پاسخ اجمالی: آیه 24 سوره «صافات» درباره ظالمان می فرماید: «[در قیامت به فرشتگان عذاب، خطاب مى شود] آنها را نگهدارید كه باید مورد بازپرسى قرار گیرند»، در اینکه این سوال چه سوالی و در چه موردی است، در میان مفسرین نظراتی مطرح است؛ ولى در روایات متعدّدى وارد شده است كه منظور، سؤال از ولایت على(ع) است. این حدیث را علمای بزرگی از اهل سنت مانند حافظ ابونعیم اصفهانى، طبرى، گنجى شافعى، سبط بن جوزى، هیثمى و قندوزى نقل كردهاند.
پاسخ تفصیلی: در آیه 24 سوره «صافات» درباره ظالمان مى خوانیم: كه در قیامت به فرشتگان عذاب، خطاب مى شود: «وَ قِفُوْهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولونَ»؛ (آنها را [در كنار دوزخ] نگهدارید كه باید مورد بازپرسى قرار گیرند). در اینكه آنها از چند چیز سؤال مى شوند؟ در میان مفسّران گفتگو است. بعضى گفته اند: از بدعت هایى كه گذارده اند و بعضى دیگر گفته اند: از اعمال زشت و خطاهایشان و بعضى افزوده اند از توحید و لا اِلهَ اِلاّ اللهُ.(1) البته مانعى ندارد كه همه اینها در مفهوم آیه جمع باشد؛ ولى در روایات متعدّدى وارد شده است كه: منظور، سؤال از ولایت على بن ابیطالب(علیه السلام) است.
این روایات در منابع معروف اسلامى آمده است؛ از جمله در شواهد التّنزیل به دو طریق از ابوسعید خدرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى كند كه در تفسیر این آیه فرمود: «عَنْ وَلایَةِ عَلِىَّ بْنِ اَبى طالِب(علیه السلام)»(2)؛ (از ولایت على بن ابیطالب(علیه السلام) سؤال مى كنند). و در حدیث دیگرى از سعید بن جبیر از ابن عبّاس نقل مى كند كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اِذا كانَ یَوْمُ القیامَةِ اُوقَفُ اَنَا و عَلِىٌّ على الصِّراطِ فَما یَمُرُّ بِنا اَحَدُ اِلاّ سَئَلْناهُ عَنْ وَلایَة عَلِىٍّ، فَمَنْ كانَت مَعَهُ، وَ اِلاّ اَلْقَیْناهُ فى النّارِ! وَ ذلِكَ قُوْلُهُ وَ قِفُوْهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»(3)؛ (هنگامى كه روز قیامت مى شود من و على(علیه السلام) بر صراط متوقف مى شویم هر كس از كنار ما مى گذرد از ولایت على(علیه السلام) از او سؤال مى كنیم، هر كس داشته باشد از صراط مى گذرد و الاّ او را در آتش مى افكنیم! و این است معنى آیه «وَ قِفُوْهُمْ اَنَّهُمْ مَسْئُوْلُون»).
حاكم حسكانى در كتاب مذكور، این حدیث را از طرق دیگرى نیز نقل كرده است. ابن حجر نیز در كتاب صواعق این حدیث را از ابو سعید خدرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل كرده است.(4) از دیگر كسانى كه حدیث فوق را نقل كرده اند احمد حنبل (یكى از ائمّه چهارگانه اهل سنّت) در كتاب مسند است. او نیز از ابوسعید خدرى نقل كرده كه: در روز قیامت از ولایت على بن ابیطالب(علیه السلام) سؤال مى شود.
اربلی شیعه به نقل از عزّالدین حنبلى سنّی در «كشف الغمّه»(5) و آلوسى در تفسیر خود(6) و سبط بن جوزى در «تذكره»(7) و خوارزمی در «مناقب»(8) و شیخ سلیمان قندوزى در «ینابیع المودّه»(9) و گروهى دیگر كه ذكر نام آنها و كتبشان به طول مى انجامد نیز این حدیث را نقل كرده اند. جالب اینكه در بعضى از این روایات، علاوه بر ولایت على(علیه السلام)، ولایت اهل بیت(علیهم السلام) نیز آمده است.(10)
این نكته نیز جالب است كه تمام روایات بالا از منابع معروف و كتب مشهور اهل سنّت و راویان مورد قبول آنها نقل شده است، امّا با این حال آلوسى هنگامى كه این روایت را نقل مى كند مى گوید: «رَوى بَعْضُ الاِمامیّةِ عَنْ ابْنِ جُبَیْر عَنِ ابْنِ عَبّاسَ یُسْئَلُونَ عَنْ وَلایَةِ عَلِىٍّ»(11)؛ (بعضى از امامیّه از ابن جبیر از ابن عباس نقل كرده اند كه: سؤال از ولایت على(علیه السلام) مى شود)، و همچنین این روایت را (امامیه) از ابوسعید خدرى نقل كرده اند و با كمال تعجّب ولایت سایر خلفاء را از پیش خود به آن اضافه مى كند!!
این مفسّر متعصّب فكر مى كند هر حدیثى كه درباره فضائل على(علیه السلام) است باید راویانش به طور حتم از امامیّه و شیعه باشند؛ گویى پیش داورى هاى مذهبیش اجازه نمى دهد باور كند كه در منابع معروف اهل سنّت این احادیث این چنین گسترده نقل شده است، و نیز گویى باور نمى كند كه آیندگان كلمات او را مى خوانند و بر او خرده مى گیرند كه راویان این حدیث امامیّه نیستند بلكه غالباً بزرگان اهل سنّت اند.
به هر حال مفهوم این احادیث و همچنین آیه مزبور این نیست كه در روز قیامت تنها از ولایت على بن ابیطالب(علیه السلام) سؤال مى شود؛ چرا كه روز قیامت روز سؤال از همه كارها و همه نعمت ها و همه مسئولیت ها است. بلکه منظور این است یكى از مهمترین امورى كه از آن سؤال مى شود ولایت این بزرگوار است و بى شك ولایت در اینجا به معنى یك دوستى ساده و معمولى كه هر فرد با ایمان باید نسبت به دیگران داشته باشد نیست؛ چرا كه این امر (ولایت)، نه یكى از فروع عادى دین، بلكه در ردیف مهمترین اركان اسلام و پایه هاى دین است.
آیا این موضوع چیزى غیر از مقام رهبرى و خلافت الهیّه بعد از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى تواند بوده باشد؟! آرى على بن ابیطالب(علیه السلام) كسى است كه ولایتش از مهمترین اركان اسلام و از مهمترین شرایط ایمان است و در ردیف اول امورى است كه در قیامت از آن سؤال مى شود. و چگونه چنین نباشد در حالى كه با تمام عداوتى كه دشمنان در حق او داشتند و فضائلش را كتمام مى كردند [و الآن هم كتمان مى كنند] و دوستانش نیز از ترس شكنجه هاى دشمن فضائلش را مخفى مى كردند با این حال فضائل و افتخارات او تمام كتب حدیث را پر كرده و شخصیّت والایش در آیات قرآن مجید مى درخشد!
این سخن را با حدیث معروفى از ابن عباس كه در بسیارى از منابع اسلامى نقل شده پایان مى بریم که مى گوید: «ما نَزَلَ الْقُرآنُ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» اِلاّ عَلِىٌّ سَیِّدُها وَ شَرِیْفُها وَ اَمیرُها، وَ ما اَحَدٌ مِنْ اَصُحابِ رَسُوْلِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) اِلاّ قَدْ عاتَبَهُ اللهُ فى الْقُرآنِ، ما خَلا عَلِىّ بْنِ اَبیطالب(علیه السلام) فَاِنَّهُ لَمْ یُعاتِبْهُ بِشَئ وَ ما نَزَلَ فى اَحَد مِنْ كِتابِ اللهِ ما نَزَلَ فى عَلِىٍّ(علیه السلام) ... بیشتر بخوانید نَزَلَتْ فى عَلِىٍّ(علیه السلام) ثَلاثَ مِأَةُ آیِة!»(12)؛ (در قرآن مجید خطاب «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» در هیچ آیه اى نازل نشده مگر اینكه على(علیه السلام) سید و شریف و امیر [و مصداق اتم و اكمل] است؛ احدى از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نبود مگر اینكه خداوند او را در قرآن عتابى كرده، جز على بن ابیطالب(علیه السلام) كه خدا هرگز او را در چیزى عتاب نكرد! ... در كتاب خدا [قرآن مجید] آنچه درباره على(علیه السلام) نازل شده [از فضائل و مدائح] درباره هیچكس نازل نشده است ... سیصد آیه قرآن مجید درباره على(علیه السلام) نازل شده است)!
این حدیث [یا بخش اوّل آن] از گروه زیاد دیگرى نیز نقل شده است. مانند: حافظ ابونعیم اصفهانى در «حلیة الاولیاء»، محبّ الدین طبرى در «ذخائر العقبى»، علاّمه گنجى شافعى در «كفایة الطالب»، سبط بن جوزى در «تذكره»، شبلنجى در «نورالابصار»، هیثمى در «صواعق» سیوطى در «تاریخ الخلفاء» و قندوزى در «ینابیع المودّه».(13)،(14)
پی نوشت: پی نوشت: (1). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، چاپ سوم، ج 8، ص 688. (2). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حسكانى، عبید الله بن احمد، تحقیق: محمودى، محمد باقر، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1411 ق، چاپ اول، ج 2، ص 161 و 162، ح 787 و 788. (3). همان، ص 162، ح 789. (4). الصواعق المحرقة على أهل الرفض و الضلال و الزندقة، إبن حجر هیتمی، أحمد بن محمد بن محمد بن علی، تحقیق: عبدالرحمن بن عبدالله التركی و كامل محمد الخراط، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1997، چاپ اول، ج 2، ص 437. (5). كشف الغمة فی معرفة الأئمة، اربلى، على بن عیسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، انتشارات بنى هاشمى، تبریز، 1381 ق، چاپ اول، ج 1، ص 313. (6). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، آلوسى، سید محمود، تحقیق: على عبدالبارى عطیه، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، چاپ اول، ج 12، ص 78، سوره صافات، آیات 15 الى 61. (7). تذكرة الخواص، سبط بن جوزى، منشورات الشریف الرضى، قم، 1418 ق، چاپ اوّل، ص 26، باب (الثانی فی ذكر فضائله(علیه السلام)). (8). المناقب، خوارزمی، موفق بن احمد، جامعه مدرسین، قم، 1411 ق، چاپ دوم، ص 275. (9). ینابیع المودة لذو القربى، قندوزى، سلیمان بن ابراهیم، اسوه، قم، 1422 ق، چاپ دوم، ج 1، ص 338، باب (السابع و الثلاثون فی تفسیر قوله تعالى: «و من یسلم وجهه إلى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروة الوثقى»). (10). علی فی الكتاب و السنّة و الادب، شاكری، حسین، دار الهجرة، قم، 1410 ق، چاپ اول، ج 1، ص 229. (11). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، همان، ج 12، ص 78، سوره صافات، آیات 15 الى 61. (12). مختصر تاریخ مدینة دمشق، ابن منظور، دار الفكر، دمشق، 1404 ق، چاپ اول، ج 5، ص 409. (13). براى آگاهى بیشتر از این منابع به احقاق الحق و ازهاق الباطل، شوشترى، قاضى نور الله، کتابخانه آیت الله مرعشى، قم، 1409 قمری، چاپ اول، ج 3، ص 476، (قال المصنف رفع الله درجته) مراجعه فرمائید. (14). گردآوری از کتاب: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از فضلا و دانشمندان، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1386 ش، چاپ ششم، ج 9، ص 389.