logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

«واعظان» بی صدا

از منظر روایات اسلامی چه واعظانی در زندگی انسان های باتقوی وجود دارند؟


پاسخ اجمالی: بر اساس روایات، برای انسانِ باتقوی واعظانی مانند تاریخ پیشینیان، قصرهاى ویران شده، جسم بى جان مردگان، وجدان بیدار آدمى، ستارگانِ فروزان آسمان، خورشید و ماه درخشان، قامت خمیده پیران، موى سپید سالخوردگان، برگ هاى خشكیده درختان در فصل خزان، قبرهاى خاموش مردگان و قصرهاى ویران شده شاهان و ... بیشتر بخوانید وجود دارند كه هر یك از آنها با زبان بى زبانى درسى از عبرت را مى آموزند. به فرموده امام علی(ع): «مردگانى را كه بدون اختیار به سوى قبرهایشان مى برند براى پند و اندرز شما كافى هستند». بنابراین سخن حضرت که: «قلب خود را با موعظه زنده كن»، مفهوم وسیعى دارد كه تمام واعظان را شامل مى شود. پاسخ تفصیلی: هنگامى كه سخن از واعظ به میان مى آید، ذهن همه متوجه انسان فرهیخته و استادى روشن بین و مردى با تقوی مى شود كه با استفاده از آیات «قرآن مجید» و روایات معصومین(علیهم السلام) و تجارب و مطالعاتى كه داشته به دیگران اندرز مى دهد. در حالى كه در روایات، از واعظان دیگرى غیر از آن نیز نام برده شده است؛ از جمله حوادث تلخ و ناگوار دنیا و دگرگونى جهان كه امام علی(علیه السلام) در نامه 31 «نهج البلاغه» ادامه گفتار «أَحْیِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ» به آن اشاره فرموده اند. پندهاى دیگر، تاریخ پیشینیان، قصرهاى ویران شده، قبرهاى خاموش و دیار متروك آنهاست كه با زبان بى زبانى هزار گونه اندرز دارند و امام(علیه السلام) در ادامه همین سخن به آن اشاره فرموده است. واعظ دیگرى كه در سخن دیگرى از امام(علیه السلام) در خطبه 188 آمده، جسم بى جان مردگان است مى فرماید: «فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَایَنْتُمُوهُمْ حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاكِبینَ»(1)؛ (مردگانى را كه بدون اختیار به سوى قبرهایشان مى برند براى پند و اندرز شما كافى هستند). اندرزگوى دیگرى كه در كلمات قصار امام(علیه السلام) آمده واعظ درونى؛ یعنى همان وجدان بیدار آدمى است مى فرماید: «وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللهِ حَافِظٌ»(2)؛ (كسى كه از درون وجود خود واعظى داشته باشد خداوند حافظ و نگهبانى براى او قرار مى دهد). این واعظ نفسانى همان است كه «قرآن مجید» در سوره «شمس» به آن اشاره كرده مى فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَها وَ تَقْوَاهَا»(3)؛ (و قسم به روح آدمى و آن كس كه آن را [آفریده و] موزون ساخته سپس فجور و تقوی [شر و خیرش] را به او الهام كرده است). واعظ دیگر همان است كه امام كاظم(علیه السلام) در برابر هارون الرشید بیان كرد آن گاه كه هارون از امام(علیه السلام) تقاضاى موعظه كرد، آن حضرت در بیانى كوتاه و پر معنا فرمود: «مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ تَرَاهُ عَیْنُكَ إِلَّا وَ فِیهِ مَوْعِظَةٌ»(4)؛ (هیچ چیزى را چشمت نمى بیند جز آنكه در آن موعظه اى است). یعنى ستارگانِ فروزان آسمان، خورشید و ماه درخشان، قامت خمیده پیران، موى سپید سالخوردگان، برگ هاى خشكیده درختان در فصل خزان، قبرهاى خاموش مردگان و قصرهاى ویران شده شاهان هر یك با زبان بى زبانى درسى از عبرت مى آموزند. اگر هارون تنها به حوادث تكان دهنده اى كه در تاریخ بنى امیّه و بنى عباس روى داد نگاه مى كرد بهترین اندرزها را به او مى آموخت. بنابراین فرمایش امام(علیه السلام) که می فرماید: «أَحْیِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ»؛ (قلب خود را با موعظه زنده كن) مفهوم وسیعى دارد كه تمام واعظان را شامل مى شود. ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانی» مى نویسد: «خرقاء دختر نعمان [یكى از سران عرب] هنگامى كه مى خواست به عبادتگاه خود برود جادّه را از پارچه هاى حریر و دیبا و خز مفروش مى ساختند و كنیزان به استقبال او مى شتافتند و او را همراهى مى كردند تا به عبادتگاه برود و سپس به منزل خویش بازگردد. هنگامى كه سعد بن ابى وقاص به قادسیه آمد و لشكر ساسانیان شكست خورد و رستم فرمانده لشكر كشته شد، خرقاء نزد سعد آمد با كنیزان خود [به صورت اسیران] كه لباس هاى بسیار مندرس در تن داشتند [و آثار نكبت دنیا از سر و صورت خرقاء نمایان بود] سعد گفت: كدام یك از شما خرقاء هستید؟ خرقاء خود را معرفى كرد، سپس افزود: دنیا دار زوال است و به یك حال نمى ماند، ما پادشاهان این سرزمین بودیم خراج آن را براى ما مى آوردند و همه سر بر فرمان ما بودند، هنگامى كه دنیا به ما پشت كرد همه چیز ما را درهم كوبید [اشاره به اینكه تو هم چنین روزى در پیش دارى]».(5) نیز از محمد بن عبدالرحمان هاشمى نقل شده كه مى گوید: «یك روز عید قربان بر مادرم وارد شدم زنى را با لباس هاى مندرس نزد او دیدم. مادرم رو به من كرد و گفت: آیا این زن را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: این مادر جعفر برمكى [وزیر معروف هارون] است. من به او سلام كردم گفتم: كمى از ماجراى زندگى خود براى من تعریف كن. گفت: جمله اى مى گویم كه درس عبرتى است براى هر كس كه آماده گرفتن عبرت است؛ فراموش نمى كنم [در عصر قدرت فرزندم جعفر] در یكى از همین روزهاى عید قربان چهارصد كنیز داشتم با این حال فكر مى كردم فرزندم جعفر حق مرا ادا نكرده؛ ولى امروز نزد شما آمده ام تقاضاى پوست دو گوسفند قربانى دارم كه یكى را زیرانداز و دیگرى را روى انداز خود كنم».(6) به گفته شیخ بهایى: «چشم عبرت بین چرا در قصر شاهان ننگرد *** تا چه سان از حادثات دور گردون شد خراب پرده دارى مى كند بر طاق كسرى عنكبوت *** جغد نوبت مى زند بر قلعه افراسیاب».(7) پی نوشت: پی نوشت: (1). نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق / مصحح: صبحی صالح، هجرت‏، قم‏، ‏1414 قمری، چاپ: اول، ص 278، خطبه 188. (2). نهج البلاغة، همان، ص 483، حکمت 89. (3). سوره شمس، آیات 7 و 8. (4). الأمالی، ابن بابویه، محمد بن على‏، كتابچى‏، تهران، ‏‏1376 شمسی‏، چاپ: ششم، ص 509، (المجلس السادس و السبعون). (5). بهج ‏الصباغة فی ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة، شوشتری، محمد تقى، موسسه ‏انتشارات ‏امیركبیر، تهران، 1376 شمسی، چاپ: اول‏، ج 8، ص 332. (6). بهج ‏الصباغة فی ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة، همان، ص 333. (7). گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)‏، مكارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامیة‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 9، ص 486.