع میان مردم شایع شد تا آن كه در این باره با عثمان مذاكره كردند.(8) حوادثى از این قبیل در مورد قرائت قرآن و اختلاف درباره آن اگر به وسیله مردانى آگاه همچون «حذیفة بن یمان» ـ كه خدایش رحمت كند ـ پیش بینى نمى شد، به حوادثى ناخوشایند و فتنه هایى بدفرجام منتهى مى گردید.ورود حذیفه به مدینه
حذیفه در بازگشت از جنگ «ارمنستان»، در حالى كه از اختلاف مردم در باره قرآن ناخوشنود بود، با آن عده از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) كه در كوفه بودند، درباره حلّ این مشكل پیش از آنكه جاهاى دیگر را فرا گیرد، به مشورت پرداخت. نظر حذیفه این بود كه عثمان را بر آن دارد كه به یكسان نمودن مصاحف و اِلزام مردم به قرائتِ واحد اقدام كند كه همه اصحاب به درستى این نظر اتفاق كردند جز «عبدالله بن مسعود».(9) لذا حذیفه با شتاب هرچه تمام تر، به سوى مدینه شتافت تا عثمان را برانگیزد كه امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) را پیش از پراكندگى دریابد. حذیفه به عثمان گفت: «اى خلیفه مسلمین! من بدون پرده پوشى هشدار مى دهم؛ این امّت را دریاب پیش از آن كه گرفتار همان اختلافى شوند كه یهود و نصارى به آن گرفتار شدند». عثمان پرسید: «موضوع چیست؟» حذیفه گفت: «در جنگ ارمنستان شركت داشتم. در آنجا مردم شام، قرآن را به قرائت اُبىّ بن كعب مى خواندند كه مواردى از آن را مردم عراق نشنیده اند. مردم عراق از قرائت ابن مسعود تبعیت مى كردند كه در مواردى مردم شام از آن بى اطلاع بودند و هر گروه، گروه دیگر را تكفیر مى كرد».(10)مشورت عثمان با صحابه
این حوادث و نظایر آن سرانجامِ نامطلوبى داشت. بدین لحاظ عثمان به طور جدّ در فكر یكسان كردن مصاحف برآمد. در آن هنگام یكسان نمودن مصاحف، كارى بس بزرگ و پدیده اى جدید بود و هیچ یك از پیشینیان به چنین كارى دست نزده بود. به علاوه مشكلات و موانعى در اجراى این كار دیده مى شد؛ زیرا نسخه هاى متعددى از این مصحف ها در اطراف و اكناف منتشر شده و در وراى هر یك، رجالى از بزرگان صحابه ایستاده بودند كه نادیده گرفتنِ شئونِ آنان در جامعه اسلامىِ آن روز بسى دشوار بود. چه بسا ممكن بود كه اینان به حمایت و دفاع از مُصحف خود برآمده، در این راه موانعى بزرگ به وجود آورند. به همین دلیل عثمان آن عدّه از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) را كه در مدینه بودند گرد آورد و در این كار با آنان مشورت نمود و همگى بر ضرورت قیام به این كار، به هر قیمتى كه تمام شود، اتفاق نظر داشتند. «ابن اثیر» مى گوید: «عثمان اصحاب پیامبر(ص) را گرد آورد و موضوع را با آنان در میان گذاشت و همگى نظر حذیفه را تأیید كردند».(11)یكسان سازى مصاحف
عثمان به سرعت به یكسان سازى مصاحف اقدام كرد. نخست در پیامى عام، خطاب به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را به مساعدت در انجام این عمل دعوت نمود.(12) سپس چهار تن از خواص خود را براى اجراى این كار برگزید كه عبارت بودند از: «زید بن ثابت» - كه از انصار بود - و «سعید بن عاص» و «عبدالله بن زبیر» و «عبدالرحمان بن حارث بن هشام» كه از قریش بودند. این چهار تن اعضاى اولیه كمیته یكسان كردن مُصحف ها به شمار مى روند(13) كه زید بر آنان ریاست داشت، چنان كه از اعتراض و مخالفت ابن مسعود نسبت به انتخاب زید برمى آید؛ او [ابن مسعود] گفت: «مرا از این كار كنار مى زنند و آن را به كسى[زید] مى سپارند كه قسم به خدا، آن گاه كه او در صُلب مردى كافر بود، من اسلام را پذیرفته بودم».(14) عثمان خود مسؤولیت سرپرستى این چهار تن را بر عهده گرفت(15)؛ ولى آنان از عهده انجام این كار برنیامدند، و براى انجام كارى در این حدِّ مهم، به افرادى كاردان و با كفایت نیاز داشتند. لذا از «اُبَیّ بن كعب»، «مالك بن ابى عامر»، «كثیر بن أفلح»، «انس بن مالك»، «عبدالله بن عباس»، «مُصعب بن سعد»(16)، «عبدالله بن فطیمه»(17) و به روایت «ابن سیرین» و «ابن سعد» و دیگران از پنج تن دیگر كه جمعا 12 نفر شدند كمك گرفتند.(18) در این دوره ریاست با «اُبَیّ بن كعب» بود كه او آیات قرآن را املا مى كرد و دیگران مى نوشتند. به نقل «ابوالعالیه»، اینان قرآن را از مصحف «اُبَیّ بن كعب» گرد آوردند؛ «اُبَیّ بن كعب» خود املا مى كرد و دیگران مى نوشتند.(19)
ابن حجر مى گوید: «گویا در ابتدا، كار با زید و سعید بود، چه اینكه عثمان پرسید: كدام بهتر مى نویسند؟ گفتند: زید. سپس پرسید: كدام فصیح ترند؟ گفتند: سعید. آن گاه گفت: سعید املا كند و زید بنویسد.(20) سپس اضافه مى كند: به افرادى نیاز داشتند كه مُصحف ها را به تعدادى كه باید به مناطق مختلف فرستاده شود، بنویسند. و افراد مذكور را اضافه كردند و براى املا از «اُبَیّ بن كعب» كمك گرفتند».(21)موضع صحابه درباره یكسان شدن مصحف ها
همان گونه كه در گذشته گفته شد، «حذیفة بن یمان» اولین كسى بود كه درباره یكسان شدن مُصحف ها سخن گفت و سوگند یاد كرد كه به نزد خلیفه خواهد رفت و از او خواهد خواست كه فقط یك قرائت بین مسلمانان معمول باشد.(22) او بود كه در كوفه در این باره با صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشورت كرد و همه آنان، به جز ابن مسعود، با پیشنهاد او موافقت كردند. با طرح این پیشنهاد، عثمان با آن موافقت نمود. سپس آن گروه از اصحاب پیامبر(ص) را كه در مدینه بودند فراخواند و در این باره با آنان مشورت كرد؛ همه با پیشنهاد یكسان كردن مصاحف موافقت كردند.
همچنین امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) رأى موافق خود را با این برنامه به گونه اصولى اظهار نمود. «ابن ابى داود» از «سوید بن غفله» روایت كرده است كه حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا كه عثمان درباره مصاحف(قرآن) هیچ عملى را انجام نداد؛ مگر این كه با مشورت ما بود. او درباره قرائت ها با ما مشورت كرد و گفت: به من گفته اند كه برخى مى گویند قرائت من بهتر از قرائت توست و این چیزى نزدیك به كفر است. به او[عثمان] گفتم نظرت چیست؟ گفت: نظرم این است كه فقط یك مُصحف در اختیار مردم باشد و در این زمینه تفرقه و اختلاف نداشته باشند. گفتم نظر خوبى است».(23) در روایت دیگرى آمده است كه حضرت علی(ع) فرمود: «اگر امر مُصحف ها به من نیز واگذار مى شد، من همان مى كردم كه عثمان كرد».(24)
پس از آنكه امام علی(علیه السلام) به خلافت رسید، مردم را بر آن داشت تا به همان مُصحف عثمان ملتزم باشند و تغییرى در آن ندهند، گرچه در آن غلط هاى املایى وجود داشته باشد. این از آن نظر بود كه از آن پس هیچ كس، به عنوان اصلاح قرآن، تغییر و تحریفى در آن به وجود نیاورد. از این رو حضرتش تأكید فرمود كه از امروز هیچ كس نباید به قرآن دست بزند و دستور «إِنَّ الْقُرْآنَ لَا یُهَاجُ الْیَوْمَ وَ لَا یُحَرَّكُ» را قاطعانه صادر نمود.(25)موضع امامان(ع) در حفظ مصحف مرسوم
كسى در حضور امام صادق(علیه السلام) عبارتى از قرآن را برخلاف آنچه دیگران قرائت مى كردند، قرائت كرد. امام(علیه السلام) به او فرمود: «دیگر این گونه قرائت مكن و همان گونه كه همگان قرائت مى كنند قرائت نما» و نیز در پاسخ كسى كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كرده بود، فرمود: «قرآن را به همان گونه كه آموخته اید تلاوت كنید».(26) از این رو اجماع علماى شیعه بر این مى باشد آن چه امروزه در دست است، همان قرآن كامل و جامع است(27) و هرگز دچار تحریف و تغییر نشده است و قرائت معروف میان مسلمانان (قرائت حفص) همان قرائت صحیح و درستى است كه خواندن آن در نماز، صحیح است. استناد به نص موجود در تمام موارد، درست است و همان است كه بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحى شده و چیزى جز این نیست.
تصور نمى رود كه مخالفت «عبدالله بن مسعود» نیز مخالفتى اصولى بوده است. او از این جهت ناراضى و ناراحت بوده كه افرادى را براى انجام این امر مهم انتخاب كرده بودند كه صلاحیت این كار را نداشته اند. كارى كه خود ابن مسعود براى انجام آن شایستگى كامل داشته است. او مى گفت: «اینان كسانى هستند كه حق نداشتند خود در قرآن دخالتى كنند»(28) و از این رو از تسلیم نمودن مُصحف خود به فرستاده خلیفه به شدت امتناع ورزید.سال آغاز یكسان شدن مصحف ها
«ابن حجر» گفته است: «آغاز این امر، در سال بیست و پنجم هجرى، سال دوم یا سوم(29) خلافت عثمان بود». او اضافه كرده است كه برخى گمان كرده اند كه آغازِ این كار در حوالى سال سى ام هجرى اتفاق افتاده و هیچ سندى بر این ادّعاى خود ذكر نكرده اند.(30) «ابن اثیر» و برخى دیگر نیز بدون ذكر سند، این حادثه را از حوادث سال سى ام برشمرده اند. «ابن اثیر» مى گوید: «در این سال، حذیفه به كمك عبدالرحمان بن ربیعه به جنگ رفت، و در آنجا متوجه اختلافات فراوان مردم درباره قرآن شد، و در بازگشت از عثمان خواست كه در این باره چاره اى بیندیشد و عثمان نیز چنین كرد».(31) تصور مى رود كه «ابن اثیر» در تعیین این سال اشتباه كرده است، زیرا:
اولا؛ به روایت «ابومِخنف» جنگ در سرزمین «ارمنستان» سال 24 اتفاق افتاده كه «طبرى» آن را نقل كرده است.(32) «ابن حجر» نیز گفته: «ارمنستان در خلافت عثمان فتح شد و فرمانده لشكر، سلمان بن ربیعه باهلى از مردم عراق بود و عثمان فرمان داد كه مردم شام و عراق در این جنگ شركت كنند. فرمانده لشكر شام، حبیب بن سلمه فهرى بود و حذیفه از جمله كسانى بود كه در این جنگ شركت داشت». «ابن حجر» اضافه می كند: «به گونه اى كه مؤرخان نقل كرده اند ارمنستان به سال بیست و پنجم، در اوایل ولایت ولید بن عقبة بن ابى معیط بر كوفه، فتح شد و ولید از جانب عثمان به ولایت كوفه نصب شده بود».(33)
ثانیا؛ جنگ «عبدالرحمان بن ربیعه» در سال بیست و دوم واقع شده و كسى كه با او بوده «حذیفة بن اُسَیْد غفارى» بوده و نه «حذیفة بن یمان عبسى».(34)
ثالثا؛ در سال سى ام، سعید به جاى ولید به حكومت كوفه منصوب شد. او در این وقت، براى جنگ «طبرستان» آماده مى شد و ابن زبیر و ابن عباس و حذیفه در این جنگ همراه او بودند.(35) سعید تا سال سى و چهارم به مدینه باز نگشت و در سال بعد، عثمان به قتل رسید.(36) بنابراین با توجه به این كه سعید، عضو كمیته یكسان كردن مُصحف ها بوده است، اگر آغاز كار كمیته در سال سى ام بوده باشد، با حوادث ذكر شده تطبیق نمى كند و نیز با عضویت ابن زبیر و ابن عباس در آن كمیته سازگار نیست.
رابعا؛ ذهبى نقل كرده كه «اُبىّ بن كعب» در سال سى ام درگذشته است. او اضافه مى كند كه واقدى گفته است: «این موضوع مسلّم است كه «اُبَیّ بن كعب» قرآن را بر اعضاى كمیته املا مى كرده و او مرجع اولیه اعضاى كمیته در مقابله نسخه ها بوده است».(37)
خامسا؛ حدیث «یزید نخعى» كه قبلا نقل شد، حكایت مى كند كه این موضوع پیش از سال سى ام اتفاق افتاده است. در كلام «ابن حجر» نیز آمده كه این واقعه در ابتداى ولایت ولید بر كوفه اتفاق افتاده است(38) و ولایت ولید بر كوفه در سال بیست و ششم و به روایت سیف، در سال بیست و پنجم بوده است.(39)
سادسا؛ استوارترین دلیل بر اینكه تاریخِ آغازِ یكسان كردنِ مصاحف در سال بیست و پنجم بوده، روایت «ابن ابى داوود» از «مصعب بن سعد» است كه مى گوید: «عثمان هنگام اقدام به جمع آورى قرآن، در خطبه اى اعلام كرد: پانزده سال است كه پیامبرتان در گذشته است و شما درباره قرآن دچار اختلاف شده اید. من تصمیم گرفته ام از تمام كسانى كه چیزى از قرآن از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیده اند بخواهم كه بیاورد و در اختیار [كمیته] بگذارند».(40)
با توجه به درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به سال دهم هجرى، خطبه عثمان به وضوح تأیید مى كند كه سال آغاز یکسان كردن مصاحف، سال بیست و پنجم هجرى بوده است. موضوع دیگر آن كه تنها ابن اثیر پیشنهاد حذیفه را براى یکسان كردن مصاحف، از حوادث سال سى ام هجرى شمرده است. نقل او به گونه اى است كه نمى توان تأیید كرد كه از یك سند تاریخى اخذ كرده باشد.
از طرف دیگر، تعیین تاریخ رویدادهاى مهم باید از روى تحقیق و بررسى انجام گیرد. طبرى خود به تاریخ هایى كه ذكر شده، چندان اعتماد نمى كند و احیانا در تاریخ وقوع رویدادى تردید مى كند، مانند جنگ نهاوند كه تاریخ وقوع آن را به گونه قطعى نقل نمى كند و آن را از حوادث سال هیجده و یا سال بیست و یك یاد مى كند.(41) بنابراین براى شناخت دقیق تاریخ یك حادثه، نمى توان تنها به آنچه مورخان نقل كرده اند، اعتماد كرد. لازمه اعتماد به تاریخِ صحیحِ وقوعِ یك حادثه، تحقیق و بررسى از جوانب مختلف است.(42)
پی نوشت: پی نوشت: (1). كوفه در آن روز مركز علم و درس و بحث معارف اسلامى در سطح جهانى بود. (2). الكامل فی التاریخ، ابن الأثیر، عز الدین أبوالحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بیروت، 1385 هـ ق / 1965 م، ج 3، ص 111. (3). قرآن کریم، سوره بقره، آیه 196. (4). المصاحف، السجستانى، ابوبكر بن ابى داود، الفاروق الحدیثه للطباعه و النشر، القاهرة، 1423 هـ ق/ 2002 م، چاپ اوّل، ص 71 به بعد. (5). فتح الباری شرح صحیح البخاری، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبوالفضل، دار المعرفة، بیروت، 1379 هـ ق، ج 9، ص 40. (6). الإتقان فی علوم القرآن، سیوطى، جلال الدین، دار الكتاب العربى، بیروت، 1421 هـ ق/ 2001 م، چاپ دوم، ج 1، ص 213؛ المصاحف، همان، ص 95. (7). الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منیع، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، دار الكتب العلمیه، بیروت، 1410 هـ ق/ 1990 م، چاپ اول، ج 3، ص 381؛ المصاحف، همان، ص 213. (8). فتح الباری، همان، ص 18. (9). الكامل فی التاریخ، همان، ص 111. (10). صحیح البخاری، أبو عبدالله بخاری جعفی، محمد بن إسماعیل، تحقیق: مصطفى دیب البغا، دار ابن كثیر، الیمامة، بیروت، 1407 هـ ق/ 1987 م، چاپ سوم، ج 6، ص 183؛ المصاحف، همان، ص 88؛ الكامل فی التاریخ، همان، ج 3، ص 111. (11). الكامل فی التاریخ، همان. (12). الاتقان، همان، ص 212؛ المصاحف، همان، ص 99. (13). صحیح بخارى، همان، ج 6، ص 183. (14). فتح الباری، همان، ص 19؛ مصاحف، همان، ص 101. (15). مصاحف، همان، ص 101. (16). إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری، أحمد بن محمد بن أبى بكر بن عبد الملك القسطلانی القتیبی المصری، أبوالعباس، شهاب الدین، المطبعة الكبرى الأمیریة، مصر، 1323 هـ ق، الطبعة: السابعة، ج 7، ص 449. (17). المصاحف، همان، ص 122. (18). همان و رجوع كنید به: الطبقات الكبرى، همان، ج 3، ص 62، قسمت 2. (19). المصاحف، همان، ص 165. (20). فتح الباری، همان، ص 16. (21). فتح الباری، همان؛ الطبقات الكبرى، همان، ج 3، ص 378؛ تهذیب التهذیب، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، دار الفكر، بیروت، 1404 هـ ق / 1984 م، چاپ اول، ج 1، ص 164. (22). فتح الباری، همان، ص 16. (23). الاتقان، همان، ص 98. (24). النشر فی القراءات العشر، ابن الجزرى، ابو الخیر محمد بن محمد، دار الكتب العلمیة، بیروت، بى تا، چاپ بى نا، ج 1، ص 8. (25). جامع البیان فى تفسیر القرآن، طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، دار المعرفه، بیروت، 1412 هـ ق، چاپ اول، ج 27، ص 104؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 هـ ش، چاپ سوم، ج 9، ص 233. (26). وسائل الشیعة، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، 1409 هـ ق، چاپ اول، ج 6، ص 165، (ابواب قراءة القرآن). (27). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، محقق / مصحح: جمعى از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج 92، ص 41 و 42. (28). الطبقات الكبرى، همان، ج 3، ص 270. (29). این كه مى گویند این واقعه در سال دوم یا سوم خلافت عثمان اتفاق افتاده از این نظر است كه در تاریخ آغاز خلافت عثمان اختلاف هست. برخى گفته اند كه در دهه آخر ذی الحجه سال 23 مردم با عثمان بیعت كردند كه در این صورت تشكیل كمیته در آغاز سال سوم خلافت عثمان خواهد بود. قولى دیگر حاكى است كه در دهه اوّل محرم سال 24 با عثمان بیعت شده است كه در این صورت تشكیل كمیته در اواخر سال دوم خلافت عثمان خواهد بود: (ر. ك: تاریخ الأمم و الملوك، طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم، دار التراث، بیروت، 1387 هـ ق / 1967 م، چاپ دوم، ج 3، ص 304 و ج 4، ص 242). (30). فتح الباری، همان، ص 17. (31). الكامل فی التاریخ، همان. (32). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 246 و 247. (33). فتح الباری، همان. (34). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ص 155. (35). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ص 269 الی 271. (36). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ص 330 و 365. (37). میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض، الشیخ عادل أحمد عبدالموجود، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1995 م، ج 2، ص 84؛ و رجوع كنید به: الطبقات الكبرى، همان، ج 3، ص 378. (38). فتح الباری، همان، ص 17. (39). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 251. (40). المصاحف، ص 101. (41). تاریخ الأمم و الملوك، همان، ص 114. (42). برگرفته از کتاب: علوم قرآنی، معرفت، محمد هادی، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، قم، 1381 هـ ش، ص 120 الی 129.