logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

دلالت آیات قرآن بر موضوع «بداء»؟

آیا به مساله بداء در آیات قرآن اشاره ای شده است؟


پاسخ اجمالی: در سوره های متعددی از قرآن به معنای اصطلاحی بداء اشاره شده است؛ در بعضی از این آیات به این معنی تصریح شده است و در برخی نیز مفهوم بداء مورد تایید قرار گرفته است. بنابراین‌ بداء، یعنی تغییر و تبدیل آنچه که قبلا قلم قضاء آن را رقم زده‌ است، مانعی ندارد و یک مسئله قرآنی است و خدا چنین قدرتی‌ را دارد و دست خدا بسته نیست. پاسخ تفصیلی: بهترین دلیل بر عقیده بداء آیات قرآن است که در آن گاهی به صراحت به معنای بداء اشاره شده و گاهی نیز مفهوم و لوازم آن مورد اشاره قرار گرفته است.کاربرد ماده لغت بداء در قرآن واژه «بداء» در قرآن بیشتر به همان معنای لغوی خود مورد استفاده قرار گرفته است؛ در سوره های زمر(1) و طه(2) و یوسف(3) واژه بداء به معنای ظهور و انکشاف مورد استفاده قرار گرفته و معنای لغوی این واژه آمده است.کاربرد اصطلاحی مفهوم بداء در قرآن در آیات متعدد از قرآن به معنای اصطلاحی بداء اشاره شده است؛ در بعضی از این آیات به این معنی تصریح شده است و در برخی نیز مفهوم بداء مورد تایید قرار گرفته است.1. در سوره رعد بر قدرت مطلق خداوند در امکان نابودسازی یا اثبات پدیده های جهانی تأکید شده است: «یَمْحُو اللّه‌ُ ما یَشاءُ وَ یُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ»(4)؛ (خداوند هر چه را بخواهد محو و نابود می‌سازد و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند و لوحِ محفوظ نزد اوست). مفسرانِ اهل سنّت مانند طبری(5)، قرطبی(6) و ابن کثیر(7) ذیل این آیه کلامی را به این مضمون نقل کرده‌ اند که خلیفه دوم عمر بن خطّاب اطراف خانه خدا طواف می‌ کرد و می‌ گفت: «اللهم ان کنت کتبتنی فی اهل السّعادة فأثبتنی فیها و ان کنت کتبتنی فی اهل الشّقاوة و الذّنب فامحنی و اَثبتنی فی اهل السّعادة و المغفرة، فانّک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک امّ الکتاب»؛ (خدایا اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده‌ ای استوارم بدار؛ و اگر از شقاوتمندان و گنهکارانم مقرر فرموده‌ ای، از آن میان نام مرا محو کن، و در زمره سعادتمندان ثبت گردان؛ زیرا تو هر چه را بخواهی محو و اثبات می‌ کنی!).این آیه در زمینه نزول معجزات یا کتب آسمانی به‌ پیامبران وارد شده است و لیکن مخصوص به این باب نیست، بلکه در صدد بیان یک قانون کلی است که در منابع گوناگون‌ اسلامی نیز به آن اشاره شده است و آن اینکه تحقق موجودات و حوادث جهان دو مرحله قطعی و غیر قطعی دارد که در مرحله غیر قطعی‌ تغییر و تحول و محو و اثبات راه دارد. نقل این گونه سخنان در معتبرترین تفاسیر اهل سنت و درباره معتبرترین اشخاص نزد آنها – یعنی خلیفه ثانی – نشان می دهد که اعتقاد به معنا و مضمون مسأله بداء امری مختص به شیعه نیست و حتی فهم مخالفین شیعیان از این آیه شریفه نیز، مؤید حقانیت شیعه در اعتقاد به این مسأله است.2. در سوره انعام به اجل های متفاوت آدمی اشاره شده است: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی اَجَلاً وَاَجَلٌ مُسَمّی عِنْدَهُ»(8)؛ (او كسى است كه شما را از گل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت [تا انسان تكامل یابد] و اجل حتمى نزد اوست [و فقط او از آن آگاه است]. با این همه، شما [مشركان در توحید و یگانگى و قدرت او،] تردید مى ‏كنید!).از ابن عباس نقل کرده‌ اند که در پاسخ کسی که پرسید: «چگونه در اجل و عمر آدمی زیادت ممکن است؟» به این آیه استشهاد کرده، می‌ گوید: اجل اول در آیه یعنی از اول تولد تا مرگ، ولی اجل دوم به معنای آنچه نزد خداوند است می‌ باشد که کسی جز خدا آن را نمی‌ داند. اگر بنده‌ ای از خدا بترسد و صله رحم به جا آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخی او کم کرده، بر عمر دنیایی‌ اش می‌ افزاید. و اگر نافرمانی کند یا قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیایی او کاسته، بر عمر برزخی‌ اش می‌ افزاید.(9)ابن کثیر پس از نقل سخن ابن عباس می‌ گوید: این سخن با روایتی که احمد، نسائی و ابن ماجه آورده‌ اند موافق است. آنها نقل کرده‌ اند که رسول خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله) فرمود: «لَا یَرُدُّ الْقَدَرَ إِلَّا الدُّعَاءُ، وَ لَا یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا الْبِرُّ، وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُحْرَمُ الرِّزْقَ بِالذَّنْبِ یُصِیبُه‏»(10)؛ (چیزی جز دعا، تقدیر [سرنوشت] و بلا را باز نمی‌ گرداند و جز نیکی، عمر را نمی‌ افزاید و انسان گاهی به خاطر گناه از روزی مقدَّر محروم می‌ گردد).3. در سوره یونس اتفاقی تاریخی درباره قوم یونس(علیه السلام) که ارتباط وثیقی با مسأله بداء دارد بیان شده است: «فَلَوْ لا كانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حینٍ»(11)؛ (چرا هیچ یك از شهرها و آبادی ها ایمان نیاوردند كه [ایمانشان بموقع باشد، و] به حالشان مفید افتد؟! مگر قوم یونس، هنگامى كه آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا كننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدّت معیّنى [پایان زندگى و اجل شان‏] آنها را بهره‏ مند ساختیم).از این آیه شریفه به خوبی استفاده می‌ شود که عذابی سخت برای قوم یونس مقرر بوده که بر اثر توبه برداشته شده است و بدیهی است این گونه تغییر مقدرات، چیزی جز بداء الهی نیست.4. در ابطال نظر یهودیان راجع به قدرت خدا، در سوره مائده بر قدرت مطلق خداوند در امکان تغییر در قضا و قدر تأکید شده است: «وَ قالَت الیَهود یَدا اللّه مَغلولَةٌ غلّت أیدیهِم وَلعنوا بِما قالو بَل یَداهُ مَبسوطَتان ینفقُ کَیفَ یَشاء»(12)؛ (یهود گفته‌ اند که دست خدا بسته است [در حالی که] دست آنان بسته است و لعنت خدا بر آنها باد با چنین سخنی که گفته‌ اند. دست خدا باز است و به هر طریق که خدا بخواهد عمل می‌ کند).یهودیان قضا و قدر الهی را حتمی و غیرقابل تغییر می‌ دانند و می‌ گویند وقتی مثلا برای کسی عمری مقدّر شد (که مثلا پنجاه‌ سال زندگی کند)، این تقدیر دیگر به هیچ‌ وجه قابل تغییر و تبدیل نیست و برای مثال این عمر 50 ساله نه‌ با گناه کم می‌ شود و نه با صله رحم و صدقه و دعا زیاد می گردد. زیرا دست خدا بسته است و آنچه که از ازل، قلم سرنوشت رقم زد، مرکب و جوهرش خشک شد و دیگر قابل محو شدن نیست و دیگر نمی‌ توان آن را با هیچ آبی‌ محو کرد و جایش چیز دیگری نوشت. در این حالت، قهرا بداء نیز معنا نخواهد داشت. قرآن کریم از زبان یهود چنین نقل‌ می‌ کند: یهود گفته‌ اند که دست خدا بسته است در حالی که دست آنان بسته است و لعنت خدا بر آنها باد با چنین سخنی که گفته‌ اند. دست خدا باز است و به هر طریق که خدا بخواهد عمل می‌ کند. یعنی اگر چیزی‌ بر کسی مقدر کنیم و سپس مصلحت اقتضا کند که آن را تغییر دهیم، دست ما باز است و آن را تغییر خواهیم داد.5. در آیه ای دیگر از سوره رعد نیز امکان تغییر سرنوشت آدمیان به دست خود آنها صراحتا بیان شده است: «اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِانْفُسهِم»(13)؛ (خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌ دهد مگر آن که آنچه را که در ضمیرشان هست تغییر دهند). اِعمال قدرت و سلطه از سوی خداوند و اقدام وی به جایگزین کردن تقدیری به جای تقدیر دیگر، بدون حکمت و مصلحت انجام نمی‌ گیرد و بخشی از قضیه در گرو اعمال خود انسان است که از طریق اختیار و برگزیدن و زندگی شایسته یا ناشایسته زمینه دگرگونی خویش را فراهم می‌ آورد. چنان که در آیه فوق الذکر نیز به این مسأله اشاره شده است.جمع بندی: قرآن کریم به عنوان اصلی ترین منبع تمام آموزه های اسلامی، در جای جای خود، به تصریح و یا اشاره، ما را با مفهوم آموزه بداء آشنا می کند. بنابراین‌ بداء، یعنی تغییر و تبدیل آنچه که قبلا قلم قضاء آن را رقم زده‌ است، مانعی ندارد و یک مسئله قرآنی است و خدا چنین قدرتی‌ را دارد و دست خدا بسته نیست. پی نوشت: پی نوشت: (1). سوره زمر، آیات 47 و 48: «وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَكُونُوا یَحْتَسِبُونَ وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»؛ (اگر ستمكاران تمام آنچه را روى زمین است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهایى یابند و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى‏ شود كه هرگز گمان نمى‏ كردند! در آن روز اعمال بدى را كه انجام داده ‏اند براى آنها آشكار مى‏ شود، و آنچه را استهزاء مى‏ كردند بر آنها واقع مى‏ گردد). (2). سوره طه، آیه 121: «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»؛ (سرانجام هر دو از آن خوردند، [و لباس بهشتیشان فرو ریخت،] و عورتشان آشكار گشت و براى پوشاندن خود، از برگهاى [درختان] بهشتى جامه دوختند! [آرى] آدم پروردگارش را نافرمانى كرد، و از پاداش او محروم شد). (3). سوره یوسف، آیه 35: «ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حینٍ»؛ (و بعد از آنكه نشانه ‏هاى [پاكى یوسف] را دیدند، تصمیم گرفتند او را تا مدّتى زندانى كنن). (4). سوره رعد، آیه 39. (5). جامع البیان فى تفسیر القرآن، ‏طبرى، ابو جعفر محمد بن جریر، دار المعرفه‏، بیروت، 1412 هـ ق، چاپ اول، ج 13، ص 113. (6). الجامع لأحكام القرآن‏، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 هـ ش، چاپ اول، ج 10، ص 330. (7). تفسیر القرآن العظیم، ابن كثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو، دار الكتب العلمیة (منشورات محمدعلى بیضون‏)، بیروت، 1419 هـ ق، چاپ اول، ج 4، ص 403. (8). سوره انعام، آیه 2. (9). البحر المحیط فی التفسیر، آندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، انتشارات دارالفکر، بیروت، 1420هـ ق، چاپ اول، ج 4، ص 432. (10). بحار الأنوار، مجلسی، محمدباقر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم، ج‏ 74، ص 166؛ سنن ابن ماجه، الحافظ ابی عبدالله محمدبن یزید القزوینی، داراحیاء الکتب العربیه، بیروت، بی تا، چاپ اول، ج 1، ص 35، مقدمه، باب 10، ح 90. (11). سوره یونس، آیه 98. (12). سوره مائده، آیه 64. (13). سوره رعد، آیه 11.