logo-img
حریم خصوصی و سیاست
1 سال پیش

سرنوشت «مردگان» در کلام امام علی(ع)

امام علی(علیه السلام) در خطبه 221 نهج البلاغه، سرنوشت جسم و روح انسان را پس از مرگ چگونه به تصویر کشیده است؟


پاسخ اجمالی: ایشان در مورد اموات می فرماید: جسم آنها هیچ احساسی ندارد و تمام رابطه هایش با محیط اطراف گسسته شده است. وضعیت شان نسبت به سرای دیگر اینگونه است که خطرات آن را وحشتناك تر از آنچه مى ترسیدند، یافتند و نشانه هاى پاداش را بزرگ تر از آنچه مى پنداشتند مشاهده كردند. مهلتی که برای رسیدن به جایگاهشان داده شده است، عالَمى از بیم و امید براى آنها فراهم ساخته كه اگر قادر بر سخن گفتن بودند از وصف آنچه در آنجا مشاهده كرده اند عاجز مى ماندند. پاسخ تفصیلی: امام(علیه السلام) بعد از ملامت شدید و سرزنش كسانى كه به قبور پیشینیان واجساد متلاشى شده نیاكانشان افتخار مى كنند، به بیان این نكته مى پردازد كه سرنوشت آنها مى تواند درس عبرت و اندرز تكان دهنده اى براى بازماندگان باشد، مى فرماید: (آنها پیش از شما به كام مرگ كه سرنوشت نهایى شماست فرو رفتند و قبل از شما به این آبشخور وارد شدند؛ همانها كه صاحب مقامات عزّت و مركبهاى افتخار بودند؛ گروهى سلاطین و گروهى رعایا)؛ «أولئِكُمْ سَلَفُ غَایَتِكُمْ(1)،وَ فُرَّاطُ(2)مَنَاهِلِكُمْ(3)،الَّذینَ كانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ(4)الْعِزِّ، وَ حَلَبَاتُ(5)الْفَخْرِ، مُلُوكاً وَ سُوَقاً(6)». سپس براى توضیح بیشتر مى فرماید: (آنها درون قبرها خزیده اند و زمین در آنجا بر آنها مسلّط شد. از گوشتهایشان خورد و از خونهایشان نوشید)؛ «سَلَكُوا فِی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلاً سُلِّطَتِ الاَْرْضُ عَلَیْهِمْ فِیهِ، فَأَكَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ، وَ شَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ». سپس در توضیح بیشتر مى فرماید: (آنها در حفره هاى گور خویش به صورت جمادى درآمده اند كه هرگز نموّى ندارند و ناپیدایانى كه امید یافت شدنشان نیست. حوادث هراس انگیز هرگز آنها را در وحشت فرو نمى برد و دگرگونى حالات، آنان را اندوهگین نمى سازد به زلزله ها و لرزه ها اعتنایى ندارند و به صداهاى وحشتناك گوش فرا نمى دهند [و در یك كلمه هیچ گونه احساسى در برابر هیچ حادثه اى ندارند، زیرا مردگانى فاقد روحند و جسمى بى جان] غایبانى هستند كه انتظار بازگشتشان نیست و شاهدانى كه هرگز حضور ندارند. آنها جمع بودند و پراكنده شدند و با یكدیگر الفت داشتند و جدا گشتند)؛ «فَأَصْبَحُوا فِی فَجَوَاتِ(7)قُبُورِهِمْ جَمَاداً لاَ یَنْمُونَ، وَ ضِمَاراً(8)لاَیُوجَدُونَ؛ لاَ یُفْزِعُهُمْ وُرُودُ الاَْهْوَالِ، وَ لاَ یَحْزُنُهُمْ تَنَكُّرُ الاَْحْوَالِ، وَ لاَ یَحْفِلُونَ(9)بِالرَّوَاجِفِ(10)، وَ لاَ یَأْذَنـُونَ لِلْقَواصِفِ(11). غُیَّباً لاَ یُنْتَظَرُونَ، وَ شُهُوداً لاَ یَحْضُرُونَ، وَ إِنَّمَا كَانُوا جَمِیعاً فَتَشَتَّتُوا، وَ آلاَفاً(12)فَافْتَرَقُوا». آنچه در این عبارات تكان دهنده آمده است اشاره به ظاهر جسم مردگان است، هر چند روح آنها در عالم دیگر داراى هر گونه احساس، هول و ترس، غم و اندوه مى باشد. آرى در یك لحظه، انسان هوشیار و خندان یا غمگین و با نشاط یا محزون و پراحساس و پرتحرّك، ناگهان چشم از دنیا مى پوشد و همه ظواهر و آثار حیات برچیده مى شود به گونه اى كه با قطعه سنگ بى روحى هیچ تفاوتى ندارد. سپس امام(علیه السلام) به نكته دیگرى در این زمینه اشاره كرده، مى فرماید: (اگر اخبارشان به دست فراموشى سپرده شده و خانه هایشان در سكوت فرو رفته، بر اثر طول زمان و دورى از محل سكونت نیست، بلكه جامى به آنها نوشانده شده كه به جاى سخن گفتن گنگ بودن و به جاى شنوایى كر شدن را به آنها داده و حركاتشان به سكون مبدّل شده است و در نگاه اوّل چنین پندارى كه همگى افتاده اند و به خواب فرو رفته اند)؛ «وَ مَا عَنْ طُولِ عَهْدِهِمْ، وَ لاَ بُعْدِ مَحَلِّهِمْ، عَمِیَتْ أَخْبَارُهُمْ، وَ صَمَّتْ دِیَارُهُمْ، وَ لكِنَّهُمْ سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً، وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً، وَ بِالْحَرَكَاتِ سُكُوناً، فَكَأَنَّهُمْ فِی ارْتِجَالِ(13)الصِّفَةِ صَرْعَى(14)سُبَات(15)». چه تعبیر گویا و تكان دهنده اى و چه گفتار بیدارگر و هوشیار كننده اى! آرى! آنها چنان فراموش شدند كه گویى قرنها با ما فاصله داشتند و چنان خانه هاى آنها خاموش است كه گویى سالیان دراز از آن رخت بربستند، درحالى كه گاه در یك لحظه كوتاه، جام مرگ را نوشیدند و همه چیز پایان گرفت. سپس امام در تعبیرات پرمعنا و تكان دهنده دیگرى مى افزاید: (آنان همسایگانى هستند كه با یكدیگر انس نمى گیرند و دوستانى كه به دیدار هم نمى روند. رشته هاى شناسایى در میان آنها كهنه شده و اسباب برادرى، قطع گردیده است. با اینكه همه جمع اند ولى تنهایند و با اینكه دوستند از یكدیگر دورند. نه براى شب صبحگاهى مى شناسند و نه براى روز، شامگاهى. [آرى!] شب یا روزى كه رخت سفر مرگ در آن بسته و از آن كوچ كرده اند براى آنها جاودان خواهد بود)؛ «جِیرَانٌ لاَ یَتَأَنَّسُونَ، وَأَحِبَّاءُ لاَ یَتَزَاوَرُونَ. بَلِیَتْ بَیْنَهُمْ عُرَا(16)التَّعَارُفِ، وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمْ أَسْبَابُ الاِْخَاءِ، فَكُلُّهُمْ وَحِیدٌ وَهُمْ جَمِیعٌ، وَ بِجَانِبِ الْهَجْرِ وَ هُمْ أَخِلاَّءُ، لاَ یَتَعَارَفُونَ لِلَیْل صَبَاحاً، وَ لاَ لِنَهَار مَسَاءً. أَیُّ الْجَدِیدَیْنِ ظَعَنُوا فِیهِ كَانَ عَلَیْهِمْ سَرْمَداً». آرى! همه چیز آنها با زندگان متفاوت است؛ خانه هاى قبر آنها دیوار به دیوار یكدیگر است بى آنكه از هم باخبر باشند یا به دیدار یكدیگر بروند؛ آنها در درون جمع خود تنهایند و در عین دوستى با یكدیگر گویى از هم قهرند؛ اگر در شب از دنیا رفتند هرگز طلوع صبح را نمى بینند و اگر در روز چشم از جهان فرو بستند هرگز شب تاریكى نخواهند دید و به گفته یكى از شعراى عرب: لابُدَّ مِنْ یَوْم بِلا لَیْلَة *** أوْ لَیْلَة تَأتی بِلا یَوْم سرانجام روزى خواهیم داشت بدون شب و یا شبى بدون روز. سپس امام(علیه السلام) به بخش دیگرى از حالات مردگان و ارواح آنها هنگام مشاهده عذاب الهى یا پاداشهاى عظیم او اشاره كرده، مى فرماید: (آنها خطرات آن جهان را وحشتناك تر از آنچه مى ترسیدند یافتند و آیات و نشانه هاى [پاداش و ثواب] را بزرگ تر از آنچه مى پنداشتند، مشاهده كردند و براى وصول به هر یك از این دو نتیجه نهایى [بهشت یا دوزخ] تا رسیدن به قرارگاهشان مهلت داده شدند و عالَمى از بیم و امید براى آنها فراهم ساخته كه اگر قادر بر سخن گفتن بودند از وصف آنچه در آنجا [از عذاب الهى] مشاهده كرده اند یا [از نعمتهاى عظیم خداوند] دیده اند عاجز مى ماندند)؛ «شَاهَدُوا مِنْ أَخْطَارِ دَارِهِمْ أَفْظَعَ(17)مِمَّا خَافُوا، وَرَأَوْا مِنْ آیاتِهَا أَعْظَمَ مِمَّا قَدَّرُوا، فَكِلْتَا الْغَایَتَیْنِ مُدَّتْ لَهُمْ إِلَى مَبَاءَة(18)، فَاتَتْ مَبَالِغَ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ. فَلَوْ كَانُوا یَنْطِقُونَ بِهَا لَعَیُّوا(19)بِصِفَةِ مَا شَاهَدُوا وَ مَا عَایَنُوا». در واقع آنچه امام(علیه السلام) در اینجا بیان فرموده همان چیزى است كه در خطبه 114 از نهج البلاغه با صراحت آمده است و مى فرماید: «كُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عَیانِهِ وَ كُلُّ شَىْء مِنَ الآخِرَةِ عَیانُهُ أعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ»؛ (هر چیزى از دنیا، شنیدنش بزرگتر از دیدن آن است [و دور نمایش، دل انگیزتر از آن است كه باچشم از نزدیك دیده مى شود] و هر چیزى از آخرت، دیدنش عظیم تر از شنیدن مى باشد). دلیل آن هم روشن است، زیرا جهان آخرت، بسیار وسیع تر و گسترده تر است تا آنجا كه آن را در مقایسه با دنیا همچون دنیا با عالم جنین و رحم مادر دانسته اند.(20) پی نوشت: پی نوشت: (1). «غایت» به معناى نهایت و در اینجا به معناى مرگ است. (2). «فرّاط» از ریشه «فرط» بر وزن «شرط» به معناى سرعت كردن و عجله نمودن است و «فراط» جمع «فارط» غالباً به كسانى گفته مى شود كه در پیشاپیش قافله حركت مى كنند تا محل آب را شناسایى كنند سپس به تمام كسانى كه پیشگام در امرى هستند، اطلاق شده است. (3). «مناهل» جمع «منهل» از ریشه «نهل» بر وزن «اهل» به معناى نوشیدن نخستین گرفته شده و «منهل» به جایى گفته مى شود كه از آنجا مى توان از آب نهر استفاده كرد. (4). «مقاوم» جمع «مَقام» است و بعضى آن را جمع «مَقامه» دانسته اند و هر دو به معناى مجلس است. (5). «حلبات» جمع «حلبه» بر وزن «دفعه» به معناى اسبهایى است كه براى مسابقه گردآورى مى شوند. (6). «سوق» جمع «سوقه» بر وزن «روزه» به معناى رعیّت و توده مردم است و از ریشه «سوق» بر وزن «فوق» گرفته شده؛ زیرا زمامداران آنها را به سوى اهداف مورد نظر پیش مى رانند. (7). «فجوات» جمع «فجوه» به معناى محل وسیع و گشاده است و به معناى فراخى و گشادگى میان دو شىء نیز آمده است و در اینجا اشاره به شكاف قبرهاست. (8). «ضمار» در اصل به معناى غائب یا بدهى و مالى است كه چندان امید بازگشت آن نیست و از ریشه «ضمر» بر وزن «امر» به معناى پنهان شدن گرفته شده است. (9). «یحفلون» از ریشه «حفول» به معناى جمع شدن افراد گرفته شده است و نیز به معناى اعتنا كردن به چیزى آمده است و «لایحفلون» در جمله بالا به همین معناست یعنى اعتنا نمى كنند. (10). «رواجف» جمع «راجفه» به معناى لرزاننده و تكان دهنده است و از ریشه «رجف» بر وزن «ربط» به معناى اضطراب و لرزش شدید گرفته شده است. (11). «قواصف» جمع «قاصف» به معناى باد و طوفان شكننده است و از ریشه «قصف» بر وزن «وصف» به معناى شكستن گرفته شده است. (12). «آلاف» جمع «الیف» به معناى كسى است كه به چیزى دل بسته و از ریشه «الفت» گرفته شده است. (13). «ارتجال» به معناى بیان مطلبى بدون مطالعه قبلى است و از ریشه «رجل» بر وزن «اجر» به معناى راه رفتن با پاست و از آنجا كه افراد ابداع كننده مطلبى گویى با پاى خود راه مى روند بر این معنا اطلاق شده است. (14). «صرعى» جمع «صریع» به معناى شخص یا جنازه اى است كه بر زمین افكنده شده از جمع «صرع» بر وزن «فرع» به معناى برزمین افكندن گرفته شده است. (15). «سبات» از ریشه «سبت» در اصل به معناى قطع و بریدن است سپس به معناى تعطیل عمل براى استراحت آمده است و به همین جهت به خواب نیز «سبات» گفته مى شود. (16). «عرى» جمع «عروه» به معناى دستگیره است. (17). «افظع» از ریشه «فظع» بر وزن «جزع» به معناى بزرگ شمردن و وحشت كردن گرفته شده است. (18). «مباءه» به معناى منزلگاه است و در اصل به معناى محلى است كه شتر به آنجا بازگشت مى كند از ریشه «بواء» بر وزن «دواء» به معناى بازگشت كردن و منزل گرفته شده است. (19). «عیّوا» از ریشه «عىّ» بر وزن «حىّ» به معناى عجز و ناتوانى است. (20). پیام امام امیرالمومنین(علیه السلام)‏، مكارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1386 ش‏، چاپ اول‏، ج 8، ص 319.