logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

تاکید قرآن بر مطالعه آفرینش گیاهان

چرا در قرآن بر آفرینش گیاهان و شگفتی های آن تاکید شده است؟


پاسخ اجمالی: گیاهان یکی از برجسته ترین نشانه های خداوند هستند و قرآن در بسیاری از آیات خود به آفرینش آنها اشاره کرده است. مثلا در سوره شعراء رویش گیاهان در انواع گوناگون به عنوان نشانه ای از قدرت خداوند معرفی شده است. همچنین در سوره نمل نیز بعد از دعوت مردم به مطالعه اسرار آفرینش به رویش گیاهان اشاره می شود و کسانی که خالق این پدیده ها را کسی غیر از خدا می دانند، جاهل خطاب شده و سرزنش می شوند. در سوره های لقمان، یس، انعام و دیگر سوره ها نیز به نشانه های عظمت الهی در آفرینش گیاهان اشاره می شود. پاسخ تفصیلی: گسترده ‌ترین موجودات زنده روى زمین گیاهان‌ اند، و از نظر تنوّع و كثرت، عجائب و شگفتى ‌ها و زیبائى‌ ها، و همچنین از نظر آثار مفید و ارزنده نیز در ردیف اول قرار دارند. به همین دلیل قرآن مجید در آیات توحیدى خود كرارآ روى مسأله آفرینش گیاهان، و ویژگى ‌هاى مختلف آنها تكیه كرده است، و انسان را به مطالعه اسرار این موجودات بدیع جهان آفرینش دعوت نموده. موجوداتى كه تنها یك برگ آن مى‌ تواند دفترى از معرفت كردگار را ارائه دهد. با این اشاره به آیات زیر و نكات جالب آنها گوش جان فرا مى ‌دهیم. 1ـ در آیات 7 و 8 سوره شعراء اشاره به مشركان یا منكران خداوند كرده و مى‌ گوید: (آیا آنان به زمین نگاه نکردند که چه قدر از انواع گیاهان پرارزش در آن رویاندیم؟!)؛ «اَوَلَمْ یَرَوا اِلى اْلأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِیْها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِیْمٍ». سپس با صراحت مى‌ گوید: (در این، نشانه روشنى است [بر وجود خدا]؛ ولى بیشترشان هرگز مؤمن نبوده اند)؛ «اِنَّ فِى ذلِکَ لاَیةً وَ ما كانَ اَكْثَرُهم مؤمِنِینَ». آرى اگر آنها در این همه گیاهان رنگارنگ، گل‌ ها، میوه‌ ها، اشجار و درختان، سبزه‌ ها و سنبل ‌ها، و انواع زراعت ‌ها، دقت كنند؛ نشانه ‌هاى او را به روشنى در اینها مى‌ بینند. آنها نمى‌ خواهند ایمان بیاورند و چهره ذات مقدّس او را با چشم دل ببینند؛ وگرنه جمال او بر كسى پنهان نیست. آرى آنها نه گوش شنوائى براى شنیدن آیات تشریعى الهى دارند، و نه چشم بینائى براى تماشاى آیات تكوینى او. در اینكه منظور از «زوج» در اینجا چیست؟ بسیارى از مفسّران آن را به معنى نوع و صنف تفسیر كرده‌ اند؛ و اشاره به تنوّع فوق‌ العاده گیاهان و نباتات مى‌ دانند كه به راستى تعداد آن بى‌ شمار و افزون از حد و حساب است؛ و هر كدام آیتى از آیات حق محسوب مى‌ شود. در حالى كه بعضى دیگر احتمال داده‌ اند كه اشاره به مسأله زوجیت (نر و مادّه) در عالم گیاهان مى‌ باشد؛ و این حقیقتى است كه براى نخستین بار به صورت گسترده به وسیله گیاه‌ شناس معروف سوئدى «لینه» در اواسط قرن هیجدهم میلادى كشف شد كه گیاهان [غالبا] مانند حیوانات از طریق آمیزش بارور مى‌ شوند و میوه مى‌ دهند؛ در حالى كه این حقیقت در قرآن مجید از قرن‌ ها قبل آمده است. اما از آنجا كه در میان این دو معنى تضادى نیست؛ مى‌ تواند اشاره به هر دو باشد. توصیف «زوج» به «كریم» با توجّه به اینكه واژه «كریم» به معنى موجود پر ارزش است؛ اشاره به اهمّیّت انواع گیاهان و ارزش فوق‌ العاده آنها مى‌ باشد. تنوّع گیاهان به قدرى زیاد است كه بعضى از دانشمندان نوشته ‌اند: نخل بیش از سه هزار نوع، و كاكتى یا انجیر هندى یكهزار و هفتصد نوع، و گل ثعلب یك هزار و دویست نوع دارد. براى قارچ‌ ها از یكصد هزار نوع نام مى‌ برند، و براى جلبك‌ ها چهار هزار نوع! براى سیب هفت هزار نوع، و براى گندم سى و پنج هزار نژاد ذكر كرده‌ اند!(1) راستى چه عجیب است عالم گسترده گیاهان با این همه تنوّع! و چه بزرگ است خالق و مدبّر آنها! 2ـ در آیه 60 سوره نمل براى اثبات توحید معبود، مردم را به مطالعه اسرار آفرینش آسمان‌ ها و زمین و سپس نزول باران دعوت مى‌ كند؛ و سپس می فرماید: (که با آن، باغهایى زیبا و سرورانگیز رویاندیم)؛ «فَأنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ».(2) (شما هرگز قدرت نداشتید درختان آن را برویانید!)؛ «ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها». سپس می فرماید: (آیا معبودى با خداست؟!)؛ «أِلهٌ مَعَ اللهِ». ولى آنها افرادى نادان هستند كه از پروردگار بزرگ كه خالق این همه عجائب و شگفتى ‌ها است عدول كرده و موجوداتى را كه هیچگونه قدرت و توانائى ندارند را همتاى او قرار داده‌اند؛ «بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُوْنَ»؛ (بلکه آنها گروهى هستند که [از روى نادانى، مخلوقات را] همطراز [پروردگارشان] قرار مى دهند) تعبیر به «یَعْدِلُوْنَ» ممكن است به معنى عدول كردن آنها از خداوند واحد یكتا باشد، و یا به معنى قرار دادن نظیر براى او. آرى كار انسان تنها افشاندن بذر و آبیارى و مانند آن است. كسى كه حیات را در دل این بذر كوچك آفریده، و به آن قدرتى داده كه تبدیل به درخت بلند قامت بارور و خرّم و سرسبز گردد كه مشاهده منظره آن در باغ‌ ها انسان را به وجد و سرور مى‌آورد؛ تنها خدا است. اگر یك روز بهارى، انسان گام در میان یكى از این باغ‌ هاى خرّم و سرسبز بگذارد، و چشم دل را همراه چشم ظاهر باز كند، و آن همه تنوّع و شگفتى‌ ها و زیبائى‌ ها و گل‌ هاى رنگارنگ و برگ‌ ها و میوه ‌هاى مختلف را ببیند؛ چنان از باده توحید سرمست و از جام عبودیت سیراب و مسحور و مفتون مى‌ گردد كه بى ‌اختیار به نغمه توحید مترنّم شده و به این حقیقت معترف مى‌ شود كه: یكى هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو و در اینجا است كه این مطلب را باور مى‌كند كه: هر گیاهى كه از زمین روید وحده لا شریك له گوید 3ـ آیات 10 و 11 سوره لقمان بر شمردن پنج قسمت از دلائل توحید و نشانه های پروردگار (آفرینش آسمان ‌ها بدون ستونى كه دیده شود، آفرینش كوه‌ ها، آفرینش جنبندگان، آفرینش باران و آفرینش گیاهان) مشركان را مخاطب ساخته و مى فرماید: ([بگو] این آفرینش خداست؛ امّا به من نشان دهید [معبودانى] غیر او چه چیز را آفریده اند؟!)؛ «هذا خَلْقُ اللهِ فَأَرُوْنِى ماذا خَلَقَ الَّذِیْنَ مِنْ دُوْنِهِ». و در پایان آیه مى‌افزاید: (ولى ستمکاران در گمراهى آشکارند)؛ «بَلِ الظّالِمُوْنَ فِى ضَلالٍ مُبِیْنٍ». چگونه ممكن است كسى چشم بینا داشته باشد و این همه آثار قدرت و حكمت و عظمت پروردگار را در پهنه جهان هستى ببیند؛ باز در برابر غیر او سر تعظیم فرود آورد! در این آیات بار دیگر در مورد گیاهان به تعبیر «كُلِّ زَوْجٍ كَرِیْمٍ» برخورد مى‌ كنیم كه از تنوّع فوق العاده گیاهان مفید و سودمند، و زوجیّت در جهان گیاهان سخن مى‌ گوید و اهمّیت این موضوع را به همه پویندگان راه توحید گوشزد مى‌ كند. همچنین واژه «ظلم» معنى وسیعى دارد كه شامل قرار دادن هر چیزى در غیر محل خود مى‌ شود؛ و از آنجا كه مشركان تدبیر جهان را در اختیار بت‌ ها مى‌ دانستند؛ یا آنها را واسطه میان خلق و خالق مى‌ پنداشتند و در برابر آنها سجده مى‌ كردند، مرتكب بزرگترین ظلم و ضلالت بودند، و لذا در آیه فوق این كلمه به معنى شكر آمده، و یا به معنى وسیعى كه شرك واضح ‌ترین مصداق آن است. 4ـ آیات 33 تا 36 سوره «یس» با صراحت می فرماید: (و زمین مرده براى آنها نشانه اى [از عظمت خدا] است که ما آن را زنده کردیم)؛ «وَ آیَةٌ لَهُمُ اْلأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْناها». به راستى مسأله حیات و زندگى از مهم‌ ترین دلائل توحید است. خواه در جهان گیاهان باشد، یا حیوانات و انسان ‌ها، مسأله ‌اى است بسیار اسرارآمیز و شگفت ‌انگیز كه افكار دانشمندان بزرگ را در حیرت فرو برده و با تمام پیشرفت‌ هایى كه در زمینه‌ هاى مختلف علمى نصیب انسان شده هنوز كسى معمّاى حیات را نگشوده است؛ و هیچ‌كس دقیقا نمى‌ داند چگونه و تحت تأثیر چه عواملى موجودات بى ‌جان به موجودات زنده تبدیل شده‌ اند؟! سپس در توضیح مسأله زنده شدن زمین‌ هاى مرده، به پرورش دانه ‌هاى غذائى (مانند گندم و جو و ذرّت و ... بیشتر بخوانید) و باغ ‌هاى سرسبز انگور و نخلستان‌ ها، و پیدایش چشمه‌ هاى آب زلال، اشاره كرده؛ و در پایان مى‌ فرماید: (تا از میوه آن بخورند در حالى که با دست خود آن را به عمل نیاورده اند. آیا شکر [خدا را] به جا نمى آورند؟!)؛ «لِیأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَیْدِیْهِمْ أَفَلا یَشْكُروُنَ». جمله «ما عَمِلَتهُ أَیدِیهِم»؛ (در حالى که با دست خود آن را به عمل نیاورده اند)، اشاره لطیفى به این نكته است كه میوه‌ ها غذاهایى از هر نظر آماده‌ اند. غذاهایى كاملا مطبوع كه بدون احتیاج به پختن و طبخ كردن و اضافه نمودن ادویه و زوائد دیگر، قابل خوردن هستند. نه در اصل وجود آنها انسان دخالتى داشته، و نه در آماده كردن آنها براى خوردن؛ كار انسان فقط بذر افشانى و آبیارى درختان بوده است.(3) به هر حال هدف از آفرینش این همه نعمت ‌هاى رنگارنگ این نبوده است كه انسان همچون حیوانات به خوردن مشغول شود، و در این صحرا چرا كند، عمرى را به این حال بگذراند و بمیرد و خاك شود. نه، هدف این نیست؛ بلكه مقصود نهایى این بوده كه اینها را ببیند و حس شكرگزارى در او زنده شود، و از طریق شكر منعم به شناخت بخشنده نعمتها كه برترین موهبت و بالاترین مرحله تكامل انسان است نائل گردد. نكته ‌اى كه در آیات فوق كاملا جلب توجّه مى‌ كند این است كه زوجیت در جهان گیاهان را در كنار زوجیت در جهان انسانیت قرار داده و مى فرماید: (در حالى که با دست خود آن را به عمل نیاورده اند)؛ «سُبْحانَ الَّذِىْ خَلَقَ اْلأَزْواجَ كُلَّها مِمّا تُنْبِتُ اْلاَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُوْنَ». این تعبیر دلیل بر آن است كه زوجیت در اینجا به معنى جنس نر و مادّه است؛ و وجود زوجیت را در جهان گیاهان به طور گسترده اثبات مى‌ كند كه از معجزات علمى قرآن است، چرا كه در آن روز این معنى براى انسان كشف نشده بود كه در عالم گیاهان اندام نر و قسمتهاى مادّه وجود دارد؛ و گرده‌ ها كه همان نطفه ‌هاى نر هستند از آنها بر مى‌ خیزد و روى قسمت‌ هاى مادّه مى‌ نشیند و با آن تلقیح مى‌ گردد و نطفه گیاه بسته مى‌ شود. جمله «و مما لا یعلمون»؛ (و از آنچه نمى دانند) ممكن است اشاره به این باشد كه مسأله زوجیت دامنه گسترده‌ اى دارد و چه بسیارند موجوداتى كه شما از وجود زوجیت در آنها آگاه نیستید و پیشرفت علم و دانش از روى آن پرده بر مى‌ دارد همانگونه كه این مسأله در اتم‌ ها نیز به ثبوت رسیده است كه مركب از دو بخش مختلف اند كه همچون دو زوج مكمّل یكدیگرند. الكترون ‌ها كه بار الكتریسته منفى دارند، و پروتون ها كه بار الكتریسته مثبت دارند و موضوعات دیگرى كه هنوز علم و دانش انسان به آن راه نیافته است. 5ـ در آیه 99 سوره انعام كه با معرّفى خداوند از طریق نشانه ‌هاى مختلف آغاز مى‌ شود؛ نخست به نزول باران حیات بخش از آسمان اشاره كرده، سپس مى‌ فرماید: (و بوسیله آن، انواع نباتات را رویاندیم)؛ «فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَىءٍ». تعبیر به «نَباتَ كُلِّ شَىءٍ»؛ (انواع نباتات) ممكن است اشاره به انواع مختلف گیاهان باشد كه با یك آب آبیارى شده، و از یك نوع خاك پرورش مى‌ یابند؛ و با این حال این همه اشكال مختلف و طعم‌ هاى متفاوت و خواص گوناگون و گاه متضاد دارند و این از عجائب آفرینش خدا است. یا اینكه منظور گیاهانى است كه مورد نیاز هر یك از پرندگان و چهار پایان و حیوانات دریا و صحرا و انسان ها است.(4) جمع میان این دو معنى نیز ممكن است. سپس به ذكر نكته دیگرى پرداخته و مى فرماید: (و از آن، ساقه ها و شاخه هاى سبز، خارج ساختیم)؛ «فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِرا». به این ترتیب به مادّه سبزینه گیاهى «كلروفیل» كه از مهمترین و مفیدترین اجزاء گیاه است اشاره مى‌ كند. همان سبزى طراوت بخش، و نوازشگر، و زیبا، و دلربا كه از خاك تیره و آب بى‌ رنگ برمى خیزد. تعبیر به «خَضِرا» گرچه مطلق است ولى با توجّه به جمله بعد كه مى‌ فرماید: (و از آنها دانه هاى متراکم خارج ساختیم)؛ «نُخْرِجُ مِنْهُ حَبّا مُتَراكِبا» عمدتا اشاره به ساقه‌ ها و خوشه‌ هاى گندم و جو و ذرّت و مانند آن است.(5) بعد از آن، درختان نخل را مورد توجّه قرار داده و مى‌ فرماید: (و از شکوفه نخل، خوشه هایى با رشته هاى باریک)؛ «وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ». «قِنْوان» جمع «قِنو» (بر وزن حِزْب) به معنى رشته‌ هاى باریك است كه بعد از شكافته شدن طلع از آن بیرون مى‌ آید؛ و همان‌ ها بعدا خوشه‌ هاى خرما را تشكیل مى‌ دهد. تعبیر به «دانِیَةٌ» (نزدیك) ممكن است اشاره به نزدیكى این خوشه ‌ها به یكدیگر یا متمایل شدن آنها به طرف پائین به خاطر سنگینى دانه ‌هاى رطب باشد. بعضى نیز گفته‌ اند: از آنجا كه خوشه‌ هاى خرما مختلف است؛ بعضى در طرف پائین نخل واقع شده و به راحتى قابل استفاده مى‌ باشد، و بعضى دور دست است كه استفاده از آن مشكل است؛ خداوند به قسمت اول كه مفید تر است اشاره فرموده است.(6) در ادامه همین آیه به باغ‌ هاى انگور و زیتون و انار اشاره کرده و می فرماید: «وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزِّیْتُوْنَ وَ الرُّمّانَ»؛ (و باغهایى از انواع انگور و زیتون و انار)، كه در عین شباهت به یكدیگر متفاوت‌ اند، و در عین تفاوت شبیه‌ اند؛ «مُتَشابِهآ وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ»؛ ([گاه] شبیه به یکدیگر، و [گاه] بى شباهت!). بعضى گفته‌ اند: این میوه ‌ها در مشاهده شبیه ‌اند، ولى در طعم متفاوت ‌اند. مانند انواع انگورها و انار ترش و شیرین. بعضى دیگر گفته‌ اند: برگ درختان آنها گاه شبیه است. (مانند برگ زیتون و انار) در حالى كه میوه‌ ها متفاوت‌ اند. ولى مناسب این است كه مفهوم وسیع‌ ترى براى آیه بیان شود؛ كه اشاره به انواع شباهت‌ ها و تفاوت‌ ها باشد. جالب اینكه: در پایان آیه همگان را دعوت به مطالعه میوه‌ ها كرده و می فرماید: (هنگامى که میوه مى دهد، به میوه آن و طرز رسیدنش بنگرید)؛ «اُنْظُرُوا إلى ثَمَرِهِ إذا أَثمَرَ وَ یَنْعِهِ». «که در آن،نشانه هایى [از عظمت خدا] براى گروه مؤمنان است»؛ نه یك نشانه كه نشانه‌ هاى فراوان خداوند در آن است؛ چرا كه پیدایش میوه‌ ها، درست همانند تولّد فرزندان در عالم حیوانات است. نطفه‌ هاى نر به وسیله وزش باشد یا حشرات روى قسمت مادّه گیاه قرار مى‌ گیرند؛ و پس از انجام عمل لقاح و تركیب شدن با یكدیگر نخستین تخم و نطفه تشكیل مى‌ گردد. بعد در اطراف آن بافت‌ هاى میوه و رشته‌ هاى ظریفى كه آنها را تغذیه مى‌ كند ظاهر مى‌ شود. در درون این میوه كوچك، لابراتوارهاى عظیمى نهفته شده كه مرتبا در حال فعالیّت و ساختن تركیبات جدید با خواص تازه است. گاه میوه در آغاز بى‌ مزّه است، سپس كاملا ترش، و بعد كاملا شیرین مى‌ شود؛ و هر زمان تجزیه و تركیب تازه‌ اى در درون آن رخ مى‌ دهد و رنگ‌ هاى آن نیز پیوسته دگرگون مى‌ شود و این از عجائب خلقت خدا است كه قرآن مجید در آیه فوق مخصوصا انسان‌ ها را به مطالعه آن دعوت كرده است. در ششمین آیه مورد بحث که به آیه 4 سوره رعد اختصاص یافته، نخست به قطعات مختلف زمین كه داراى استعدادهاى متفاوت براى پرورش انواع درختان و گیاهان و غیر آن مى‌باشند اشاره كرده؛ مى‌فرماید: (و در روى زمین، قطعات متفاوتى در کنار هم وجود دارد)؛ «وَ فِى اْلأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ». با اینكه این قطعات به یكدیگر چسبیده‌ اند؛ بعضى شیرین و قابل هرگونه زراعت، و بعضى شوره‌ زار كه مطلقا سنبلى از آن بر نمى‌ خیزد. گاه بعضى از این قطعات فقط به درد درختان یا نوع خاصّى از آنها مى‌ خورد، و بعضى دیگر مناسب زراعت یا نوع خاصّى از زراعت است؛ و این عجیب است كه زمین‌ هاى به هم پیوسته این چنین متفاوت و آماده براى انجام مأموریت‌ هاى مختلف‌ اند. بعد از ذكر این مقدمه، به انواع درختان و زراعت‌ ها اشاره كرده و می فرماید: (و باغهایى از انگور و زراعت و نخلها، [و درختان میوه گوناگون] که گاه بر یک پایه مى رویند و گاه بر دو پایه)؛ «وَ جَنّاتٍ مِن أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیْلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ». «اَعْناب» جمع «عنب» به معنى انگور، و «نخیل» جمع «نخل» و «نخیلة» به معنى درخت خرما است؛ و ذكر این دو به صیغه جمع احتمالا اشاره به انواع مختلف انگور و خرما است؛ چرا كه این میوه‌ ها صدها یا هزاران نوع مختلف دارند. تعبیر به «صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنوانٍ» با توجّه به اینكه «صنوان» جمع «صنو» به معنى شاخه‌ اى است كه از تنه اصلى درخت بیرون مى‌ آید؛ ممكن است اشاره به قابلیت یك درخت براى پرورش دادن میوه‌ هاى مختلف از طریق پیوندهاى گوناگون باشد. به این ترتیب از یك ساقه و یك ریشه و یك آب و خاك انواع مختلفى میوه بر شاخه‌ هاى یك درخت ظاهر مى‌ شود، و این از عجائب خلقت است. سپس تصریح مى‌ كند كه اینها با آن همه تفاوت از یك آب سیراب مى‌ شوند؛ «یُسْقى بِماءٍ واحِدٍ»؛ ([و عجب آن که] همه آنها از یک آب سیراب مى شوند!). در عین حال بعضى از آنها بر بعضى دیگر از نظر میوه برترى مى‌ دهیم؛ «وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلَى بَعْضٍ فِى اْلأكُلِ»؛ (و با این حال، بعضى از آنها را از جهت میوه بر دیگرى برترى مى دهیم). مسلّمآ در این امر آیات و نشانه‌ هایى است براى اندیشمندان «اِنَّ فِى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُوْنَ»؛ (در اینها نشانه هایى است براى گروهى که مى اندیشند). راستى شگفت‌ آور است آب یكى، و خاك هم یكى، اما تفاوت میان میوه‌ ها آنقدر زیاد است كه یكى كاملا شیرین و دیگرى كاملا ترش! یا در یك مزرعه دانه‌ هاى روغنى و دانه‌ هاى نشاسته‌ اى و غیر آنها با خواص كاملا متفاوت پرورش پیدا مى‌ كنند؛ و حتى براى این میوه‌ ها و دانه‌ ها انواع كاملا متفاوتى وجود دارد. این چه دستگاه عجیبى است كه در شاخه‌ هاى درختان و ریشه‌ هاى آنها نهفته است كه قدرت دارد انواع مواد شیمیائى را با خواصّ كاملا مختلف بسازد؛ آن هم با استفاده از یك نوع مصالح (یك نوع آب و خاك). اگر هیچ دلیلى بر علم و حكمت خالق جهان جز همین مسأله در دست نبود؛ براى شناخت این مبدأ بزرگ مسلّما كافى بود؛ و به گفته یكى از شعراى عرب: «وَاْلارْضُ فِیْها عِبْرَةٌ لِلْمُعْتَبَر تُخْبِرُ عَنْ صُنْعِ مَلِیْكٍ مُقْتَدَر تُسْقَى بِماءٍ واحِدٍ أَشْجارُها وَ بُقْعَةٌ واحِدَةٌ قَرارُها وَ الشَّمْسُ وَ الْهَواءُ لَیْسَ یَخْتَلِف وَ أُكُلُها مَخْتَلِفٌ لایأتَلِف فَمَا الَّذِى أَوْجب ذا التفاضلا اِلّا حَكِیمٌ لَم یَرِدْهُ باطلا»؛ (در زمین درس عبرتى است براى عبرت گیرنده، كه خبر از صنع سلطان مقتدرى مى‌دهد. تمام درختان‌اش با آب واحدى آبیارى مى‌شود، و زمین واحدى قرارگاه و محل روئیدن آنها است. آفتاب و هوا نیز مختلف نیست، ولى با این حال میوه‌ هایش كاملا متفاوت است! چه چیز باعث این همه تفاوت شده است؟ جز خداوند حكیمى كه داراى هدف بزرگى بوده و اراده باطلى نداشته).(7) 7ـ در آیات 10 و 11 سوره نحل كه به گواهى آغاز و پایان آن نظر به شرح دلائل توحید و خداشناسى دارد؛ مى‌ فرماید: (او کسى است که از آسمان، آبى فرستاد، که هم از آن مى نوشید و هم گیاهانى که حیوانات خود را در آن به چرا مى برید، از آن حاصل مى شود)؛ «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لَّكُم مِّنْهُ شَرَابٌ وَمِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ». نه هر آبى براى نوشیدن انسان صلاحیت دارد، و نه هر آبى براى پرورش گیاه و درخت؛ ولى این آب آسمانى براى همه مفید است و براى همه مایه حیات. «شَجَر» چنانكه گفتیم در لغت معنى وسیعى دارد كه شامل انواع گیاهان اعم از ساقه دار و بى ساقه مى‌ شود؛ و «تُسِیْمونَ» از «اِسامة» و آن هم از مادّه «سَوْم» به معنى چریدن حیوانات گرفته شده(8) و از آنجا كه حیوانات به هنگام چرا هم از گیاهان استفاد مى‌ كنند و هم از برگ‌هاى درختان، تعبیر «شجر» بسیار مناسب به نظر مى‌ رسد؛ چرا كه هر دو را شامل مى‌ شود. سپس می فرماید: (خداوند با آن [آب]، براى شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه ها مى رویاند)؛ «یُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّوْعَ وَ الزَّیتُوْنَ وَ النَّخِیْلَ وَ اْلأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِ الثَّمَراتِ». جالب اینكه آیه فوق با اینكه سخن از تمام میوه‌ ها و تمام انواع زراعت و حبوبات به میان آورده؛ روى سه میوه مخصوصا تكیه مى‌ كند: زیتون، خرما و انگور، و این به خاطر اهمّیّت فوق‌ العاده‌ اى است كه این سه نوع میوه از نظر مواد غذائى و انواع ویتامین‌ ها و خواص شفابخش دارند كه امروز با پیشرفت علوم غذائى كاملا آشكار شده است.(9) لذا در پایان آیه باز تأكید مى‌ كند كه در این امور نشانه روشنى از حكمت و قدرت و عظمت خدا است براى آنها كه اهل فكر و اندیشه‌ اند؛ «اِنَّ فى ذلِکَ لاَیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُوْنَ». آنها كه در این نشانه‌ هاى آشكار نمى‌ اندیشند راستى شایسته نام انسانیّت نیستند؛ و به گفته شاعر: این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود * هر كه فكرت نكند نقش بود بر دیوار كه تواند كه دهد میوه رنگین از چوب؟ * یا كه داند كه بر آرد گل صد رنگ از خار؟! ارغوان ریخته بر درگه خضراى چمن * چشمه‌ هایى كه در آن خیره بماند ابصار! در آیه 141 سوره انعام به تنوّع دیگرى از جهان گیاهان و درختان برخورد مى‌ كنیم كه به عنوان یكى از دلائل توحید و معرفى عظمت خداوند مطرح شده و مى‌ فرماید: (اوست کسى که باغهاى معروش [اغهایى که درختانش روى داربست ها قرار دارد]، و باغهاى غیر معروش [باغهایى که نیاز به داربست ندارد] را آفرید)؛ «وَ هُوَ الَّذِیْ أَنْشَأَجنّاتٍ مَعْرُوْشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوْشاتٍ». «مَعْروش» از مادّه «عَرْش» به معنى تخت پایه بلند، یا سقف است؛ و در اینكه در آیه مورد بحث چه مفهومى دارد در میان مفسّران گفتگو است. بعضى «معروشات» را اشاره به باغ‌ هایى مى‌ دانند كه درختانش روى داربست ها است؛ مانند: باغ هاى انگور كه در بسیارى از نقاط براى آن داربست مى‌ بندند، و «غیر معروشات» باغ‌ هایى است كه درختانش نیازى به داربست ندارد؛ مانند نخلستان و باغ هاى میوه مانند: انجیر و سیب. در حالى كه بعضى دیگر «معروش» را اشاره به درختان اهلى كه با دیوارهاى باغ حفاظت مى‌ شوند مى‌ دانند، و «غیر معروش» را اشاره به درختان بیابانى و جنگلى. عقیده سوّمى در تفسیر این دو واژه وجود دارد كه اولى ناظر به درختانى است كه با قامتى بلند سر پا ایستاده، و دومى اشاره به درختان خزنده‌ اى است كه روى زمین مى‌ خوابند.(10) ولى تفسیر اول از همه مناسب تر به نظر مى‌ رسد. به هر حال عجیب است كه بعضى از درختان مانند سرو و صنوبر، با قامتى راست و موزون و مستقیم سر به آسمان مى‌ كشند؛ و حتى بادهاى مستمر و طوفان ها نمى‌ تواند آنها را از صراط مستقیم شان كمى منحرف سازد، در حالى كه بعضى دیگر مانند درختان مو حتى یك شاخه صاف ندارند؛ و دائما با پیچ و خم پیش مى‌ روند، و هریك از این دو براى خودش عالمى دارد. درختان انگور با آن خوشه‌ هاى فراوان و سنگین، اگر قامتى همچون صنوبر داشتند یك روزه مى‌ شكستند؛ و از این گذشته از دسترس انسان‌ ها به كلّى دور مى‌ شوند، در حالى كه در باغ‌ هاى انگور یك كودك مى‌ تواند تمام میوه‌ ها را بچیند! سپس روى چهار نوع از میوه‌ ها و زراعت‌ ها تكیه كرده و می فرماید: (و [همچنین] نخل و انواع زراعت را، که ازنظر میوه و طعم باهم متفاوتند; و [نیز] درخت زیتون و انار را، که از جهتى با هم شبیه، و از جهتى تفاوت دارند؛ [برگ و ساختمان ظاهریشان شبیه یکدیگر است، ولى طعم و میوه آنها متفاوت مى باشد.])؛ «وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفا أُكُلُهُ وَ الزَّیْتُوْنَ وَ الرُّمّانَ مُتَشابِها وَ غَیرَ مُتَشابِهٍ» باید توجّه داشت كه «جنات» جمع «جنت» هم به باغ گفته مى‌ شود، و هم زمین‌ هاى پوشیده از زراعت؛ و «اُكُل» (بر وزن دهل) از مادّه «اَكل» (بر وزن مكر) به تمام خوردنى‌ ها گفته مى‌ شود. به هر حال نه تنها درختان و زراعت‌ ها و گیاهان از نظر ظاهر بسیار متنوّع است كه میوه‌ ها و محصولات آنها نیز بسیار متفاوت است، هم از نظر رنگ و طعم و شكل ظاهر، و هم از نظر مواد غذایى و خواص گوناگون. بعلاوه در میان آنها انواع مرغوب و متوسط یافت مى‌ شود و این قدرت نمائى آفریدگار است كه چنین تنوّع عظیم و گسترده را در جهان گیاهان به وجود آورده، و هر كدام به نوعى حمد و ثناى او مى‌ گویند. در پایان آیه دستور مى‌د هد: (از میوه آن، به هنگامى که به ثمر مى نشیند، بخورید; و حق آن را به هنگام برداشت [محصول]، بپردازید؛ و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد)؛ «كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ اِذا اَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّه یَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِیْنَ». به این ترتیب فرمان «كلوا»؛ (بخورید) دلیل بر حلیّت كامل آنها است؛ ولى با دو شرط: پرداختن حقوق نیازمندان، و عدم اسراف! گرچه بعضى از مفسّران گفته‌اند كه منظور از «حق» در اینجا همان زكات است؛ ولى بسیارى از مفسّران با الهام از روایات فراوانى كه از طرف اهل بیت(علیهم السلام) و اهل سنت رسیده؛ تصریح كرده‌ اند كه منظور از «حق» غیر از زكات است.(11) بنابراین به عنوان یك حكم الهى سزاوار است كه صاحبان زراعت‌ ها و باغ‌ ها به هنگام چیدن میوه‌ ها و درو كردن محصولات سهمى براى نیازمندان غیر از زكات در نظر بیگرند؛ البته این سهم حد معیّنى در شرع ندارد، و بسته به همّت صاحبان آنها است. از این رو ذیل آیه سخن از یك حكم اخلاقى مى‌ گوید؛ و صدر آیه مشتمل بر درس‌ هاى توحیدى است. 9ـ آیات 19 و 20 سوره حجر به نكته دیگرى از شگفتى‌ هاى جهان گیاهان و اشجار اشاره مى‌ كند؛ و بعد از ذكر مسأله گسترش زمین و پیدایش كوه‌ ها مى‌ فرماید: (و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم)؛ «وَ أَنْبَتْنا فِیْها مِنْ كُلِّ شَىءٍ مَوْزُوْنٍ». «موزون» گرچه از مادّه «وزن» است؛ ولى در اینجا اشاره به نظم دقیق و حساب معین و اندازه‌ گیرى‌ هاى متناسب و هماهنگ است كه بر تمام ذرّات گیاهان حاكم است. بعلاوه «وزن» چنانكه راغب در كتاب مفردات آورده در اصل به معنى شناخت اندازه هر چیزى است. بعضى از مفسّران نیز گفته‌ اند كه مراد از این تعبیر آن است كه خداوند از هر گیاهى به مقدار نیاز و حاجت انسان‌ ها آفریده است.(12) همچنین گفته‌ اند كه مراد از «موزون» آن است كه باید اندازه‌ هاى معیّنى از آب و هوا و خاك و نور آفتاب دست به دست هم دهند تا گیاهان برویند. بعضى از مفسّران نیز احتمال داده‌ اند كه تعبیر به «كُلِّ شَیْىءٍ» معادن را نیز شامل مى‌ گردد ولى با توجّه به اینكه جمله «اَنْبَتْنا»؛ (رویاندیم) تناسب چندانى با معادن ندارد؛ این تفسیر بعید به نظر مى‌ رسد ولى جمع میان دو تفسیر ممكن است و در بعضى از روایات نیز اشاره‌ اى به معنى دوم وارد شده (13) و در ادامه آن اشاره به فراهم شدن انواع وسایل معاش و زندگى انسان‌ ها و حیواناتى كه در اختیار انسان هستند و آنها كه نیستند و روزى خود را جداگانه از این سفره گسترده پروردگار مى‌ گیرند، كرده؛ و مى‌ فرماید «وَجَعَلْنا لَكُمْ فِیْها مَعایِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقیْنَ»؛ (و براى شما انواع وسایل زندگى در آن قرار دادیم؛ همچنین براى کسانى که شما نمى توانید به آنها روزى دهید). «معایشْ» جمع «معیشه» معنى بسیار گسترده‌ اى دارد؛ و هر چیزى را كه وسیله زندگى انسان‌ ها است شامل مى‌ شود؛ و جمله «وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقیْنَ» اشاره به حیوانات و موجودات زنده‌ اى است كه انسان هرگز قادر به تغذیه آنها نمى‌ باشد، و خداوند براساس نظم خاصّى كه بر جهان حاكم فرموده، غذاى مناسب هریك از آنها را در اختیارشان گذارده است؛ و اگر چشم را باز كنیم و دقیقا در طرز تغذیه انواع حیوانات از عالم گیاهان و نباتات بیندیشیم یك دنیا دلائل «معرفة الله» در آن مى‌ یابیم. بعضى، از میوه‌ ها استفاده مى‌ كنند، و بعضى از دانه‌ ها، گروهى از برگ درختان، بعضى از ساقه‌ ها، بعضى از پوسته‌ ها و بعضى از شیره شیرین بن گل‌ ها، و بعضى فقط ریشه خوارند! 10ـ در آیه 95 سوره انعام باز به ویژگى دیگرى از جهان نباتات اشاره شده؛ و آن مسأله شكافته شدن دانه‌ ها و هسته‌ هاى گیاهان در زیر زمین است. در این آیه خداوند متعالى چنین معرفى شده است: (خداوند شكافنده دانه و هسته است)؛ «اِنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى». و در پایان آیه مى‌ فرماید: (این است خداى شما! پس چگونه [از حق] منحرف مى شوید؟!)؛ «ذلِكُمُ اللهُِ فَأَنّى تُؤفَكُوْنَ». «فالق» از مادّه «فَلْق» (بر وزن خَلق) به گفته «راغب» در «مفردات» به معنى شكافتن چیزى و جدا ساختن قسمتى از قسمت دیگر است.(14) «حَبّ» به معنى دانه‌ هاى خوراكى و غذائى یا هرگونه دانه گیاهى است و «نوى» به معنى هسته است و اگر بعضى آن را منحصرا به معنى هسته خرما تفسیر كرده‌ اند به خاطر كثرت وجود آن در آن محیط بوده است. به هر حال یكى از مهم‌ترین و جالب ترین مراحل زندگى گیاهان همان مرحله شكافته شدن دانه و هسته است؛ و در حقیقت این حالت شبیه حالت تولّد فرزند از مادر است؛ و عجب اینكه جوانه گیاه با اینكه فوق‌ العاده ظریف است این دژ محكم را كه اطراف آن را گرفته مى‌ شكافد و سر بیرون مى‌ كشد، و موجود زنده‌ اى كه تا آن لحظه محبوس در پوسته ضخیم دانه و هسته بوده و رابطه با جهان خارج نداشته متولّد مى‌ گردد و فورا رابطه خود را با جهان بیرون برقرار مى‌ سازد. از مواد غذائى خاك بهره مى‌ گیرد، و از آب و رطوبت موجود در اطرافش سیراب مى‌ شود، و به سرعت در دو طرف مختلف شروع به حركت مى‌ كند؛ از یك سو به صورت ریشه در زمین فرو مى‌ رود، و از سوى دیگر به صورت ساقه سر از زمین بر مى‌ داد. قوانین دقیق و حساب شده‌ اى كه در این مرحله از زندگى گیاهى حاكم است به راستى حیرت‌ انگیز است و دلیل زنده‌ اى بر علم و قدرت پروردگار محسوب مى‌ شود. از مجموع آنچه در این آیات قرآنى پیرامون خلقت گیاهان و ویژگى‌ هاى مختلف آنها آمده؛ از روئیدن گیاهان گرفته، تا تنوّع فوق‌ العاده آنها و مسأله لقاح و زوجیت، و انواع مواد غذائى براى انسان و حیوانات، تا چگونگى نمو طلع خرما، و دانه‌ هاى بر هم سوار شده گندم و جو، و روئیدن میوه‌ ها و زراعت‌ هاى كاملا متفاوت از یك آب و خاك، و حاكمیت قوانین موزون بر همه آنها در تمام مراحل، و شكافتن دانه ها و هسته ها، همگى نشانه هاى آن ذات بى نشان اند، و دلیل زنده اى بر توحید ربوبیت و نفى هرگونه شرك.(15) پی نوشت: پی نوشت: (1). جهان گلها، فردیناند لین، ترجمه: سیروس تاجبخش، نیل، فرانکلین، تهران، ۱۳۳۹ش، صفحات 99 تا 118. (2). «حدائق» جمع «حدیقه» به معنى باغ در اصل به معنى زمینى است كه آب در آن جمع شده و بسیارى از مفسّران آن را به معنى باغى كه اطراف آن را دیوار كشیده اند و داراى آب كافى است؛ تفسیر كرده ‌اند. (3). این در صورتى است كه «ما» در جمله «و ما عملته» نافیه باشد (و ظاهر همین است) ولى گاهى احتمال داده‌ اند كه موصوله باشد، اشاره به میوه هایى كه از طریق پیوند به وجود مى ‌آید و عمل انسان در آن دخالت دارد، یا فرآورده‌ هایى كه از میوه مى‌ گیرند؛ مانند: شیره و سركه كه از انگور و خرما گرفته مى‌شود. البته معنى اول مناسب‌ تر است. (4). در این صورت مفهوم جمله «فاخرجنا به نباتا لكل شىءٍ» مى‌ باشد. (5). «مُتَراكِبْ» از مادّه «ركوب» به معنى سوارى گرفته شده؛ و اشاره به دانه‌ هایى است كه به صورت خوشه روى یكدیگر سوار مى ‌شوند و منظره‌اى بسیار زیبا و دل‌ انگیز دارند. (6). الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 ش، چاپ اول، ج 7، ص 48. (7). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، آلوسى، سید محمود، تحقیق: على عبدالبارى عطیه، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، چاپ اول، ج 7، ص 99. (8). البته معنى اصلى «سَوْم» به معنى علامت گذاردن است، و چون آثار و علایم چریدن حیوانات بر روی محیط قابل رویت است این واژه بر آن اطلاق شده است. (9). شرح این سخن را در تفسیر نمونه بخوانید. (تفسیر نمونه، مكارم شیرازى ناصر، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش، چاپ اول، ج 11، ص 172). (10). الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 ش، چاپ اول، ج 7، ص 98. (11). به السنن الكبرى و فی ذیله الجوهر النقی، أبو بكر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی، مجلس دائرة المعارف النظامیة الكائنة، حیدر آباد، هند، 1344 ق، الطبعة الأولى، ج 4، ص 132؛ وسائل الشیعة، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام‏)، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام‏)، قم، ‏‏1409 ق‏، چاپ اول، ج ‏9، ص 175، كتاب الزكاة «ابواب زكاة الغلات»؛ المیزان فى تفسیر القرآن، طباطبایى، سید محمد حسین، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1417 ق، چاپ پنجم، ج 7، ص 363؛ تفسیر نمونه، مكارم شیرازى ناصر، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1374 ش، چاپ اول، ج 6، ص 6 ؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 ش، چاپ اول، ج 7، ص 99 ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود. (12). فخررازى در تفسیرش این را به عنوان نخستین احتمال، و تفسیر دوم را به عنوان سومین احتمال، ذكر كرده است. (مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1420 ق، چاپ سوم، ج 19، ص 131). (13). تفسیر نور الثقلین، عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تحقیق: سید هاشم رسولى محلات، انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 ق، چاپ چهارم، ج 3، ص 6. در این روایت امام به معادن مختلفى اشاره فرموده است كه خداوند در كوه ها ایجاد كرده كه خرید و فروش آنها با وزن است. (14). این واژه گاهى به معنى خلقت نیز به كار مى رود، گوئى پرده ظلمانى عدم شكافته مى ‌شود و نور وجود از آن آشكار مى ‌گردد. (روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، آلوسى، سید محمود، تحقیق: على عبدالبارى عطیه، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، چاپ اول، ج 4، ص 214) سپیدى صبح را نیز به همین مناسبت «فَلَق» مى ‌نامند. (15). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1386 ش، چاپ نهم، ج 2، ص 297.