logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

انحصار گرایی شیعه در نجات و مسئله عدل الهی؟!

آیا اینکه تنها مذهب شیعه برحق باشد و کسانی که پدر و مادر شیعه دارند بهشتی شده و دیگران جهنمی شوند، بی عدالتی نیست؟!


پاسخ اجمالی: اولا: دین ارثی از هیچ کس قبول نیست و بر همه واجب است بعد از بلوغ نسبت به اعتقادات خود تحقیق کند، حتی اگر شیعه باشد. شیعیان نیز اگر ایمان محکمی نداشته باشند، اعمال صالح نداشته و اهل گناه باشند، سرنوشت بدی خواهند داشت.ثانیا: خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد؛ یعنی فقط آنهایی که با علم به بطلان یک آئین از آن پیروی می کنند و به همین صورت از دنیا می روند اهل جهنّم خواهند بود.ثالثا: خداوند حکیم، هر شخصی را با توجه به دانش و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مورد تکلیف و بازخواست قرار خواهد داد. لذا بر مستضعفین فکری، و لو غیر شیعه که حق ستیز نیستند، حرجی نیست. پاسخ تفصیلی: در بین ادیان الهی اسلام به عنوان آخرین دین الهی دین برحق می باشد و ادیان دیگر منسوخ شده اند. در بین فرقه های مختلف اسلام نیز فقط یکی حق است؛ چنانکه در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که به «حدیث افتراق» معروف است، می خوانیم: «سَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِینَ فِرْقَة، فِرقَة نَاجِیة وَ البَاقُون فِی النَّارِ»(1)؛ (امّت من بر 73 گروه تقسیم مى‏ گردند: یك فرقه رستگار خواهد بود و بقیه در دوزخ قرار خواهند گرفت‏). با توجه به اینکه شیعیان خود را فرقه ناجیه و رستگار می دانند، آیا این امر که تنها مذهب شیعه حق باشد و کسانی و کسانی که پدر و مادر شیعه دارند بهشتی شوند و دیگران جهنمی شوند بی عدالتی نیست؟!برای رسیدن به پاسخ این سوال باید امور ذیل توجّه داشت:1. هر کسی باید اصول دین خود را با تحقیق پیدا کند و دین ارثی ارزش ندارد حتی اگر شیعه باشد: در مسائل اصول دین صرف آنچه از پدر و مادر به ما رسیده ارزشی ندارد و نیاز به دلیل داریم. هر انسانی، مسلمان باشد یا غیر مسلمان، باید به فراخور حالش و به تناسب معلوماتش در مسأله خداشناسى، پیامبرشناسى، معادشناسى و امام‏ شناسى، به دنبال دلیل و برهان باشد و این امور را با دلیل و برهان بپذیرد. اما اگر واقعاً بعد از تحقیق كامل و كمك گرفتن از آگاهان، به آیینى غیر از آیین اسلام معتقد شد، معذور هست؛ زیرا وظیفه عقلى و شرعى خود را انجام داده، ولى به خطا رفته‏ است.(2) از طرفی در مورد شیعیان نیز ملاک نجات باور قلبی و عمل صالح است که می تواند باعث نجات از عذاب الهی گردد. لذا شیعیان اگر ایمان محکمی نداشته باشند و فسق و فجور انجام دهند سرنوشت بدی خواهند داشت و بر اساس روایات اگر گناه فراوان داشته باشند در یکی از مواقف روز قیامت پنجاه هزار سال عذاب خواهند شد.(3) طبق روایتی از امام صادق(علیه السلام) شیعه واقعی کسی است که شكم و فرج خود را از گناه نگه دارد.(4)2. خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد: طبق آیه 24 سوره ق: «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِیدٍ»؛ (در جهنم بیفكنید هر كافر متكبّر و لجوج را)، خداوند فقط انسانهای کافر و لجوج را وارد جهنم خواهند کرد و اینگونه نیست که پیروان آیین های انحرافی و ادیان منسوخ همگی جهنّمی شوند، بلکه فقط آنهایی که با علم به بطلان یک آئین از آن پیروی می کنند و به همین صورت از دنیا می روند اهل جهنّم خواهند بود.خداوند حکیم، هر شخصی را با توجه به دانش و امکاناتی که در اختیار او قرار داده، مورد تکلیف و بازخواست قرار خواهد داد، زیرا قرآن در آیه 286 سوره بقره می فرماید: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»؛ (خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی هایش تکلیف و باز خواست نمی کند). پس موقعیت اشخاصی که با داشتن آگاهی از حق آن را انکار نمایند، با افرادی که پیام حق به آنان نرسیده و به همین دلیل مذهب حق را انتخاب ننمودند، کاملاً متفاوت بوده و هر یک از آنان باید بگونه ای متفاوت از دیگری پاسخگوی کردار خویش باشند. کما اینکه قرآن در آیه 15 سوره اسراء تاکید می فرماید: «وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً»؛ (و ما هرگز [قومى را] مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که فرستاده ای مبعوث کنیم [تا وظایفشان را بیان کند]). بر این مبنای اسلام، تنها افرادی مورد بازخواست قرار می گیرند که حقیقت برای آنان آشکار شده و با این وجود به مخالفت با آن برمی خیزند. بدیهی است، مجازات این گونه افراد با عدالت الهی منافاتی نخواهد داشت.قرآن در آیه 115 سوره نساء نیز می فرماید: «وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً»؛ (هر کس که بعد از آشکار شدن هدایت براى او، با پیامبر مخالفت کند و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان سو که مى رود مى بریم و به دوزخ داخل مى کنیم؛ و چه بد فرجامى است). پس برخورد خداوند با آن بخشی از غیر شیعیان که به هر دلیل قاصرند و نتوانسته اند به حقیقت دست یابند، متفاوت با آن گروه از افراد لجوج، معاند و مقصر می باشد، لذا نمی شود افرادی را که با وجود آگاهی از حقانیت شیعه با آن مخالفت می نمایند، در هیچ مرحله ای از سعادت بپنداریم.افرادی که به حقانیت شیعه آگاهند، ولی تکبر و لجاجت و یا ترس از دست دادن موقعیت، مانع آن می شود که آنان از حق پیروی نمایند، به تعبیر پیشوای عابدان، امام سجاد(علیه السلام)؛ «حتی اگر صدها سال با زبان روزه در کنار کعبه به عبادت برخیزند، اعمالشان سودی به آنان نخواهد بخشید».(5) دلیل چنین موضوعی نیز واضح و روشن است، زیرا عبادتی سود خواهد داشت، که برای خدا باشد و اشخاصی که با علم به حقیقتی آن را انکار می نمایند، مطمئناً در صدد جلب رضایت خدا نبوده، بلکه در اعماق دلشان مقاصدی دنیوی و مادی را دنبال می­ نمایند! البته عدالت خداوند در ارتباط با پاداش برخی اعمال نیک این دسته افراد، این گونه متجلی می شود که در همین زندگی دنیا برخی سختی ها را از آنان دور نموده و آنها را به برخی خواسته های خود خواهد رساند، تا دیگر مستحق پاداشی در روز قیامت نباشند؛ چنانکه در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: «مَا كَانَ مِنْ سُهُولَةٍ هُنَاكَ عَلَى الْكَافِرِ فَلِیُوَفَّى أَجْرَ حَسَنَاتِهِ فِی الدُّنْیَا لِیَرِدَ الْآخِرَةَ وَ لَیْسَ لَهُ إِلَّا مَا یُوجِبُ عَلَیْهِ الْعَذَابَ»(6)؛ (هیچ راحتی در دنیا برای کافران فراهم نمی شود مگر برای اینکه کارهای نیک آنها در دنیا جبران شود [و حجت بر آنها تمام گردد] و در آخرت ذخیره ای جز آنچه باعث عذاب است نداشته باشند).3. مستضعف فکری و کسانی که حق به گوش آنها نرسیده اهل نجات هستند: بسیاری از انسان ها هستند که به تشیع نگرویده اند، و دلیل آن عناد و لجبازی نبوده، بلکه تنها به آن دلیل که شرایطشان بگونه ای نبوده تا بتوانند تحقیق لازم را در این مورد انجام دهند و یا انجام دادند ولی به آن نرسیدند که قسمت عمده غیر شیعیان نیز از این گروه می باشند. در فرهنگ شیعه، از این دسته از افراد با نام های مختلفی همچون مستضعفان، اصحاب اعراف یا امیدواران به رحمت خداوندی و ... بیشتر بخوانید نام برده می شود و طبق عقیده ما که برگرفته از بیانات پیشوایانمان است، این گروه لزوماً وارد دوزخ نمی شوند و راه سعادتمندی به طور کامل بر آنان بسته نیست. از امامان معصوم(علیهم السلام) در همین مورد، روایاتی نقل شده که به چند نمونه آن اشاره می نماییم:1. زراره نقل می نماید که از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم که مستضعف کیست؟ ایشان پاسخ فرمودند: «او شخصی است که نه تصمیم جدی بر کفر دارد، تا بتوانیم او را کافر بنامیم و نه راه ایمان برای او مشخص شده و به عبارتی نه توانایی ایمان آوردن را دارد و نه توانایی کفر ورزیدن را. اینان گروه اطفالند، و آن قسم مردان و زنانى که عقلى همانند عقل کودکان دارند نیز از این گروهند. قلم تکلیف از چنین افرادی برداشته شده است».(7) و در جایی دیگر، امام پنجم(ع) خطاب به همان راوی می فرماید: «خداوند می تواند با رحمت خود، مستضعفان را وارد بهشت نموده و یا به دلیل گناهانشان، آنها را روانه دوزخ نماید ولی به هر حال، ظلم و ستمی به آنان نخواهد نمود».(8) یعنی پاداشی مناسب با رفتار و کردارشان به آنان خواهد داد.2. گروهی از افراد برجسته شیعه به امام پنجم(علیه السلام) عرض نمودند: ما هر شخصی که بر عقیده ما باشد را دوست داشته و از هر فردی که اینگونه نباشد، بیزاری می جوییم! امام با استناد به آیاتی از قرآن کریم، شیوه آنان را مورد نقد قرار داده و فرمودند: «در میان غیر شیعیان، افراد مستضعفی وجود دارند که امید به رحمت خداوند دارند و...».(9)3. در روایت 73 فرقه نیز که طبق آن فقط یک گروه اهل نجاتند و بقیه وارد جهنم می شوند، سلیم بن قیس از امام علی(علیه السلام) درباره کسانی که توقّف کرده و اهل عناد نیستند و نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) نیز دشمنی ندارند، سوال کرد و حضرت در پاسخ فرمودند: «فَأَمَّا مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلى اللَّه علیه و آله) وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَتَنَا وَ لَا ضَلَالَةَ عَدُوِّنَا وَ لَمْ یَنْصِبْ شَیْئاً وَ لَمْ یُحِلَّ وَ لَمْ یُحَرِّمْ ... فَهَذَا نَاجٍ»(10)؛ (امّا كسى كه خدا را به یگانگى قبول دارد و به پیامبر(ص) ایمان آورده ولى نسبت به ولایت ما و گمراهى دشمن ما شناخت ندارد و عداوتى هم در دل ندارد، و چیزى را حلال یا حرام نكرده است،... چنین شخصى نجات یافته است).4. امام علی(علیه السلام) همچنین می فرمایند: «بهشت را هشت در است، اولین آن برای انبیا و صدیقین، دومین آن برای شهدا و صالحین و پنج در بعدی، برای مومنان راستین... و در هشتم برای مردمانی است که با حق و حقیقت در ستیز نباشند».(11)این گونه روایات به اندازه ای متواتر و فراوان است، که برای برخی شیعیان در زمان امامان(علیهم السلام)، این ابهام به وجود آمده بود که اگر هم ما و هم آنها وارد بهشت می شویم، پس تفاوتمان چیست؟!(12) پاسخ چنین ابهامی هم این است که بهشت، دارای مراتب و منازلی است و هر شخصی؛ بر حسب عملکرد خود؛ در یکی از این منازل جای می گیرد و مطمئناً جایگاه دانایان و بی خبران، یکسان نخواهد بود، قرآن نیز در آیه 9 سوره زمر می فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ»؛ (آیا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند یکسانند؟!).به هر حال، باید بدانیم که رحمت خداوند، آن چنان گسترده است و به تعبیر مولای متقیان در دعای کمیل: «اگر خداوند قسم نخورده و تصمیم جدی نداشت که جهنم را محل مجازات کافران گناهکار و حبسی ابدی برای معاندان لجباز قرار دهد، جهنم را نیز خنک و آرام قرار می داد و هیچ شخصی را وارد آن نمی نمود».(13) ولی چون وجود جهنم نیز برای رعایت عدالت لازم بوده و خداوند در آیه 18 سوره سجده نیز هشدار داده که مؤمنان و فاسقان، به یک شیوه پاداش داده نمی شوند؛ «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لایَسْتَوُونَ»، لذا ورود انسان های کافر و لجباز به جهنم به هر تعدادی که باشند هرگز با عدل الهی منافات ندارد.ضمن اینکه با توجّه به نعمت هایی که به انسانها عطا شده، خصوصا نعمت تعقل و تفکر و ارسال انبیاء و اوصیای الهی، انسان ها بهانه ای برای جهل و بی خبری خود ندارند و اگر گرفتار عذاب شوند فقط خود را باید ملامت کنند. آیات فراوانی که وعده جهنم داده است نیز نشان مى دهد كه جهنم منظره هولناك و وحشتناكى دارد و تهدید الهى جدى است، و به گونه ای می باشد كه فكر درباره آن لرزه بر اندام هر انسانى مى افكند و هشدار مى دهد که شاید یكى از آن نفرات تو باشى! و همین اندیشه مى تواند انسان را در برابر گناهان بزرگ و كوچك كنترل كند. اصولا این تهدیدها و وعیدها که در آیات قرآن آمده است، همگى حاكى از اتمام حجّت خداوند با همه انسانها است، تا از اغواگرى و اغواشدن بر حذر باشند.(14) پی نوشت: پی نوشت: (1). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج ‏28، ص 15. (2). آیات ولایت در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان، قم، 1386 هـ ش، چاپ سوم‏، ص 318؛ استفتاءات جدید، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، 1427 هـ ق، چاپ دوم، ج ‏3، ص 13. (3). لوامع صاحبقرانى، مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، مؤسسه اسماعیلیان، قم، 1414 هـ ق، چاپ دوم‏، ج ‏8، ص 742. (4). صفات الشیعة، ابن بابویه، محمد بن علی، ترجمه: توحیدی، امیر، انتشارات زراره، تهران، 1380 هـ ش، چاپ سوم‏، ص 43. (5). وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، مؤسسة آل البیت(ع)، قم، 1409 هـ ق، چاپ اول‏، ج 1، ص 122، باب (بُطْلَانِ الْعِبَادَةِ بِدُونِ وَلَایَةِ الْأَئِمَّةِ(ع) وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِم)‏، ح 13. (6). بحار الأنوار، همان، ج 6، ص 152، باب (سکرات الموت...)، ح 6. (7). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1407 هـ ق، چاپ چهارم، ج 2، ص 404، باب (الْمُسْتَضْعَف)‏، ح 1. (8). همان، ج 2، ص 408، باب (أَصْحَابِ الْأَعْرَاف)‏، ح 1. (9). همان، ج 2، ص 382، باب (أَصْنَافِ النَّاس‏)، ح 3. (10). بحار الأنوار، همان‏، ج ‏28، ص 15. (11). الخصال، ابن بابویه، محمد بن على، جامعه مدرسین، قم، 1362 هـ ش، چاپ اول، ج 2، ص 407. (12). الکافی، همان، ج 2، ص 406، باب (الْمُسْتَضْعَف)‏، ح 8. (13). كلیات مفاتیح نوین، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(ع)، قم، 1390 هـ ش، چاپ بیست و نهم، ‏ص 105، دعای کمیل. (14). ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلامیه‏، چاپ تهران‏، 1374 هـ ش، چاپ سى و دوم‏، ج ‏22، ص 273 - 275.