logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

رضایت خدا از خلفا و صحابه حاضر در بیعت رضوان!

خداوند از خلفا و صحابه حاضر در بیعت رضوان راضی می باشد، چرا شیعه بعضی از آنها را عادل نمی داند؟ آیا شیعه بیشتر از خدا درباره صحابه علم دارد؟!


پاسخ اجمالی: اولا: این رضایت کلی است و نسبت به نتیجه ایستادگی و حرکت جمعی مسلمانان در یک واقعه تاریخی ابراز شده نه اینکه فرد به فرد به صورت مشخص مشمول این رضایت شوند.ثانیا: این رضایت مقطعی بوده و برخی از صحابه به حکم احادیث «ارْتَدُّوا عَلَى‏ أَدْبَارِهِمْ» که در منابع خود اهل سنت و در صحیحین نیز وارد شده، از شمول رضایت خارج شدند.ثالثا: اعتقاد به عدالت همه صحابه گاهی منجر به تناقض می شود؛ مثل جایی که دو گروه از آنها در دو جبهه حق و باطل در برابر هم می ایستند.رابعا: اعتقاد به عدالت همه صحابه و قداست آنها در زمان پیامبر(ص) سابقه ای ندارد و خلاف گزارشات قرآن از وضعیت آنها در آن دوره است. پاسخ تفصیلی: نظر اهل سنت راجع به صحابه برخی اهل سنت از احترام و اهمیتى كه قرآن براى «مهاجران اولین» یا صحابه حاضر در بیعت رضوان و ... بیشتر بخوانید قائل شده خواسته اند چنین استفاده كنند كه آنها تا پایان عمر مرتكب هیچ گونه خلافى نشدند، و باید بدون چون و چرا، همه را بدون استثنا محترم بشماریم. سپس این موضوع را به همه «صحابه» تعمیم داده اند و عملا صحابه را بدون در نظر گرفتن اعمال شان، انسانهاى استثنایى شمرده و اجازه هر گونه نقد و بررسى در كارهای شان را از خود سلب كرده اند.از نظر آنها خداوند از خلفا و صحابه حاضر در بیعت رضوان راضی می باشد و هر کس عدالت آنها را نپذیرد سخن خدا را زیر سؤال برده است و کافر شده است!؟ اما آنها به سایر آیات و همچنین روایات و قرائن و شواهد فراوانی که نشان می دهند همه صحابه نمی توانند عادل باشند توجه نکرده و عجولانه یا از روی تعصب چنین دیدگاهی را پذیرفته اند.گزارشی از بیعت رضوان و اتفاقات منجر به آن پیش از هر چیز لازم است جزئیات بیعت رضوان زا به صورت اجمالی بازگویی کنیم: در سال ششم هجرت پیغمبر اكرم(صلّى اللّه علیه و اله) با حدود یك هزار و چهار صد نفر با لباس احرام و به قصد حج عازم مکه شدند. هنگامى كه پیامبر به «عسفان» در نزدیكى مكه رسید با خبر شد كه قریش تصمیم گرفته اند از ورود او به مكه جلوگیرى نمایند. حوادث پیش رفت تا این كه پیامبر(ص) به «حدیبیه» رسید؛ در اینجا سفرائى میان پیامبر(ص) و قریش رد و بدل شد، از جمله پیامبر(ص) «عثمان بن عفان» را به عنوان نماینده نزد مشركان مكه فرستاد؛ قریش عثمان را موقتا توقیف كردند، و به دنبال آن در بین مسلمانان شایع شد كه عثمان كشته شده؛ پیامبر(ص) فرمود: من از اینجا حركت نمى كنم تا با این گروه پیكار كنم. سپس به زیر درختى كه در آنجا بود آمد و با مردم تجدید بیعت كرد و از آنها خواست كه در پیكار با مشركان كوتاهى نكنند و كسى پشت به میدان جهاد نكند. این بیعت به عنوان «بیعت رضوان»؛ (بیعت خشنودى خداوند)، معروف شد و لرزه بر اندام مشركان انداخت و نقطه عطفى در تاریخ اسلام بود. قرآن در آیه 18 سوره فتح از این ماجرا سخن مى گوید، مى فرماید: (خداوند از مؤمنان -هنگامى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند- راضى و خشنود شد)؛ «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ».رضایت از صحابه حاضر در بیعت رضوان کلی است نه فرد به فرد: هدف از «بیعت رضوان» انسجام هر چه بیشتر نیروها، تقویت روحیه، تجدید آمادگى رزمى، سنجش افكار، و آزمودن میزان فداكارى دوستان وفادار بود.(1) خداوند به این جمع از مؤمنان فداكار چند پاداش بزرگ داد كه از همه مهمتر رضایت و خشنودى او بود، اما این رضایت کلی بود نه فرد به فرد؛ چنانکه معلمی از کلاسش راضی باشد امّا در عین حال همه دانش آموزان در یک سطح نیستند و حتی ممکن است این کلاس دانش آموزان ضعیف و بی انضباطی هم داشته باشد اما بخاطر سایر دانش آموزان، بی انضباطی آنها نادیده گرفته شود و در کنار آنها مورد لطف و تشویق قرار گیرند.قطعا تک تک افراد حاضر در بیعت رضوان با توجه به اعمال شان در سابق، از یک رتبه و جایگاه نزد خداوند برخوردار نبودند و در آینده نیز یکسان نخواهند بود؛ آیا «حاطب بن ابى بلتعه» كه در «جنگ بدر و بیعت‏ رضوان‏» شركت كرده بود، اما بعد از گذشت سالها، اسرار اسلام را برای کفار فاش کرد، می تواند مشمول این رضایت باشد؟! قرآن او را مورد انتقاد قرار داده و در آیه اوّل سوره ممتحنه هشدار می دهد: (اى كسانى كه ایمان آورده اید! دشمن من و خود را دوست خویش قرار ندهید)؛ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاء».تنزیه صحابه تا زمانی صحیح است که در مسیر صحیح گام بردارند: شك نیست كه «صحابه» مخصوصا کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند احترام خاصى دارند، ولى این احترام تا آن زمانى بوده است كه در مسیر صحیح گام بر مى داشتند و فداكارى به خرج مى دادند اما از آن روز كه گروهى از صحابه از مسیر واقعى‏ اسلام منحرف شدند مسلما قضاوت قرآن در باره آنها چیز دیگرى خواهد بود. چرا که اگر صحابه گاهی از سوی خدا یا پیامبر مورد ستایش قرار بگیرند این ستایش آنها مطلق و ابدی نیست و مشروط به این است که همیشه در راه صحیح گام بردارند و از راه حق منحرف نشوند.به طور مثال ما چگونه مى توانیم «طلحه» و «زبیر» را در برابر شكستن بیعت و مخالفت با پیشوایى كه گذشته از تصریح پیامبر(صلی الله علیه وآله) از طرف عموم مسلمانان و حتى خودشان انتخاب شده بود، تبرئه كنیم؟ ما چگونه مى توانیم دامن آنها را از خون هفده هزار مسلمان كه در میدان جنگ جمل به خاك ریخته شد بشوئیم، كسى كه خون یك نفر بی گناه را به زمین بریزد هیچ عذرى در پیشگاه خدا نخواهد داشت، هر كس كه باشد، تا چه رسد به این عده زیاد.با این اوصاف آیا مى توانیم با عنوان «تنزیه صحابه» چشم روى هم بگذاریم و همه صحابه را «تافته جدا بافته» بدانیم و سراسر تاریخ اسلام را بعد از پیامبر بدست فراموشى بسپاریم و ضابطه اسلامى در آیه 13 سوره حجرات: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ‏»؛ (همانا گرامی ترین شما، با تقواترین تان است) را زیر پا بگذاریم؟! این چه قضاوت غیر منطقى است؟اصولا چه مانعى دارد كه شخص یا اشخاصى یك روز در صف بهشتیان و طرفداران حق باشند و روز دیگرى در صف دوزخیان و دشمنان حق قرار گیرند؟ مگر همه كس معصومند؟ مگر این همه دگرگونى در حالات اشخاص را با چشم خود ندیده ایم؟ داستان «اصحاب رده» یعنى مرتد شدن جمعى از مسلمانان بعد از رحلت پیغمبر را همه اعم از شیعه و اهل سنت در كتاب هاى خود نقل كرده اند كه خلیفه اول به جنگ با آنها برخاست و آنها را بر سر جاى خود نشاند آیا هیچیك از «اصحاب رده» پیامبر(صلی الله علیه وآله) را ندیده و در صف صحابه نبودند؟!همچنین روایات نشان می دهد که برخی از صحابه با وجود اینکه در جنگها همراه و همنشین پیامبر بودند و حتی ممکن است جزء مهاجرین بوده یا در بیعت رضوان هم حضور داشته اند اما به خاطر بدعت هایی که در دین ایجاد می کنند در نهایت مورد غضب الهی قرار می گیرند.به عنوان مثال در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، می خوانیم: «إِنَّى أُفَرِّطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مِن وَرَدَ شَرِبَ ومَن لَم یَظْمَأْ أبَداً ولْیُرِدَنَّ عَلَى أقْوَامٍ أعْرِفُهُم ویَعْرِفُونَنِى ثُمَّ یُحَالُ بَیْنِى وبَیْنَهُم فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنًى فَیُقَالُ لاَ تُدْرَى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ فَأَقُولُ سُحْقاً لِمَنْ بَدَّلَ بِعْدَى»(2)؛ (من پیشتاز شما به سوى حوض هستم، هر كس بر آن وارد شد، از آن می نوشد، و آن كس كه نوشید هرگز تشنه نمی شود. در آنجا، گروهى بر من وارد می شوند كه من آنان را می شناسم و آنان نیز مرا می شناسند، ولى آنان را از من دور می كنند...، من می گویم: آنان از من هستند. گفته می شود: نمى دانى بعد از تو چه بدعتهایى را به وجود آوردند. در این موقع مى گویم، نابودى بر آنان كه پس از من، آیین مرا دگرگون كردند).در روایت دیگری نیز بخارى و مسلم نقل كرده اند كه پیامبر گرامى فرمود: «یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ رِجَالٌ مِنْ أُمَّتِی فَیُحَلَّئُونَ عَنْهُ فَأَقُولُ یَا رَبِّ أَصْحَابِی فَیَقُولُ إِنَّكَ لَا عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلَى‏ أَدْبَارِهِمْ‏ الْقَهْقَرَى»(3)؛ (روز رستاخیز گروهى از یاران من، بر من وارد می شوند، ولى از حوض رانده می شوند. می گویم، خدایا، آنان یاران من هستند، خطاب مى ‏آید: نمى دانى بعد از تو چه كردند، آنان به حالت گذشته خود [جاهلیت] باز گشتند).با وجود این روایات چگونه می توان مطلقا حکم به تنزیه همه صحابه کرد و رفتار آنها را در نظر نداشت؟! شگفت انگیزتر اینكه براى نجات از این تضاد و بن بست عجیب بعضى‏ موضوع «اجتهاد» را دستاویز قرار داده و مى گویند افرادى مانند «طلحه» و «زبیر» و «معاویه»! و همكاران آنها مجتهد بودند و اشتباه كردند، اما گناهى از آنها سر نزد، بلكه در برابر همین اعمالشان از خداوند اجر و پاداش خواهند گرفت!!راستى این چه منطق رسوایى است؟ مگر قیام بر ضد جانشینى پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شكستن پیمان، و ریختن خون هزاران بى گناه آن هم بخاطر جاه طلبى، و رسیدن به مال و مقام، موضوع پیچیده و نامعلومى است كه كسى از زشتى آن با خبر نباشد؟ آیا ریختن آن همه خون بى گناهان در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد؟!اگر ما این چنین بخواهیم گروهى از صحابه را كه مرتكب جنایاتى شدند تبرئه كنیم بطور مسلم هیچ گنهكارى در دنیا وجود نخواهد داشت و با این منطق همه قاتلان و جانیان و جباران را تبرئه خواهیم كرد. اینگونه دفاع هاى بى رویه از صحابه سبب بدبینى به اصل اسلام خواهد شد. بنابراین ما چاره ‏اى جز این نداریم كه براى همه مخصوصا صحابه پیامبر احترام قائل شویم ولى تا آن روز كه از مسیر حق و عدالت و برنامه هاى اسلام منحرف نشده باشند!(4)اعتقاد به عدالت همه صحابه منجر به تناقض می شود و محال است: نکته دیگر در مورد اعتقاد به عدالت همه صحابه و پاکی همه کسانی که در بیعت رضوان حضور داشته اند این است که این اعتقاد گاهی منجر به تضاد و تناقض می گردد، مثلا در جایی که دو گروه از صحابه در دو جبهه حق و باطل در برابر هم می ایستند. مانند آنچه درباره طلحه و زبیر و مخالفتشان با امام علی(علیه السلام) بیان شد و ایجاد جنگی که منجر به کشته شدن هزاران نفر شد. اصولا مگر مى توان هم «على و یارانش»، که هم از سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و هم از سوی مردم خلافتش ثابت شده بود، را در میدان جنگ جمل بر حق دانست و هم طلحه و زبیر و بعضى دیگر از صحابه را كه به آنها پیوسته بودند؟ آیا هیچ منطق و عقلى این تضاد روشن را مى پذیرد؟نمونه دیگر آن اعتراض عبدالله بن مسعود به عثمان نسبت به انتخاب ولید بن عقبه‏ به عنوان والی کوفه می باشد؛ وقتی ولید به عثمان نوشت، عبد الله بن مسعود از تو انتقاد مى كند، عثمان دستور داد او را تحت الحفظ نزد او بفرستند. هنگامى كه ابن مسعود وارد مدینه و مسجد شد خلیفه بر منبر بود، چشمش به عبد الله بن مسعود افتاد و گفت: جنبنده بدى وارد شد! (و سخنان دیگرى كه عفّت قلم اجازه نقل آن را نمى دهد). عبد الله بن مسعود گفت: من چنین نیستم، من از یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) در جنگ بدر و روز بیعت رضوان هستم. عایشه به حمایت از عبد الله برخاست، ولى غلام عثمان به نام «یحموم» او را از مسجد بیرون برد و بر زمین زد و دنده او را شكست.(5)همچنین شورشیان بر علیه عثمان، غالباً صحابى بودند و پس از یك محاصره طولانى به زندگى او پایان بخشیدند. آیا مى توان گفت: قاتل و مقتول هر دو بر حق و عادل بوده اند؟! یا خلیفه از خط اسلام كنار رفته و انحرافاتى در حكومت او پدید آمده بود و به جزاى خود رسید؟! و یا شورشیان از صحابه، بدون مجوز شرعى خون خلیفه را ریخته اند؟! در هر حال نمى توان هر دو گروه را درست كار دانست.(6)اعتقاد به عدالت همه صحابه در عصر پیامبر(ص) وجود نداشت و خلاف گزارشات قرآن است: قداست و اعتقاد به عدالت همه صحابه در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) وجود نداشت و بعدا به وجود آمده است. چرا که در قرآن همانطور که آیاتی در تقدیر از زحمات اصحاب پیامبر(ص)، - از جمله آنچه در بیعت رضوان آمده- وارد شده، آیات متعدّدی هم در توبیخ برخی صحابه وجود دارد و این آیات اشتباهات آنها را تبیین کرده اند. لذا نمی توان برای اظهار نظر در مورد صحابه فقط آیاتی که آنها را ستوده است را ببینیم و از آیاتی که در توبیخ برخی از آنها آمده، چشم پوشی کنیم.به عنوان مثال و همان طور که پیش از این گفتیم، با اینکه «حاطب بن ابى بلتعه» از کسانی بود كه در جنگ بدر و بیعت‏ رضوان‏ شركت كرده بود، اما به خاطر اینکه اسرار اسلام را برای کفار فاش کرد قرآن او را مورد انتقاد قرار داده و در آیات ابتدائی سوره ممتحنه هشدار می دهد: (اى كسانى كه ایمان آورده اید! دشمن من و خود را دوست خویش قرار ندهید)؛ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاء».(7)آیات بسیار دیگری نیز وجود دارد كه برخی از صحابه را با تعابیر مختلف مورد انتقاد شدید قرار داده است با اینکه ممکن است در بیعت رضوان هم حضور داشته باشند، تعابیری مانند: «فاسق»‏ در آیه 6 سوره حجرات، «بیمار دل» در آیه 12 سوره احزاب، «منافق» در آیه 101 سوره توبه، «دهن بین و حرف شنو از منافقین» در آیه 47 سوره توبه، «در آستانه ارتداد» در آیه 154 سوره آل عمران، «داراى عمل نیك و بد» در آیه 45 – 47 سوره توبه، «مؤمنان زبانى‏» در آیه 14 سوره حجرات، (كسانى كه با دریافت پول، دل به اسلام مى بندند)؛ «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم‏» در آیه 60 سوره توبه، «فراریان از جنگ» در آیه 15 – 16 سوره انفال، «كسانى كه در نماز، پیامبر را تنها گذاردند و از پى داد و ستد رفتند» در آیه 11 سوره جمعه و... .با توجه به این گروه هاى مختلف كه قرآن از آنها یاد مى كند، نمى توان همه صحابه را در یك درجه قرار داد و بدون استثنا به عدالت همه آنان رأى داد. اما علماى اهل سنت چون همه صحابه را عادل و پرهیزكار مى دانند، آنان را بالاتر و برتر از هرگونه نقد و انتقاد مى شمارند.حقیقت آن است كه اهل سنت، اگرچه به ظاهر همه صحابه را عادل مى دانند، ولى عملًا با آنان به سان افراد معصوم رفتار مى كنند، به دلیل این كه حاضر به نقد آنان نبوده و نقد صحابه را نوعى انتقاد از دین مى شمارند. این نوع افراط و غلوّ دور از واقع بینى است. ما معتقدیم در جایى كه قرآن آنان را قابل نقد مى داند و از كارهاى آنان انتقاد مى كند، نمى توان این اصل را پذیرفت و اگر كسى در زندگى صحابى بحث و گفتگویى بكند؛ از برخى ستایش و برخى را نكوهش كند، این نشانه آن است كه مى خواهد دین خود را از سرچشمه سالم بگیرد و از آلودگى آن جلوگیرى كند.از این گذشته، در میدان نقد، فقط گروهى مردود مى شوند، نه همه صحابه، آنگاه دین خود را از گروه هاى بى غل و غش مى گیریم، نه از افراد مشكوك و مردود. در واقع تحقیق درباره راویان- خواه صحابى باشد یا تابعى- نوعى بها دادن به دین است.(8) پی نوشت: پی نوشت: (1). ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1374 هـ ش‏، چاپ سى و دوم، ج ‏7، ص 263 – 264. (2). صحیح بخاری، محمد بن إسماعیل، دار ابن كثیر، بیروت، 1407 هـ ق– 1987 م، چاپ سوم، ج 5، ص 2406، ح 6212؛ صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج، دار الجیل بیروت، دار الأفاق الجدیدة، بیروت، بی تا، ج 7، ص 65، ح 6108. (3). صحیح بخاری، همان، ج 5، ص 2407، ح 6213؛ صحیح مسلم، همان، ج 7، ص 66 -67. (4). تفسیر نمونه، همان، ج ‏7، ص 265. (5). البدایة و النهایة، ابن كثیر، إسماعیل بن عمر، مكتبة المعارف، بیروت، بی تا، الطبعة الاولی، ج 7، ص 163 و 183 حوادث سنه 32 (با تلخیص)؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، دار التعارف، بیروت، 1397 هـ ق، الطبعة الاولی، ج 6، ص 147؛ أسد الغابة، ابن الأثیر الجزری‏، دار احیاء التراث، بیروت، بی تا، چاپ اول‏، ج 3، ص 259؛ به نقل از: شیعه پاسخ مى گوید، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم‏، 1428 هـ ق‏، چاپ هشتم، ص 74. جریان برخورد عثمان با عبد الله بن مسعود و شکسته شدن استخوان او و ناراحتی او از عثمان تا پایان عمر و... با کمی تفاوت در دیگر منابع اهل سنت نیز آمده است، از جمله: تاریخ یعقوبى، أحمد بن أبی یعقوب، دار صادر، بیروت، بی تا، چاپ اول‏، ج 1، ص 174، حوادث ایام عثمان؛ تاریخ الخلفاء، عبد الرحمن بن أبی بكر السیوطی، انتشارات السعادة، مصر، 1371 هـ ق - 1952 م، چاپ اول، ج 1، ص 140؛ تاریخ طبری، محمد بن جریر الطبری، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1407 هـ ق، چاپ اول، ج 2، ص 596. (6). راهنماى حقیقت، سبحانی، جعفر، نشر مشعر، تهران‏، 1387 هـ ش‏، چاپ پنجم، ص 637. (7). تفسیر نمونه، همان، ج ‏24، ص 9. (8). راهنماى حقیقت، همان، ص 627 – 628.