بر اساس آیه 58 سوره انفال به پیامبر اسلام(ص) اجازه داده شده است، که پیمان خود را به صورت یک طرفه نقض کند؛ آیا این اجازه با سفارشات متعدّد اسلام بر وفای به پیمان تناقض ندارد؟! و آیا این یک امتیاز ویژه برای پیامبر اسلام بود که حقّ نقض پیمان داشته باشد؟!
پاسخ اجمالی: اولا: این حکم، حکم موردی بود و پیامبر درباره همان حکم خاص مجاز به پیمان شکنی بود. ثانیا: پیامبر اسلام بعد از ظهور نشانه های خیانت از طرف مقابل، به عنوان ضد حمله ای پیش دستانه، مأمور به نقض عهد می گردد و موظّف است که این نقض پیمان را به طرف مقابل اعلام کند. ثالثا: طرف پیمان پیامبر یهودیانی بودند که به گواهی تاریخ، همواره به بهانه های گوناگون پیمان شکنی می کردند. بنابراین پیامبر اسلام به پیمان شکنی یکجانبه و بدون مقدّمه مکلّف نشده است، بلکه به هوشیاری و عدالت در برابر پیمان شکنی مکلّف شده است.
پاسخ تفصیلی: اوّلا: این اجازه مربوط به پیمانی مشخص با یهودیان پیمان شکن مدینه است و شامل همه پیمان هایی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با گروه ها و قبایل مختلف منعقد کرده بود، نمی شود.
ثانیا: دلیل این اجازه با بررسی دقیق متن این آیه و آیات قبل و بعد از آن و همچنین با نگاهی به تاریخ سیاه عهد شکنیهای یهود مدینه روشن می شود.نگاهی به آیات این اجازه در قرآن
خداوند در ضمن آیات 55 -58 سوره انفال می فرماید: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِینَ كَفَرُوا فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لَا یَتَّقُونَ * فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ * وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِیَانَةً فَانبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ»؛ (به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانى هستند که کافر شدند و ایمان نمى آورند * همان کسانى که از آنها پیمان گرفتى؛ سپس هر بار عهد و پیمان خود را مى شکنند؛ و [از پیمان شکنى و خیانت،] پرهیز ندارند. * اگر آنها را در [میدان] جنگ بیابى، آنچنان به آنها حمله کن که گروهى که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکّر گردند [و عبرت گیرند]! * و هرگاه [با ظهور نشانه هایى،] از خیانت گروهى بیم داشته باشى بطور عادلانه پیمان با آنها را لغو کن؛ زیرا خداوند، خائنان را دوست نمى دارد).
در این آیات، به گروهی از دشمنان اسلام که در طول تاریخ پر ماجراى پیامبر(صلى الله علیه وآله) ضربات سختى بر مسلمین وارد کردند، اشاره می شود؛ این گروه، همان یهود «مدینه» بودند که مکرر با پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیمان بستند و پیمان خویش را ناجوانمردانه شکستند. این آیات، روش محکمى را که پیامبر با این گروه پیمان شکن باید در پیش گیرد بیان مى کند، روشى که مایه عبرت دیگران و رفع خطر این گروه گردد.
نخست آنها را بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان معرفى کرده مى گوید: (بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که راه کفر پیش گرفتند و همچنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ رو ایمان نمى آورند)؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لایُؤْمِنُونَ».
تعبیر به «الَّذینَ کَفَرُوا» شاید اشاره به این باشد که بسیارى از یهود مدینه قبل از ظهور پیامبر اسلام طبق آنچه در کتب خود دیده بودند نسبت به وى اظهار علاقه و ایمان مى کردند، بلکه مبلّغ او بودند و مردم را براى ظهورش آماده مى ساختند. ولى پس از ظهورش چون منافع مادى خویش را در خطر دیدند به کفر گرائیدند و آن چنان در این راه سرسختى نشان دادند که هیچ امیدى به ایمان آنها نبود، آن چنان که قرآن مى گوید: «فَهُمْ لایُؤْمِنُونَ».
پس از آن مى گوید: (اینها همان کسانى بودند که با آنها عهد و پیمان بستى که لااقل بى طرفى را رعایت کنند و در صدد آزار مسلمانان و کمک به دشمنان اسلام نباشند، ولى آنها هر بار پیمان خود را مى شکستند)؛ «الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فی کُلِّ مَرَّة». نه از خدا شرم مى کردند «و نه از مخالفت فرمان او پرهیز داشتند» و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا مى نمودند «وَ هُمْ لایَتَّقُونَ».
تعبیر به «یَنْقُضُونَ» و «لایَتَّقُونَ» که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد؛ و همچنین تعبیر به «فی کُلِّ مَرَّة» دلیل بر این مى باشد که آنها کراراً پیمان خود را با پیامبر(صلى الله علیه وآله) می شکستند.
در آیه بعد طرز برخورد با این گروه پیمان شکن، بى ایمان و لجوج را چنین بیان مى کند که: (اگر آنها را در میدان جنگ بیابى، اسلحه به دست گیرند و در برابر تو بایستند آن چنان آنها را در هم بکوب که جمعیت هائى که در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گیرند، پراکنده شوند و عرض اندام نکنند)؛ «فَإِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ».«تَثْقَفَنَّهُمْ» از ماده «ثَقْف» (بر وزن سقف) به معنى درک کردن چیزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به این که باید از موضع گیرى هاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پیش از آن که تو را در یک جنگ غافلگیرانه گرفتار کنند، مانند صاعقه بر سر آنها فرود آئى!«شَرِّد» از ماده «تَشرید» به معنى پراکنده ساختن توأم با اضطراب است، یعنى آن چنان به آنها حمله کن که گروه هاى دیگر از دشمنان و پیمان شکنان متفرق گردند و فکر حمله را از سر بیرون کنند.
این دستور به خاطر آن است که: دشمنان دیگر و حتى دشمنان آینده، عبرت گیرند، و از دست زدن به جنگ خوددارى کنند. و همچنین آنها که با مسلمانان پیمانى دارند و یا در آینده پیمانى خواهند بست از نقض پیمان خوددارى کنند (و شاید همگى متذکر شوند)؛ «لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ».
و در آیه بعد مى افزاید: (و اگر آنها در برابر تو در میدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانه هائى از آنها ظاهر شده است که در صدد پیمان شکنى هستند و بیم آن مى رود که دست به خیانت بزنند و پیمان خود را بدون اعلام قبلى یک جانبه نقض کنند، تو پیش دستى کن، و به آنها اعلام نما که پیمانشان لغو شده است)؛ «وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْم خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواء».
مبادا بدون «اعلام الغاء» پیمانشان به آنها حمله کنى؛ (زیرا خداوند خائنان و کسانى که در پیمان خویش، راه خیانت در پیش مى گیرند دوست نمى دارد)؛ «إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْخائِنینَ».
گر چه در آیه فوق به پیامبر اجازه داده شده که در زمینه ترس از خیانت و پیمان شکنى دشمن، پیمان آنها را لغو کند ولى روشن است این ترس بدون دلیل نخواهد بود، حتماً در زمینه اى است که آنها مرتکب اعمالى مى شوند که نشان مى دهد در فکر پیمان شکنى و زد و بند با دشمن و حمله غافلگیرانه هستند، این مقدار از قرائن و علائم اجازه مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیمان آنها را لغو شده اعلام کند.
جمله «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ» از ماده «نَبْذ» به معنى افکندن و یا به معنى اعلام کردن است؛ یعنى: پیمان آنها را بسوى آنها بیفکن و الغا کن و لغو آن را اعلام نما!
تعبیر به «عَلى سَواء» یا به این معنى است: همان گونه که آنها پیمان خویش را عملاً لغو کرده اند تو هم از طرف خودت آن را لغو کن، این یک حکم عادلانه و متساوى است.
و یا این که به معنى اعلام کردن به یک روش واضح، بى پیرایه و خالى از هر گونه خدعه و نیرنگ است.
به هر حال آیه فوق در عین این که به مسلمانان هشدار مى دهد: سعى کنند مورد حمله پیمان شکنان قرار نگیرند رعایت اصول انسانى را در حفظ تعهدات و یا الغاى پیمان ها به آنها گوشزد مى نماید.(1)تاریخ عهد شکنیهای یهود مدینه
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در ابتدای ورود به مدینه به خوبى آگاه بود تا اوضاع داخلى سر و سامان پیدا نكند و یهودیان را با خود متحد و هماهنگ نسازد و سرانجام، وحدت سیاسى در مقر حكومت خود به وجود نیاورد هرگز نهال اسلام در این محیط پرورش نخواهد یافت و هرگز نخواهد توانست به تفكر دربارۀ بت پرستان شبه جزیره عربستان بپردازد. ایشان می دانست تا در مقر فرماندهى اش امنیت حكم فرما نباشد دفاع در برابر دشمنان خارجى میسر نخواهد بود. به همین دلایل آن حضرت پیمانی عمومی را به نام «پیمان مدینه» دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و یهودیان مدینه نیز آن را امضا كردند. در این پیمان یهود و مسلمانان در حکم یک ملّت بودند و امضاء کنندگان آن موظّف بودند که از مدینه دفاع کرده و به دشمنان مدینه کمک نکنند. بنابراین قرارداد آیین و ثروت یهود طى شرایطى محترم شمرده شد.(2)
تعالیم عالى اسلام و حسن اخلاق و سلوک پیامبر سبب شد كه روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده گردد و نیروى نظامى و اقتصادى و سیاسى آنها قوى تر و نیرومندتر شود. این پیشرفت روزافزون، اضطراب و ولوله عجیبى در محافل مذهبى یهود پدید آورد. آنان در ابتدا چنین مى پنداشتند که با تقویت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) مى توانند او را به سوى خود بكشانند و هرگز تصور نمى كردند كه روزى قدرت او مافوق قدرت یهودیان و مسیحیان مى شود. از این رو شروع به كارشكنى كردند و با پیش كشیدن سؤال هاى پیچیده مذهبى خواستند عقیده مسلمانان را به پیامبر متزلزل سازند. امّا این نقشهها، هیچ گونه تأثیرى در صفوف فشرده مسلمانان ایجاد نكرد. قسمت مهم این مجادله ها در سورۀ بقره و سورۀ نساء آمده است. با مطالعۀ آیه هاى دو سورۀ مزبور، به شدتِ عناد و لجاجت گروه یهود پى برده می شود.(3)
علاوه بر آن یهودیان در موارد مختلف و در حوادث متعددی این پیمان را نقض کردند؛ آنها در همان سال اول هجرت به فكر افتادند كه به آتش اختلاف و نفاق كهنه دامن بزنند و جنگهاى ١٢٠سالۀ اوسیان و خزرجیان را كه در سایۀ ایمان و اسلام و برادرى و برابرى از بین رفته بود تجدید كنند، تا سرانجام در قواى داخلى مسلمانان جنگ و خونریزى آغاز شود و جملگى طعمۀ آتش جنگ هاى داخلى شوند (4) ولی این توطئه با بصیرت و برادری ای که میان مسلمانان وجود داشت به نتیجه نرسید.
بعد از غزوه بدر در سال دوم هجرت یهودیان قبیلۀ «بنى قنیقاع» که به عنوان قدرتی اقتصادی در مدینه زندگی می کردند بیش از همه در بیم و هراس بودند و بیش از همه به دست و پا افتاده، جنگ سرد تبلیغاتى را با نشر شعارهاى زننده و اشعار توهین آمیز آغاز كردند و عملا پیمانى را كه با پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسته بودند زیر پا نهادند. علاوه بر آن با توطئه ای علیه زنی مسلمان موجب بی آبرویی او در بازار مدینه شدند و جوان مسلمانی را که به حمایت از آن زن برخاسته بود به طور دسته جمعی و با کیفیتی بسیار فاجعه بار کشتند. البته این کار نهایتا موجب شد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) و مسلمانان آنها را که در میان دژهای خود پناه گرفته بودند مجبور به ترک مدینه و کوچیدن به شام کنند.(5)
بعد از غزوه احد نیز یهودیان بنی النضیر که در دل از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) خشمگین بودند، می خواستند با توطئه ای شیطانی، پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را که برای سرکشی های معمول نزدشان رفته و در نزدیکی قلعه شان استراحت می کرد به قتل برسانند، اما آن حضرت با وحی الهی از این توطئه مطلع شدند و آنجا را ترک کردند. سرنوشت آنها نیز چیزی شبیه سرنوشت بنی قنیقاع بود.(6)
در کنار این توطئه ها یهودیان بنی قریظه در محاصره مدینه در غزوه خندق نیز با مشرکین همدست بودند. آنها پیمان نامه ای را که با پیامبر اسلام امضا کرده بودند، نقض کردند و در حالی که مسلمانان با تهدیدی بیرونی یعنی مشرکان رو به رو بودند، مقدمات خیانت و ضربه زدن به اسلام را از داخل فراهم کردند و با غارت بازار مدینه، زنان و کودکان را مرعوب ساختند. علاوه بر آن قصد داشتند که به سپاه احزاب (مشرکین) که به خاطر طولانی شدن محاصره مدینه، از کمبود آذوقه رنج می برد، بیست شتر خرما برسانند که مسلمانان این آذوقه ها را توقیف کردند.(7)
به هر حال آنچه از این نقل های تاریخی و دیگر منابع به دست می آید این است که عده زیادی از یهودیان مدینه هیچ گاه به بندهای پیمان نامه ای که با پیامبر امضا کرده بودند متعهد نبوده و همواره به فکر ضربه زدن به کیان مسلمانان برمی آمده اند، امّا با این حال و همان طور که دیدیم آیه 58 سوره انفال در عین اینكه به مسلمانان هشدار مى دهد سعى كنند كه مورد حمله پیمان شكنان قرار نگیرند رعایت اصول انسانى را نیز در حفظ تعهدات و یا ملغی کردن پیمان ها به آنها گوشزد مى كند.(8)
با توجّه به آنچه از قرآن و تاریخ بر می آید، می توان گفت، پیامبر اسلام به پیمان شکنی یکجانبه و بدون زمینه مکلّف نشده است، بلکه به هوشیاری و عدالت دربرابر پیمان شکنی یهود مدینه مکلّف شده است.
پی نوشت: پی نوشت: (1). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374هـ.ش، چاپ اول، ج 7، ص 214 - 219. (2). ر. ک: فروغ ابدیت، آیت الله سبحانی، جعفر، قم، بوستان کتاب، 1385هـ.ش، چاپ بیست وششم، ص 449. (3). ر. ک: فروغ ابدیت، همان، ص 455. (4). همان، ص 456. (5). همان، ص 512 تا 516. (6). همان، ص 585 تا 589. (7). همان، ص 617 تا 631. (8). تفسیر نمونه، همان.