logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

بی عدالتی خدا در دشواری های مرگ!

اینکه خداوند دشواری و عذاب مرگ را به همگان می چشاند بی عدالتی نیست؟


پاسخ اجمالی: اصل پدید آمدن اضطراب از مرگ به عنوان مرحله انتقالی مهمی که در آن همه پیوندهای انسان با جهانی که با آن خو گرفته از هم می گسلد و آدمی قدم در جهانی اسرارآمیز و تجربه ناشده می گذارد امری طبیعی است؛ اما در بیانات دینی بر این نکته تاکید شده که کفر و ظلم و گناه موجب مضاعف شدن آن رنج و عذاب ها و ایمان و عمل خیر موجب کاهش شان می گردد. طبیعی است مسئولیت کاهش یا افزایش این رنج ها بر عهده خود شخص است و ظلمی از سوی خدا به او روا داشته نمی شود. در موارد استثنائی نیز ممکن است بعضی از مؤمنین در هنگام مرگ دچار برخی دشواری ها شوند اما این دشواری ها، برای آمرزش گناهان آنها در همین دنیا و در همین لحظه به آنها تحمیل می شوند تا با پاکی از گناهان شان به جهان دیگر روند و در آنجا فقط متنعم گردند. پاسخ تفصیلی: شرایط سخت مرگ و لحظات پررنج جان دادنهمه ما، کم و بیش، از راه دیده ها و شنیده ها و خوانده های مان راجع به انسان های دیگر، از شرایط سخت مرگ و لحظات پررنج جان دادن و لحظات سراسر درد احتضار مطلعیم. حتی نقل شده که پیامبر اسلام نیز در لحظات آخر حیات شان دست خود را در آب فرو می بردند و بر صورت می کشیدند و ذکر «لا إله الا الله» می گفتند و به اطرفیان خود گوشزد می کردند که «مرگ را سکرات و شداید و سختی هایی است».(1) از امام علی نیز نقل شده که با تأکید بر این گونه سختی ها در لحظات جان دادن گفته است که: در آن لحظات سستی و ضعف سراپای انسان را می گیرد و رنگ رخسار او تغییر می کند. در ابتدا زبانش از گفتار بازمی ماند ولی چشم و گوش و اندیشه او هنوز از کار نیافتاده اند ... بیشتر بخوانید سپس مرگ بر او چیره تر می شود و گوش او نیز از کار می افتد. نه سخن می گوید و نه صدایی می شنود. چشمانش در حدقه چرخ می زند . چهره اطرافیان و حرکت لبهای آنها را می بیند ولی صدای شان را نمی شنود. پس مدتی سایه مرگ چشمان او را نیز فرا می گیرد و جان از بدنش خارج می گردد».(2) با ملاحظه این سختی ها ممکن است سؤالی مهم به ذهن خطور کند و آن هم اینکه: اصل به دنیا آمدن و اصل مرگ – نه چگونگی و نوع آن – امری جبری و خارج از اختیار آدمی است. چرا آدمی باید مجبور به تحمل چنین سختی غیرقابل وصف و گریزناپذیری باشد؟ آیا برای خدایی که از سوی پرستش کنندگانش به صفت عدل شناخته می شود، رواست مخلوقاتش را متحمل این اندازه از رنج کند؟ توضیحات مربوط به پاسخ این سؤال را می توان ذیل سه بند طبقه بندی کرد.چرایی اضطراب مرگ؟اضطراب ناشی از مرگ و جان دادن موضوع قابل انکاری نیست. حتی در آیه 19 سوره ق از این اضطراب به «سکرة» یعنی حالتی شبیه به مستی یاد شده است: «وَ جاءَتْ‏ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِ»؛ (و سرانجام، سكرات [و از خود بی خودى در آستانه] مرگ بحق فرا مى رسد). این حالت بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده‏اى به انسان دست مى دهد و گاه بر عقل او چیره مى گردد و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى‏برد. این هیجان فوق العاده از آن روست که مرگ یک مرحله انتقالى مهم است كه باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى كه سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آمیز است. به خصوص اینكه در لحظه مرگ انسان درک و دید تازه اى پیدا مى كند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند و حوادث بعد از مرگ را كم و بیش مشاهده مى كند. اینجا است كه وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و از خود بی خود می گردد. (3) در تصویری که حضرت علی(علیه السلام) از این اضطراب ترسیم می کند نیز، همین موضوع انتقال از مرحله ای به مرحله دیگرِ حیات و تبعات آن مورد تأکید قرار گرفته است: «سكرات مرگ، توأم با حسرت از دست دادن آنچه [انسان ها] داشتند بر آنها هجوم مى آورد... [انسان] در این مى اندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است؟! به یاد ثروت هایى مى افتد كه در تهیه آن چشم بر هم گذارده و از حلال و حرام و مشكوک جمع آورى نموده و تبعات و مسئولیت گردآورى آن را بر دوش مى كشد در حالى كه هنگام جدایى و فراق از آنها رسیده است و به دست بازماندگان مى افتد. آنها از آن متنعم مى شوند و بهره مى گیرند اما مسئولیت و حسابش بر او است».(4) بنابراین مشخص می شود اصل پدید آمدن اضطراب از مرگ امری عادی است اما بدیهی است عواملی نیز می توانند این اضطراب را افزایش دهند و حتی آن را به رنج و عذاب تبدیل کنند. آن عوامل از تأمل در همین حدیثی که از حضرت علی(علیه السلام) نقل شد قابل فهم می گردند. وقتی فکر کردن به مسئولیت اموال باقی مانده از شخص در حال مرگ می تواند این اندازه در اضطراب او در این مرحله انتقالی مؤثر باشد، روشن است که آلودگی شخص به گناهان و ظلم های دیگر و اندیشیدن به لزوم مسئولیت پذیری پس از مرگ درباره آنها، چه رنج و دردهایی را بر انسان تحمیل می کند.جایگاه کفر و ظلم و گناه در مضاعف شدن رنج و عذاب مرگآیات قرآن، عذاب و رنج در وقت مرگ و جان دادن را نتیجه مستقیم اعمال شخص و نقطه آغازی برای کیفر ظلم ها و کفرهای او معرفی می کند. بنابراین مسئولیت این رنج و عذاب ها با خود شخص است و خداوند در لحظه مرگ به او هیچ اجحافی نمی کند. زیرا پیش از این بارها و بارها چنین اشخاصی مورد هشدار قرار گرفته بودند که ظلم و کفرشان چنین عواقب سوئی را نیز در پی دارد. مثلا در آیات 50 و 51 سوره انفال درباره لحظه مرگ چنین انسان هایی و مسئولیت مستقیم آنها در پدید آمدن این وضعیت و در نتیجه ظالمانه نبودنش از سوی خداوند، می خوانیم: «و لو تَری إذ یَتَوَفَّی كَفَرُوا المَلائِكَةُ یَضرِبُونَ وُجُوهَهُم و أدبارَهُم و ذُوقُوا عَذابَ الحَرِیقِ*ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ»؛ (و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان جانشان را می ‏گیرند و بر صورت و پشت آنها می زنند و مى‏ گویند: بچشید عذاب سوزنده را * این بدلیل عملکرد آنان است که هرگز خداوند به بندگانش، ستم روا نمى ‏دارد!). همین تعبیر در آیه 27 سوره محمد برای منافقان نیز ذکر شده است. آیات دیگری از قرآن نیز به تأثیر ظلم و کفر و انکار وعده های الهی در سختی جان دادن اشاره می کنند. برای مثال می بینیم در آیه 26 تا 33 سوره القیامة(5) عواملی چون ایمان نیاوردن و تکبر و نماز نخواندن و تکذیب کردن آیات الهی نتیجه چنین جان دادنی معرفی می شوند یا در آیه 93 سوره انعام می خوانیم که دروغ بستن به خدا و ادعای دروغین مورد وحی خدا قرار گرفتن موجب این می شود که فرشتگان ستاندن روح چنین اشخاصی، آنها را دچار شداید و سختی های مرگ کنند. افزایش اضظراب از مرگ و مضاعف شدن سختی ها و رنج های جان دادن برای بدکاران، نشان می دهد که اعمال آدمی رابطه مستقیمی با نحوه مرگ او دارد. بنابراین می توان با عمل به وظایف الهی و به جا آوردن کارهای نیک، از میزان این اضطراب کاست.مؤمنان و نیکوکاران و کاهش اضراب های ناشی از مرگدر متون دینی، روایات و بیانات مختلفی وارد شده است که بر مرگ راحت و کم رنج مؤمنین یا عوامل مؤثر در کاهش اضطراب و رنج های لحظات مرگ(6) دلالت دارد. از جمع بندی این بیانات می توان به این نتیجه رسید که اگر انسان عمر خود را در راه پاکی و ایمان و اعمال نیک بگذراند، خداوند مرگی آرام و کم رنج را نصیبش می کند. در حدیثی قدسی می خوانیم: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَا یُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّةِ تُسَمَّى إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَةُ وَ الْأُخْرَى الْمُنْسِیَةُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَةُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا»(7)؛ (خداوند عز و جل فرمود: من در هیچ امری ترددّ و درنگ نكردم مانند درنگ كردن و ترددّی كه در قبض روح مؤمن كردم چون آن مؤمن از مرگ كراهت داشت و من هم كراهت داشتم به او ناراحتی برسانم پس زمانی كه اجل محتوم آن مؤمن رسید من دو شاخه گل معطر از بهشت برای او فرستادم یكی از آنها مُسخیّه نام داشت و دیگر مُنسیّه. اما مُسخیّه پس او را نسبت به مالش بی اعتنا نموده از همه آنها می گذرد و اما منسیّه پس او را از تمام امور و شؤون دنیا به فراموشی و نسیان می اندازد). انسان ها برای این از مرگ می ترسند و رنج می برند که تعلقات شان از دنیا بریده می شود. ولی هنگام مرگ شخص مؤمن، رحمت الهی نصیب او می شود و برای همین بدون عذاب و سختی جان می سپارد همان طور که در روایات آمده پس از اینكه اهل بیت به بالین مؤمن در حال احتضار می آیند، ملك الموت به او می گوید: «آیا دوست داری كه به آنها بپیوندی و با آنها باشی یا دوست داری به دنیا برگردی؟ مؤمن می گوید نه. دوست ندارم ابدا نمی خواهم به دنیا برگردم و مرا دیگر حاجتی به دنیا نیست»(8) قرآن نیز درباره چگونگی مواجهه فرشتگان با انسان های مؤمن در هنگام مرگ در آیه 32 سوره نحل می گوید: «الَّذین تَتَوَفّاهُمُ المَلائِكةُ طَیِّبینَ یَقُولونَ سَلامٌ عَلَیكُم ادخُلُوا الجَنَّةَ بِما كُنتُم تَعمَلُونَ»؛ (همان ها كه فرشتگان روح شان را مى‏ گیرند در حالى كه پاک و پاكیزه‏ اند به آنها مى‏ گویند: سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى‏ دادید). بله. ممکن است بعضی از مؤمنین نیز در هنگام مرگ دچار برخی دشواری ها شوند اما این دشواری ها، برای آمرزش گناهان آنها در همین دنیا و در همین لحظه به آنها تحمیل می شوند تا با پاکی از گناهان شان به جهان دیگر روند و در آنجا فقط متنعم گردند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره می فرماید: «الموتُ کفّارة لذُنوبِ المؤمنین»(9)؛ (دشواری مرگ جبران گناهان مؤمنان است).آنچه از جمع بندی مطالب گفته شده در این سه عنوان به دست می آید این است که اضطراب و رنج ناشی از مرگ اگرچه مسأله ای غیرقابل انکار است اما این امری عادی است چون روندی برای انتقال از یک مرحله مهم حیات به مرحله دیگر است. مهم کیفیت و میزان این رنج هاست که ارتباط مستقیمی با اعمال انسان دارد و عامل آن خدا نیست تا بخواهیم موضوع عدالت را راجع به وجود مقدس مورد پرسش قرار دهیم. پی نوشت: پی نوشت: (1).نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق/ مصحح: فیض الإسلام‏، نشر هجرت‏، قم، 1414هـ.ق، چاپ اول، ص 808. (2).همان، ص 160 (3).تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1371هـ.ش، چاپ دهم، ج 22، ص 254. (4).نهج البلاغه، همان. (5). «كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقی* وَ قیلَ مَنْ راقٍ * وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ * وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ * إِلى‏ رَبِّكَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ * فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى * وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى * ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ یَتَمَطَّى». (6). برای مثال می بینیم که امام صادق(علیه السلام) در حدیثی صله رحم و نیکی به پدر و مادر یا روزه روز آخر ماه رجب را باعث آسان شدن سختی های مرگ معرفی کرده اند: یا در روایات انتقال شخص در حال احتضار به مکانی که همیشه در آنجا نماز می خواند یا خواندن سوره های یس و صافات موجب کم شدن سکرات مرگ معرفی شده است. ر.ک: میزان الحکمه، محمدی ری شهری، محمد، ترجمه: شیخی، حمیدرضا، انتشارات موسسه علمی فرهنگی، قم، 1389هـ.ش، ج 11، ص 127؛ جواهرالکلام، نجفی، محمدحسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1404هـ.ق، ج 4، ص 17؛ جامع المقاصد، کرکی، علی بن عبدالعالی، انتشارات موسسه آل البیت، قم، 1404هـ.ق، ج 1، ص 353. (7).بحارالأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 هـ.ق، چاپ دوم، ج 6، ص 153. (8).همان، ص 163. (9). همان، ص 151.