logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

عقیده بداء در روایات و کتب اهل سنت؟

آیا می توان در کتب و روایات اهل سنّت شواهدی در تایید عقیده بداء یافت؟


پاسخ اجمالی: در تفاسیر و منابع حدیثی اهل سنت، روایات و سخنان بسیار زیادی وجود دارد که  مؤیّد عقیده بداء نزد شیعیان است. محور اصلی این احادیث و سخنان، چگونگی جریان یافتن اراده الهی است و با اینکه غالبا نشانی از ادبیات مصطلح متکلمین شیعه درباره بداء در آنها دیده نمی شود، اما در واقع اشاره به همین موضوع دارند.مثلا گروهی از مفسرین اهل سنت ذیل آیه «یَمْحُو اللّه‌ُ ما یَشاءُ وَ یُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ»، کلامی را از خلیفه دوم نقل کرده اند که هنگام طواف خانه خدا، با خواندن این آیه دعا می کرد که اگر از جانب خدا در زمره بدعاقبتان قرار دارد، خداوند او را در زمره نیک بختان قرار دهد.یا در صحیح بخاری از حضرت رسول(ص) نقل شده که، در تبیین وضعیت سه نفر از بنی اسرائیل که به پیسی، ناشنوایی و نابینایی مبتلا بودند، به پدید آمدن بداء برای خداوند متعال در حق آنها و شفا یافتن آن سه نفر  اشاره کرده است. پاسخ تفصیلی: در تفاسیر و منابع حدیثی اهل سنت روایات و سخنان بسیاری زیادی وجود دارد که مؤید عقیده بداء نزد شیعیان است. محور اصلی این احادیث و سخنان، مختصات و چگونگی جریان یافتن اراده الهی است و با اینکه غالبا نشانی از ادبیات مصطلح متکلمین شیعه درباره بداء، در آنها دیده نمی شود اما در واقع اشاره به همین موضوع دارند. در اینجا به صورت بسیار فشرده چند عنوان از این احادیث و سخنان را مورد اشاره و بررسی قرار می دهیم:1. گروهی از مفسرین اهل سنت مانند مانند طبری(1)، قرطبی(2) و ابن کثیر(3) ذیل آیه 39 سوره رعد - یعنی «یَمْحُو اللّه‌ُ ما یَشاءُ وَ یُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ»؛ (خداوند هر چه را بخواهد محو و نابود می‌ سازد و هر چه را بخواهد اثبات می‌ کند و لوحِ محفوظ نزد اوست) - کلامی را از خلیفه دوم نقل می کنند که هنگام طواف خانه خدا می گفت: «اللهم ان کنت کتبتنی فی اهل السّعادة فأثبتنی فیها و ان کنت کتبتنی فی اهل الشّقاوة و الذّنب فامحنی و اَثبتنی فی اهل السّعادة و المغفرة، فانّک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک امّ الکتاب»؛ (خدایا اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده‌ ای استوارم بدار و اگر از شقاوتمندان و گنهکارانم مقرر فرموده‌ ای از آن میان نام مرا محو کن و در زمره سعادتمندان ثبت گردان؛ زیرا تو هر چه را بخواهی محو و اثبات می‌ کنی!). محو شدن نام شخص از سیاهه شقاوتمندان بر اثر دعا و افزوده شدنش به گروه سعادتمندان همان ظاهر شدن اراده جدید الهی است که چیزی جز بداء نیست.2. ابوحیان آندلسی ذیل آیه 2 سوره انعام - یعنی «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی اَجَلاً وَاَجَلٌ مُسَمّی عِنْدَهُ»؛ (او كسى است كه شما را از گل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت [تا انسان تكامل یابد] و اجل حتمى نزد اوست [و فقط او از آن آگاه است]. با این همه، شما [مشركان در توحید و یگانگى و قدرت او،] تردید مى‏ كنید!) – از ابن عباس نقل کرده‌ که در پاسخ کسی که پرسید: «چگونه در اجل و عمر آدمی زیادت ممکن است؟»، به این آیه استشهاد کرده و گفته: «لكل أحد أجلان، فإن كان تقیا وصولا للرحم زید له من أجل البعث فی أجل العمر، و إن كان بالعكس نقص من أجل العمر و زید فی أجل البعث»(4)؛ (اگر بنده‌ ای از خدا بترسد و صله رحم به جا آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخی او کم کرده، بر عمر دنیایی‌ اش می‌ افزاید. و اگر نافرمانی کند یا قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیایی او کاسته، بر عمر برزخی‌ اش می‌ افزاید). تأثیر این اسباب در ظاهر شدن جلوه های دیگر از اراده الهی و به تبع آن تغییر سرنوشت آدمی، در واقع همان بداء است.3. بخاری در کتاب صحیح خود از ابو هریره و او از رسول خدا (صلوات الله علیه) روایت می کند که آن حضرت فرمود: «إِنَّ ثَلاَثَةً فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَى بَدَا لِلَّهِ أَنْ یبْتَلِیهُمْ ، فَبَعَثَ إِلَیهِمْ مَلَکًا ، فَأَتَى الأَبْرَصَ . فَقَالَ أَىُّ شَىْءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ قَالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ ، قَدْ قَذِرَنِى النَّاسُ. قَالَ فَمَسَحَهُ، فَذَهَبَ عَنْهُ، فَأُعْطِىَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا ... بیشتر بخوانید إلى آخر الحدیث»(5)؛ (در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشته ای را نزد آنان فرستاد از شخصی که مبتلا به پیسی بود پرسید: چه چیزی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت: پوست و رنگ نیکو... ادامه حدیث). رسول خدا(ص) در این داستان به پدید آمدن بداء برای خداوند متعال و شفا یافتن آنها اشاره کرده است.با مراجعه به کتاب هایی که در شرح کتاب بخاری نوشته شده است، مشاهده می کنیم که اهل سنت نیز بداء را در این روایت به همان معنایی تفسیر کرده اند که شیعه معتقد است. از جمله این سخن ابن حجر که می گوید: «قوله بدا لله...، أی سبق فی علم الله فأراد إظهاره، ولیس المراد أنه ظهر له بعد أن کان خافیاً لأن ذلک محال فی حق الله تعالى»(6)؛ (این که در روایت آمده است «برای خدا بداء حاصل شد»، معنایش این است که خداوند از اول می دانست، سپس آن را اظهار نموده است، نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد، زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است).4. ابن ابی حاتم در تفسیر بخشی از آیه 42 سوره زمر – یعنی «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»؛ (خداوند ارواح را هنگام مرگ قبض می کند) - از ابن عباس روایتی نقل کرده است که گفت: «اللَّهُ یتَوَفَّى الأَنفُسَ، فإن بدا لله أن یقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلى مکانها من جوفه»(7)؛ («خداوند ارواح را هنگام مرگ قبض می کند»، اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می میرد و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می اندازد پس روح را به جایگاه خویش باز می گرداند). در این حدیث حتی اصطلاحات فنی متکلمین شیعه درباره موضوع بداء نیز به کار رفته است.5. هیثمی در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» از عبدالله بن عمرو روایت می کند که: «إنها (الشمس) کلما غربت أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فی الرجوع فأذن لها فی الرجوع حتى إذا بدا لله أن تطلع من مغربها فعلت کما کانت تفعل أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فی الرجوع فلم یرد علیها شیء، ثم تستأذن فی الرجوع فلا یرد علیها شیء ...»(8)؛ (خورشید هر زمان که غروب می کند زیر عرش رسیده پس سجده می نماید و از خداوند اجازه بازگشت می طلبد؛ پس به او اجازه داده می شود تا زمانی که برای خداوند بداء حاصل شود که خورشید از مغرب طلوع کند، در این هنگام خورشید مانند هر روز بالا آمده تا به زیر عرش می رسد، سپس اجازه بازگشت می طلبد اما به او اجازه داده نمی شود...). ملاحظه می شود که عبارات استفاده شده در این روایات مطابق با همان عبارتی است که در کتب شیعه استفاده شده است و در محتوای بداء بین علمای فریقین اختلافی نبوده است.6. احادیث بسیار زیادی در منابع شیعه و اهل سنت درباره جایگاه دعا در تغییر سرنوشت برای انسان وارد شده است. مانند روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) که متقی هندی نقل کرده است: «الدُّعاءُ یَرُدُّ القَضاءَ، وللّه ِفی خَلقِهِ قَضاءانِ: قَضاءٌ ماضٍ، وقَضاءٌ مُحدَثٌ»(9)؛ (دعا تقدیرات پدید آمده در قضای الهی را برمی گرداند و تغییر می دهد، خدا را در اداره آفریده هایش دو قضا است یکی امضا و نهایی شده است و دیگری قابل تغییر). یا حدیث نبوی دیگری که از ابن اثیر نقل شده: «الدُّعاءُ جُندٌ مِن أجنادِ اللّه ِ تَعالى مُجَنَّدٌ، یَرُدُّ القَضاءَ بَعدَ أن یُبرَمَ»(10)؛ (دعا سربازی از سربازان الهی است که قضاء و سرنوشت را حتی بعد از اینکه تایید و نهایی شد، تغییر می دهد). پی نوشت: پی نوشت: (1). جامع البیان فى تفسیر القرآن، ‏طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، ناشر دار المعرفه‏، بیروت، 1412 هـ ق، چاپ اول، ج 13، ص 113. (2). الجامع لأحكام القرآن‏، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 هـ ش، چاپ اول، ج 10، ص 330. (3). تفسیر القرآن العظیم، ابن كثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو، دار الكتب العلمیة منشورات محمدعلى بیضون‏، بیروت، 1419 هـ ق، چاپ اول، ج 4، ص 403. (4). البحر المحیط فی التفسیر، آندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1420 هـ ق، ج 4، ص 432. (5). صحیح بخاری، حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، دار ابن کثیر للطباعه، بیروت، 1993 م، الطبعة الاولی، ص 1277. (6). فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، شهاب‌الدین‌ابوالفضل احمد بن على بن محمد، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1402 هـ ق، چاپ دوم، ج 6، ص 364. (7). تفسیر القرآن العظیم، ابن ابى حاتم عبدالرحمن بن محمد، مكتبة نزار مصطفى الباز، ریاض، 1419 هـ ق، چاپ سوم، ج 10، ص 3252. (8). مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، الهیثمی، علی بن أبی بكر بن سلیمان، دار الكتب العلمیة، بیروت، 1422 هـ ق، چاپ اول، ج 8، ص 8. (9). كنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، علی بن حسام الدین، موسسه الرساله، بیروت، 1409 هـ ق، الطبعة الاولی، ج 16، ص 475، ح 45520. (10). أسد الغابه فی معرفة الصحابه، ابن اثیر، علی بن محمد، دارالفکر، بیروت، بی تا، چاپ اول، ج 5، ص 338.