logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

مفهوم «وجه الله»؟

منظور از «وجه الله» چیست؟ مگر خداوند چهره و صورت دارد که در برخی از متون اسلامی این تعبیر بکار رفته است؟


پاسخ اجمالی: خدا جسم نیست و مانند انسانها چهره و صورت ندارد و از آنجا که در زبان عربی واژه «وجه الشئ» برای معنای «ذات الشئ» به کار می رود، در بسیاری از آیات قرآن، «وجه الله» به معنای ذات خدا خواهد بود. در گروهی دیگر از آیات قرآن «وجه الله» به معنای «رضایت خداوند» است. بدین معنی که «وجه» در این آیات به معنای مصدری «توجّه کردن» و «رو نمودن» خدا و به معنی کنایی ثواب و رضایت خدا است. نظر دیگری که درباره تفسیر معنای «وجه الله» گفته شده این است که بگوییم منظور از واژه «وجه» هنگام انتساب به خداوند «نمود» خداست؛ صفاتى را كه خداى تعالى به آن صفات با بندگان خود رو به رو مى شود نظیر رحمت، خلق، رزق و هدایت و امثال آن مى توان وجه خدا دانست. پاسخ تفصیلی: «وَجْهُ اللَّه» در آیات قرآن و بیانات اهل بیت، عباراتی وجود دارد که در آنها واژه «وجه» به خدا نسبت داده شده است. برای مثال در لا به لای آن متون مقدس به عباراتی همچون «وَجْهُ رَبِّكَ» «وَجْهِ اللَّه» و عباراتی از این دست برمی خوریم. با توجه به اینکه «وجه» و صورت داشتن از ویژگی های اجسام و پدیده های مادی است، این شائبه و سؤال به ذهن متبادر می شود که مگر طبق نظام اندیشه ای خداپرستان، خداوند از ویژگی های مادی منزه نیست؟ پس چگونه در آن متون مقدس، «وجه» به خدا نسبت داده می شود و این انتساب به چه معناست؟ در پاسخ به این سؤال، به صورت کلی می گوییم: از آن جایی که خداوند متعال منزه از هر گونه جسمانیّت و داشتن سطح و حجم است، ناگزیر باید معنای دیگری غیر از معنای لغوی این واژه برای کاربردهای قرآنی و حدیثی آن یافت. در بیان صحیح معنای «وجه» هنگام انتساب به خداوند می گوییم که در بسیارى از آیات قرآن «وجه» به خدا نسبت داده شده و این آیات دو قسم اند:«وجه» به معنای «ذات»: 1. آیاتی که در آنها «وجه» به معنای «ذات» است مانند آیه 272 سوره بقره «وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّه» و آیات 26 و 27 سوره الرحمن یعنی «كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ ا لْإِكْرامِ‏» و آیه 88 سوره قصص یعنی «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏» است. «وجه» در لغت به معناى صورت است و گاهى به معناى ذات به كار برده مى شود(1) که در این آیات همین معنا مراد است. درباره آیه 272 سوره بقره می گوییم که در این آیه صحبت از انفاق به میان آمده است و از آنجا که انفاق كنندگان نظرشان باید ذات پاك پروردگار باشد پس ذكر كلمه «وجه» در این آیه و مانند آن متضمن نوعی تاكید است زیرا هنگامى كه گفته شود «براى ذات خدا» تاكید آن از «براى خدا» بیشتر است یعنى حتما براى خدا باشد و نه دیگرى. از آن گذشته معمولا صورت هر شخص، شریف ترین قسمت ظاهرى بدن اوست. زیرا اعضاى مهم بینایى و گویایى در آن قرار گرفته است به همین دلیل هنگامى كه كلمه «وجه» به كار برده شود شرافت و اهمیت را مى رساند. در اینجا هم «به طور كنایه» در مورد خداوند به كار برده شده است و در واقع یك نوع احترام و اهمیت از آن فهمیده مى شود و گر نه بدیهى است كه خدا نه جسم است و نه صورت دارد.(2) در آیات دیگر این دسته نیز چنین است و ظاهرا مراد از وجه در این دو آیه ذات پروردگار است. مرحوم شیخ طوسی در کتاب «التبیان فی تفسیر القرآن» ذیل آیه 112 سوره بقره یعنی «بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ»‏ و در بیانی مشابه بیان فوق در تفسیر «وجه» می نویسد: در زبان عربی واژه «وجه الشئ» برای معنای «ذات الشئ» به کار می رود و این از آن باب است كه با لفظ اشرف و محترم که همان «وجه» باشد، به «ذات شئ» و «خود شئ» اشاره می كنند چنان كه خداى سبحان در آیه 88 سوره قصص می فرماید: «كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ‏» و نیز در آیه 26 سوره الرحمن نیز این معنا را به گونه ای دیگر تکرار می کند که: «وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ‏».(3) در قاموس لغت شناخته شده ای چون مصباح(4) نیز تصریح شده كه «وجه» به معناى ذات و نفس شئ مورد استفاده قرار می گیرد. مؤیّد آن وصف «ذُو الْجَلالِ» در آیه 27 سوره الرحمن است كه به عنوان صفت «وَجْهُ» آمده نه وصف «رَبِّكَ» و این می رساند كه وجه «ذو الجلال» ذات «ذو الجلال» است بدین معنا که هر آنچه در زمین است فانى و زائل می باشد اما ذات پروردگارت باقى و همیشگى است. اگر «ذُو الْجَلالِ» صفت «وَجْهُ» نیامده بود بهتر بود كه «وجه رب» را «صفات و تدبیر خدا» معنا كنیم.(5) استفاده از واژه «وجه» برای رساندن معنای «ذات» در قرآن حتی در آیاتی که این واژه را به انسان نیز منتسب کرده، سابقه دارد. مثال آن آیاتی مانند آیه 112 سوره بقره یعنی «بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ‏» و یا آیه 125 سوره نساء یعنی «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏» و یا آیه 22 سوره لقمان یعنی «وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏» است و به نظر می آید مراد از «وجه» در این آیات، نفس و ذات است.(6) به هر حال استفاده از واژه «وجه» برای اشاره به «ذات پروردگار»، همان معنای صحیح در بسیاری از آیات قرآن است. برای مثال در آیه 115 سوره بقره یعنی «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ»(7) و آیه 9 سوره انسان یعنی «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّه‏»(8) و آیه 52 سوره انعام یعنی «وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ‏» نیز همین معنا صادق است.(9)«وجه» به معنای «رضایت»: 2. آیاتی که در آنها «وجه» به معنای «رضایت» است مانند آیه 22 سوره رعد یعنی «وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ» و آیه 38 سوره روم یعنی «ذلِكَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ‏». مراد از «وجه» در این گونه آیات ظاهرا رحمت و ثواب و رضایت خداوند است چنان كه در بعضى از آیات که معنای شان مشابه این آیات است، به جاى «وجه» واژه «مرضاة» آمده مانند آیه 207 سوره بقره یعنی: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» و یا آیه 265 از همین سوره یعنی: «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ». ظاهرا سرّ اینكه در این دسته دوم از آیات، «وجه» به جای «ثواب» و «رضایت» آمده آن است كه انسان در سؤال و طلب خویش، اوّل «وجه» و چهره طرف را می خواهد تا رو به رو شده و مطلب خویش را اظهار دارد. نیكو كاران هم در عمل خویش چنین اند. بدین معنا که «وجه» در این آیات به معنای مصدری این واژه یعنی «توجّه کردن» و «رو نمودن» باشد یعنى مؤمنان براى توجّه و رو كردن خدا چنین می كنند و توجّه خدا صورتی دیگر از ثواب و رضایت خدا است.(10) بنابراین وجه در اینجا جنبه ای كنایى دارد.(11)«وجه» به معنای «نمود الهی»: نظر دیگری که درباره تفسیر معنای «وجه الله» گفته شده این است که بگوییم منظور از واژه «وجه» هنگام انتساب به خداوند نمود خداست با این توضیح که نمود خدا همان صفات كریمه او است كه بین او و آفریده هایش واسطه اند و بركات و فیض خداوند به وسیله آن صفات بر خلقش نازل مى شود و خلایق بر اساس آن صفات، آفریده و تدبیر مى شوند. آن صفات عبارت اند از علم و قدرت و شنوایى و بینایى و رحمت و مغفرت و رزق و امثال اینها.(12) در توضیحی بیشتر راجع به این تفسیر از «وجه» می گوییم از آن جایى كه «وجه»(روى) هر چیز همان قسمتى است كه دیگران با آن مواجه مى شوند مى توان گفت هر چیزى آن قسمتش که امکان دارد مورد اشاره قرار گیرد، آن قسمت وجه آن چیز است. زیرا همان طورى كه هر اشاره ای به هر شخصی به صورت آن شخص منتسب می گردد، همچنین می توان گفت آن قسمت از اشیاء که قابلیت مورد اشاره قرار گرفتن را داد، وجه آن اشیاء خواهد بود. به این اعتبار مى توان گفت كه اعمال صالح وجه خداى تعالى است. چنان كه صفاتى را كه خداى تعالى به آن صفات با بندگان خود رو به رو مى شود نظیر رحمت، خلق، رزق و هدایت و امثال آن مى توان وجه خدا دانست. براى اینكه خداى تعالى به وسیله همین صفات، با مخلوقات خود رو به رو مى شود و مخلوقات نیز به وسیله آن به جانب خداوند خود رو مى كنند. از این روى وقتى صحیح باشد بگوییم ناحیه خدا جهت و وجه او است، صحیح خواهد بود كه به طور كلى بگوییم هر چیزى كه منسوب به او است و به هر نوعى از نسبت به وى انتساب دارد، از اسماء و صفاتش گرفته تا ادیان و اعمال صالح بندگان و همچنین مقربین درگاهش، از انبیا و ملائكه و شهدا و مؤمنینى كه مشمول مغفرتش شده باشند همه و همه وجه خدایند.(13) به همین دلیل در برخی از متون دینی به انسان های برگزیده و اولیای الهی نیز با تعبیر «وجه الله» اشاره شده است. امام رضا(علیه السلام) به اباالصّلت تاکید می فرماید: (وجه الله أنبیاء، رسل و حجج اویند که [بندگان] به وسیله و وساطت آنان متوجّه به خدای متعال و دین و معرفت او می گردند)؛ «وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِیَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ هُمُ الَّذِینَ بِهِمْ یُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى دِینِهِ وَ مَعْرِفَتِه».(14) از طرف دیگر خود ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز که مصداق انسان کامل و هدایتگر مردم به سوی خداوند می باشند، خود را «وجه الله» معرّفی کرده و می فرمایند: (مائیم وجه الله، که در زمین میان شما رفت و آمد می کنیم)؛ «نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِكُم».(15)سخن آخر : به هر حال ذیل آیاتی که اصطلاح «وجه الله» در آنها به کار رفته روایاتی از ائمه معصومین(علیهم السلام) وارد شده و بر اساس آن ها بحث ها و اختلاف نظرهای دامنه داری در تفسیر معنای «وجه» بین مفسرین وجود دارد که بررسی کامل همه آنها در حوصله این نوشته نیست اما باید توجه داشت در هیچ کدام از آن روایات و تفاسیر، معنای «وجه» در انتساب به ذات مقدس خداوند به معانی ای چون چهره و صورت – که شائبه جسم انگاری خداوند در آنها می رود است – تفسیر نشده است. بلکه برعکس در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که اعتقاد به چنین معنای جسم انگارانه ای از «وجه الله» صراحتا رد شده است: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالى‏: «كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» فَقَالَ: مَا یَقُولُونَ فِیهِ؟ قُلْتُ: یَقُولُونَ: یَهْلِكُ كُلُّ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِیماً، إِنَّمَا عَنى‏ بِذلِكَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِی یُؤْتى‏ مِنْهُ»(16)؛ (از امام صادق(علیه السلام) درباره این آیه که سوال شد که «كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» امام پرسید درباره معنای آن چه می گویند؟ گفتم مى گویند یعنى هر چیزى هلاک مى شود مگر وجه خدا فرمود سبحان اللَّه حرف بزرگى مى زنند منظور از این وجه آن وجه خداست كه خلق از آن وجه به خدا راه مى یابند). چنین معنایی با یکی از معانی لغوی «وجه» یعنی «راه»، «روش» و «نوع»(17) نیز مناسبت دارد. پی نوشت: پی نوشت: (1). مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانى، حسین بن محمد، داوودى، صفوان عدنان‏، دار الشامیة، بیروت‏، 1412هـ.ق، چاپ اول، ص 855. (2). تفسیر نمونه‏، مكارم شیرازى، ناصر، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1371هـ.ش، چاپ دهم، ج 2، ص 354. (3). التبیان فی تفسیر القرآن‏، طوسى، محمد بن حسن‏، مصحح: عاملى، احمد حبیب‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت‏، چاپ اول، ج 1، ص 412. (4). المصباح المنیر فی غریب الشرح الكبیر، فیومى، أحمد بن محمد، موسسه دار الهجرة، قم‏، 1414ه.ق، چاپ دوم‏، ج 2، ص 649. (5). قاموس قرآن‏، قرشى بنابى، على اكبر، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1371 هـ. ش‏، چاپ ششم، ج 7، ص 184. (6). تفسیر نمونه، همان، ج 1، ص 403؛ همان، ج 4، ص 144؛ همان، ج 17، ج 67. (7). همان، ج 1، ص 415. (8). همان، ج 25، ص 355. (9). همان، ج 5، ص 254. (10). قاموس قرآن، همان، ح 7؛ ص 185. (11). تفسیر نمونه، همان، ج 10، ص 188. (12). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1374هـ.ش، چاپ پنجم، ج 19، ص 169. (13). همان، ج 7، ص 145. (14). بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ.ق، ج‏ 4، ص 3. (15). الكافی، كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامیة، تهران، 1407 هـ.ق، چاپ چهارم‏، ج 1، ص 143. (16). همان. (17). كتاب العین، فراهیدى، خلیل بن احمد، انتشارات هجرت، قم، 1410هـ.ق، چاپ دوم، ج 4، ص 66.