logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

منظور از «تکلّم» خدا با حضرت موسی(ع)؟!

منظور از سخن گفتن خداوند در آیه «كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلیمَا» چیست؟ مگر خداوند زبان دارد که سخن بگوید و تکلّم کند؟!


پاسخ اجمالی: در قرآن مجید و طی آیات متعدّدی سخن از تکلّم خداوند با حضرت موسی(ع) شده است. باید توجّه داشت که تکلّم خداوند از سنخ سخن گفتن انسان که نیازمند به ابزار مادّی ـ مثل زبان ـ است، نمی باشد؛ بلکه منظور« انتقال و تفهیم پیام» پروردگار به پیامبران الهی است، یعنی همان «وحی» که در قالب های متفاوتی (الهام مستقیم. من وراء حجاب، انتقال بواسطه جبرائیل) جلوه می کند. اختصاص صفت «کلیم الله» به حضرت موسی(ع) شاید به خاطر این باشد که ایشان غالبا وحی را بدون واسطه دریافت می نمود. پاسخ تفصیلی: قرآن در آیه 164 سوره نساء از تکلّم خداوند با حضرت موسی(علیه السلام) سخن گفته و می فرماید: (و خداوند با موسى سخن گفت)؛ «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْلیمَا». در آیات 143 و 144 سوره اعراف نیز به موضوع تکلم خداوند با آن حضرت اشاره کرده و می فرماید: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِیقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّه»؛ (و هنگامی كه موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت) و فرمود: (اى موسى! من تو را با رسالت هاى خویش و با سخن گفتنم [با تو] بر مردم برترى دادم و برگزیدم)؛ «یا مُوسى‏ إِنِّی اصْطَفَیْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِی وَ بِكَلامِی». علاوه بر آیات فوق، خداوند متعال در آیه 253 سوره بقره در بیان برتری پیامبران الهی بر یکدیگر می فرماید: (بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم؛ برخى از آنها خداوند با ایشان سخن مى گفت)؛ «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ».اکنون این سوال مطرح می گردد که منظور از تکلّم و سخن گفتن خداوند با حضرت موسی(علیه السلام) چیست؟ آیا خداوند نیز همچون بشر که از زبان و لب و دندان برای سخن گفتن استفاده می کند، به ابزاری چون زبان برای تکلّم نیازمند است؟ با توجّه به مجرّد بودن خداوند از مادّیات و منزّه بودن او از اوصاف جسمانی، منظور از «کلام الهی» چیست؟پاسخ دقیق این سوال منوط به بررسی دقیق آیاتی است که از مسأله تکلّم خداوند سخن گفته اند. علّامه طباطبایی در تفسیر آیه شریفه 253 سوره بقره می نویسد: عمل سخن گفتن از خداى تعالى سرزده و به طور حقیقت هم سرزده است؛ نه اینكه جمله «مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ» نوعی مجاز باشد. خداوند هم این عمل را در كتاب خود «كلام» نامیده است. امّا كلام خداوند شبیه سخن گفتن انسان نیست. خدا حنجره ندارد تا صدا از آن بیرون آید. براى اینكه شأن خدا بالاتر و منزه تر از آن است كه از ابزار جسمانى بهره بگیرد.(1) همچنان كه خودش در آیه 11 سوره شوری می فرماید: «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ»؛ (خدا به هیچ چیزى قیاس و تشبیه نمى شود). حضرت علی(علیه السلام) نیز درباره چگونگی کلام الهی می فرماید: (سخن می گوید نه‌ بـا‌ بکارگرفتن الفاظ در بیان ... بیشتر بخوانید نه با صوتی که در گوش ها نشیند، و نه فریادی که شنیده شود)؛ «یَقُولُ‌ وَلَا‌ یَلفُظ ...‌ لَا بِصَوْتٍ یَقْرَعُ وَ لَا بِنِدَاءٍ یُسْمَعُ».(2) امام رضا(علیه السلام) نیز در پاسخ به پرسش های شخصی به نام ابوقرّه این موضوع را صریحا بیان کرده اند: «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ یُشْبِهَ خَلْقَهُ أَوْ یَتَكَلَّمَ بِمِثْلِ مَا هُمْ مُتَكَلِّمُونَ وَ لَكِنَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ لَا كَمِثْلِهِ قَائِلٌ فَاعِلٌ ... كَلَامُ الْخَالِقِ لِمَخْلُوقٍ لَیْسَ كَكَلَامِ الْمَخْلُوقِ لِمَخْلُوقٍ وَ لَا یَلْفَظُ بِشَقِّ فَمٍ وَ لِسَانٍ»(3)؛ (‌پناه بر خدا از اینکه خداوند به مخلوقاتش شبیه باشد یا همانند آنان تکلّم کند امـّا هـیچ چیزی‌ مثل‌ خدای تبارک‌ و تعالی نیست؛ و قائل و فاعلی همانند او وجود ندارد ... کلام خالق نسبت به مخلوق همانند کلام مخلوق نسبت‌ به‌ مخلوق‌ [دیگر] نـیست؛ [چـرا که] خداوند به وسیله دهان و زبان سخن نمی گوید). كلام خداوند همانند كلام ما آدمیان نیست، و منظور از سخن خداوند با بندگانش اینست که خداوند مقصود خود را به پیامبرش مى فهماند و این همان حقیقت كلام است.(4) در حقیقت مفهوم «کلام» و «سخن گفتن» از رابطه بین خدا با بنده اش انتزاع مى شود.(5) بنابراین، اگر ما کلام خدا را همان «وحی» او به پیامبرانش بدانیم امر غریبی نیست؛ چنانکه در آیه 6 سوره توبه برای توصیف آیات وحیانی قرآن از تعبیر «کلام الله» استفاده شده است.(6) البته «کلام الله» یا همان «وحی» به گونه های مختلفی تحقّق می یابد که احتمال دارد پیامبری را بر گونه ای خاصّ از وحی بر سایر پیامبران برتری دهد. خداوند متعال در آیه 51 سوره شوری در مورد انواع وحی می فرماید: (شایسته هیچ انسانى نیست كه خدا با او سخن گوید مگر از راه وحى یا از پشت حجاب یا رسولى [یعنی فرشته وحی را] مى فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحى مى كند)؛ «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ». مفسّران در ذیل این آیه، درباره گونه های مختلف تکلّم خداوند متعال با انبیاء و انواع وحی، بحث های فراوانی دارند؛ امّا آنچه از این تفاسیر و آرای مفسّرین برمی آید اینست که هیچ کدام از انواع وحی، مستلزم جسم انگاری خداوند نیست.(7) بنابراین، وقتی خداوند در آیه 144 سوره اعراف و خطاب به حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: «یا مُوسى‏ إِنِّی اصْطَفَیْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِی وَ بِكَلامِی»؛ (اى موسى! من تو را با رسالت هاى خویش و با سخن گفتنم [با تو] بر مردم برترى دادم و برگزیدم)، منظور اینست که موسی(علیه السلام) از میان قومش مبعوث شده و به وحی پروردگار اختصاص یافته است. چنانکه در آیه 13 سوره طه صریحا تعبیر به وحی شده است: «وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما یُوحی»؛ (من تو را برگزیده ام پس بدان چه وحى مى شود گوش فرا دار).با این حال این سوال باقی است که اگر منظور از «کلام الهی» مطلق وحی است، چرا تعبیر «کلیم الله» را فقط درباره حضرت موسی(علیه السلام) به کار می بریم؛ با اینکه بر سایر پیامبران الهی نیز وحی شده است؟ باید توجّه داشت، آن طور که در برخی تفاسیر نیز اشاره شده(8) اختصاص صفت «کلیم الله» به حضرت موسی(علیه السلام) شاید به خاطر این باشد که ایشان غالبا وحی را بدون واسطه دریافت می نمود. مسلما این بدین معنا نیست که بر سایر پیامبران وحی نمی شده یا سایر پیامبران بطور مستقیم و بدون واسطه وحی دریافت نمی نمودند. همچنان که ما از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) با تعبیر «رسول الله» یاد می کنیم و این بدین معنا نیست که سایر پیامبران رسول نبوده اند. بلکه اگر به پیامبر اسلام «رسول الله» گفته می شود به خاطر حساسیّت مأموریت ایشان در ابلاغ رسالت به عنوان آخرین فرستاده الهی بوده(9) که پیام آور کامل ترین دین الهی شده است. پی نوشت: پی نوشت: (1). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمد حسین، ترجمه: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374، چاپ پنجم، ج 2، ص477 و 479. (2). نهج البلاغه، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق/ مصحح: فیض الإسلام‏، قم، نشر هجرت، 1414هـ.ق، چاپ اول، ص 274. (3). بحار الانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بیروت، دار إحیاء التراث العربیی، 1403هـ.ق، چاپ دوم، ج 4، ص 152. (4). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ص 480. (5). آموزش عقاید، مباح یزدی، شركت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامى، 1377هـ.ش، چاپ هیجدهم، ص 92. (6). «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ»؛ (و اگر یكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود[و در آن بیاندیشد])؛ المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج ‏9، ص 207. (7). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج 18، ص 105 الی 107. (8). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن سهل، ترجمه: جمعی از مترجمان، تهران، انتشارات فراهانی، 1360 هـ.ش، چاپ اول، ج 3، ص 101. (9). همان.