پاسخ اجمالی: یكی از گواهان روز قیامت، «زمین» است. در روایت آمده: «منظور از خبر دادن زمین، این است كه اعمال هر یك از بندگان خدا را اعم از مرد و زن كه روى زمین انجام داده اند خبر مى دهد، مى گوید: فلان شخص در فلان روز، فلان كار را انجام داد، این است خبر دادن زمین». این مطلب جاى تعجب نیست چرا كه روز قیامت، روز حیات واقعى است و حتى زمین نیز داراى نوعى حیات و شعور می شود.
پاسخ تفصیلی: یكی از گواهانی كه در «روز قیامت» درباره اعمال انسان گواهی می دهد «زمین» است. «قرآن» در سوره «زلزال»، آیات 4 و 5 در این باره مى فرماید: (در آن روز [روز رستاخیز] زمین تمام خبرهاى خود را بازگو مى كند)؛ «یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا». (چرا كه پروردگارت به او وحى كرده است)؛ «بِاَنّ رَبَّكَ اَوْحَى لَها».
و به این ترتیب یكى از مهمترین گواهان در آن روز، همین زمینى است كه اعمال خود را بر روی آن انجام مى دهیم، چنانكه در حدیثى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آمده است كه: «حضرت سؤال فرمود: مى دانید منظور از «اخبار» چیست؟ اصحاب عرض كردند: خدا و رسولش آگاه تر هستند. فرمود: «اَخْبارُها اَنْ تَشْهَدَ عَلَى كُلِّ عَبْدٍ وَ اَمَةٍ بِمَا عَمِلُوا عَلَى ظَهْرِها تَقُولُ عَمِلَ كَذَا وَ كَذا، یَوْمَ كَذا، فَهَذَا اَخْبَارُها!»؛ (منظور از خبر دادن زمین، این است كه اعمال هر یك از بندگان خدا را اعم از مرد و زن كه روى زمین انجام داده اند خبر مى دهد، مى گوید: فلان شخص در فلان روز، فلان كار را انجام داد، این است خبر دادن زمین)».(1)
و نیز از ابوسعید خدرى نقل شده كه: «مى گفت: هنگامى كه در بیابان هستى صدایت را به اذان بلند كن، چراكه از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم كه مى فرمود: «لَا یَسْمَعُهُ اِنْسٌ وَ لَا جِنُّ وَ لَا حَجَرٌ [وَ لَا شَجَرٌ] اِلَّا یَشْهَدُ لَهُ»؛ (هیچ جنّ و انسانى و قطعه سنگى [و درختى] آن را نمى شنود؛ مگر اینكه براى او [در قیامت] گواهى مى دهند)».(2)
ولى بعضى از مفسّران احتمالات دیگرى در تفسیر آیه داده اند، از جمله اینكه: زمین از قیام رستاخیز خبر مى دهد در آن هنگام كه انسان با مشاهده زلزله رستاخیز مى گوید: زمین را چه مى شود؟ كه این گونه مى لرزد: «وَ قَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَها».
این احتمال نیز داده شده است كه زمین از انسان هایى كه از درون خود بیرون مى افكند خبر مى دهد و مى گوید: (این بدنِ فلان شخص و فلان شخص است).(3)
ولى تفسیر اوّل علاوه بر اینكه با مجموع آیات سوره سازگارتر است با احادیث متعددى كه از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده هماهنگى دارد.
در احادیث متعددى نیز از حضرت على(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: (زمین، روز قیامت گواهى بر نماز و حتى تقسیم بیت المال مى دهد)، از جمله فرمود: «صَلّوا الْمَسَاجِدَ فِی بِقَاعٍ مُخْتَلِفَةٍ فَأنّ كُلَّ بُقْعَةٍ تَشْهَدُ لِلْمُصَلَّى عَلَیْها یَوْمَ الْقِیَامَةِ»(4)؛ (در مساجد، در قسمت هاى مختلف نماز بخوانید؛ زیرا هر قطعه زمینى در قیامت براى كسى كه روى آن نماز خوانده گواهى مى دهد).
در اینكه زمین چگونه خبر مى دهد، بعضى ظاهر آیه را پذیرفته اند كه در آن روز به فرمان خدا داراى درك و شعور و قدرت بیان خواهد شد و حوادثى را كه بر او گذشته است بازگو مى كند، این مطلب جاى تعجب نیست چرا كه (روز قیامت، روز حیات واقعى است)؛ «وَ اِنّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ»(5) حتى زمین ممكن است داراى نوعى حیات و شعور شود!
بعضى نیز گفته اند: منظور این است كه خداوند امواج صدا را به قدرت خود در آن مى آفریند و در واقع گوینده سخن خداست (این معنا شبیه به نوارهاى ضبط صوت در عصر ماست كه فرد با شعورى صدا را در آن ضبط مى كند).
این احتمال نیز داده شده است كه منظور از تكلّم و سخن گفتن زمین، ظاهر شدن آثار اعمالى است كه انسان بر صفحه زمین انجام داده؛ زیرا هر عملى كه او انجام مى دهد در پیرامون خود آثارى بجا مى گذارد.
ولى از همه مناسب تر تفسیر اوّل است.(6)
پی نوشت: پی نوشت: (1). تفسیر مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 شمسی، چاپ: سوم، ج 10، ص 798؛ همین معنا در الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1364 شمسی، چاپ: اول، ج 20، ص 148؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، آلوسى، سید محمود، تحقیق: على عبدالبارى عطیه، دارالكتب العلمیه، بیروت، 1415 قمری، چاپ: اول، ج 15، ص 435 آمده است. (2). مجمع البیان، همان، ص 799؛ تفسیر روح البیان، حقى بروسوى، اسماعیل، دارالفكر، بیروت، بى تا، ج 10، ص 493 آمده است. (3). الجامع لأحكام القرآن، همان. (4). الأمالی، ابن بابویه، محمد بن على، كتابچى، تهران، 1376 شمسی، چاپ: ششم، ص 359. (5). سوره عنکبوت، آیه 64. (6). گردآوری از كتاب: پیام قرآن، مكارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامیة، تهران، 1386 شمسی، چاپ: نهم، ج 6، ص 122.